سکه سخن بهنام گلشیری

Shargh - - ادبيات -

او درنهایــت امکاناتِ متونی چون تاریــخ بیهقــی را فهرســت میکند. اینکــه روایت بهشــیوه اولشــخص مفرد، یعنــی از منظر بیهقی نوشــته شده اســت و با افعال ماضی، اما گاه در جایی که خود شــهادت میدهد بر واقعهای متن، شــکل خاطره میگیرد و گاه به یادداشــتهای شخصیاش ارجاع میدهد، یا از مشاهدات دیگران نقــل میکند یــا نامهها و اســنادی را بهخدمت میگیرد کــه خود روزگاری از روی آنها نســخه برداشــته اســت. پس «وصف بصری» یــا نقل دیدهها، نقل شــنیدههای دیگران پیش و پس از واقعه، نقل نامهها و گاهی اســناد و اظهارنظرهــای خود بیهقی و دیگران، منابــع بیهقی بوده اســت. ســرآخر گلشیری مینویسد با استناد به همین منابع اســت که بیهقــی چنین مدعی اســت: «غرض من آن است که تاریخ پایهای بنویســم و بنایی بزرگ افراشته گردانم چنانکــه ذکر آن تا آخر روزگار بماند.» بنایی که گلشیری در «حدیث مرده بر دار کردن آن ســوار که خواهد آمد» افراشت، نیمنگاهی به تمام این امکانات یا بهقول خودش شگردهای داستانی ادبیات کهن دارد، اما سیاستِ متن گلشــیری خــود حکایتــی دیگر اســت. گلشــیری در این متن روایات و باورهای مردمانــی را بهکار میگیرد و واقعیــتِ اســطورهواری را بنا میکند بــا تکیه بــر منابع و مآخــذی که بین وقایــع تاریخــی و واقعــی و خیالی رفتوبرگشــت دارند و در سیر روایت چندان جا عــوض میکنند تا روایت یا تاریخِ منحصری بسازند از آنِ گلشیری. اینجا نزد گلشیری فاکتهای تاریخی و اسطورههای جاافتاده مردمان چندان اولویــت و مزیتی نســبت بــه روایت برسازنده متن ندارد که هیچ، او تلاش میکند همین وجهِ نادیده را به کانون روایت بیاورد. ازاینروست که هوشنگ گلشــیری همچنان نویســنده مدرن و معاصــر ما اســت، و مواجهــهاش با متــون قدیم جز آگاهی و تســلط او بر متون قدیم و نثر کهــن، خبر از ایدهای میدهــد که تاریخِ ما را شــخم زده تا به آن رسیده اســت. اهمیت سیاست ادبی گلشیری از این منظر نیز پررنگتر میشود که او در میانه دو تلقی متضاد نســبت به اسطوره زیســت و نوشت. یکی آن ادبیاتی که جانبدارِ واقعگرایی اجتماعــی بــود و در دهههای چهل و پنجــاه، ادبیــات سیاســی را ادبیات راســتین میدانســت و بعدهــا خود درگیر اسطورهسازی یا اسطورهانگاری نســلهای بعدی شــد و به تســخیر گفتمانــی درآمد که مخالــف جریان روشــنفکری بود. دیگری گفتمانی که از ســالهای هفتاد پا گرفت و بهزعمِ خود جانبِ اسطورهزدایی را میگرفت، اما ازقضــا خود بــه اسطورهســازى مجدد انجامید. طیــفِ اخیر که هنوز هــم تا حدی طیف مســلط اســت، با اعــلام انقضــای دوران اســطورهها، اســطورههای دیگــری ســاخت کــه بهمراتــب مخربتــر بــود و نگاهی غیرتاریخی و غیرانتقادی داشت. در این میانه بود که هوشنگ گلشیری متونی اسطورهستیز ســاخت تا اسطورههای حاکــم بــر ذهــن ایرانی معاصــر را بهتصویر بکشــد و ازاینرو تجربه ادبی او در قامت یک فرد، به تجربه معاصر ملتی بدل شــد. گیــرم راوی «حدیث مرده بر دار کردن آن ســوار که خواهد آمــد»، «خواجه ابوالمَجــد محمدبن علیبن ابوالقاســم وَرّاق دبیر» باشد و راقمِ این حدیث «هوشــنگ گلشیری .» «راوی ایــن حکایــت ابوالمجد وراق به وصــف تصویر ابتدا کرده اســت... آنگاه کــه گوید: هرچه رفت بدین دور یا حادث خواهد شد به دور آن که این حدیث بخواند همه ســخن از اوست و از خیر و شــر بدو نســبت باید کرد... و اما وصف آن نقش بــه ایجاز آورده اســت، چه مردمان آن دور را اشارتی بسنده میبود، گو اینکه از خم طرهای میگفت یا نمیگفت، اما راقم این دور پوستبازکرده و بهشرح خواهد گفت، چه سکه ســخن را هر دوری به نامی میزننــد... و این طرز کــه ما خواهیم نهاد بهضرورت احتمــال ابنای زمانه اســت، گو که راوی این دور ما باشــیم یا نه »... 1 .1 حدیــث مرده بــر دار کردن آن « ســوار که خواهد آمد ، هوشــنگ » گلشیری، نشر نیلوفر

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.