مرور

Shargh - - ادبيات -

سفر به حادثه

«بهرغم این حرفهاي دلنشــین، هرچه زمان ميگذشت دردم بیشتر ميشــد. نهتنها از پادرد عذاب ميکشیدم- به نظرم ميرسید پاهایم را با ارهاي کند به دو نیم کردهاند- حتي ســرم هــم درد ميکرد. این درد را در پایین گردن حس ميکردم. احســاس ميکردم گلولهاي آتشین افکارم را چون آهني گداخته ســرخ ميکند. به معني واقعــي کلمه، همه چیز را سرخ ميدیدم. کاغذ دیواري آتش ميگرفت و شعله سرخ آتش در شیشه قاب عکس ميرقصید. با تحمل چنین شکنجهاي حتما تب بالایي داشتم. نالهکنان گرترود را صدا زدم. دیگر خجالت ظاهري را کنار گذاشــته بودم؛ دیگر از اینکه ســربار این آدمهاي ناشناس شــده بودم، دغدغه خاطري نداشــتم. درد آدم را خودخواه ميکند؛ تنها چیــزي که به نظرم اهمیت داشت، زنگ خطري بود که در وجودم به صدا درآمده بود...». این بخشي از رمان «اغما»ي فردریك دار است که بهتازگي با ترجمه عباس آگاهي در نشر جهان کتاب بهچاپ رسیده است. فردریك دار از پلیسينویسان مشهور فرانسوي است که پیش از این هم آثار دیگري از او در مجموعه نقاب نشر جهان کتاب منتشــر شده بود. «اغما»، ماجراي یك فیلمنامهنویس جوان با نام ژان لوکر اســت که ميخواهد با قطار از فرانسه به آلمان برود و در هامبــورگ اقامت کند و در آنجا بــا الهامگرفتن از فضاي پس از جنگ آن شهر، فیلمنامهاي بنویسد. رمان در کوپه قطار آغاز ميشود. جایي که ژان لوکر دختري جوان را ميبیند که همســفر اوست. دختري زیبا و جوان که لوکر خیلي زود دل به او ميبازد. اما یك بياحتیاطي باعث ميشــود که جوان فیلمســاز از قطار به بیرون پرتاب شــود. ژان لوکر که در این حادثه آســیب دیده به خانه گرترود انتقال ميیابد. با ورود به این خانه و آشنایي با خواهر و عموي او، سرنوشــت ژان دســتخوش حوادثي دیگر ميشود. حوادثي که بعدها ميتوانند دســتمایه فیلمنامهاي هیجانانگیز شود اما باز هم همهچیز بهطور عادي پیش نميرود و حوادثي دیگر رخ ميدهند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.