مطالباتی پارهپاره و ساده

Shargh - - هنر - لیلی فرهادپور

دیشــب رفته بــودم نمایش «پارههای ســاده» نوشــته مهدی میرمحمدی و بــه کارگردانی علی هاشــمی. نمایــش که تمام شــد، علی هاشــمی مــرا خجالت داد و بــا نامبردن از من یــادی کرد از روزنامههای جامعه، توس، نشــاط و عصر آزادگان )روزنامههــای زنجیــرهای( و بعد هــم نقبی زد به خرداد ١3٧6 و سپس بازگشتی داشت به جمعهای که گذشت و رأی ما مردم. همین یادکردنهای علی هاشــمی ذهن مرا )همانند نام نمایشش( پارهپاره کرد و خاطرات پارهپــاره به همهجا رفتند؛ به جایی که روحانی همیــن پریروز گفته بود: «همینطور که در ایــن هفته آخر با مردم رفتــار کردید در این چهار ســال رفتار کنیــد!» و تکهتکه به یــاد ممنوعیتها افتادم. اینکه آیا ربنای استاد شجریان پخش خواهد شد؛ یا آیا فیلم سینمایی «کاناپه» کار کیانوش عیاری اجازه نمایش میگیــرد؟ از همه مهمتر وقتی حالا به کارگردانان )البته خاص( اجازه کار در مورد وقایع دهــه 60 را دادهاند و ســالی یک فیلــم درمورد آن وقایع ساخته میشود و کلی هم سیمرغ میگیرند، آیا مثلا به محسن امیریوســفی هم اجازه ميدهند «آشغالهای دوستداشتنیاش» اکران شود. و این طرف ماجــرا در عرصه کتاب، آیا به کتاب «اولیس» جیمز جویس کــه بدیعی با هــزار زحمت ترجمه کرده اســت اجازه چاپ میدهند که جامعه ایرانی بتواند با مشــهورترین اثر معاصر قرن بیســتم آشنا شود. البته مســئولان کتاب وزارت ارشاد باید بدانند که اولیس ســختخوانترین رمان دنیاست و حتی اگــر اجازه چاپ بدهند مگر چنــد نفر آن را خواهند خواند که بدآموزی داشــته باشــد؟ باید یکی خیال مســئولان ارشــاد را راحت کند کــه اولیس را فقط ادبیاتچیهــای )بــر وزن قهوهچــی مثــلا!( قهار میخواننــد، نگران نباشــند. همانطــور که گفتم، نمایشنامه «پارههای ساده» را مهدی میرمحمدی نوشته است. من شــانس این را داشتم که دوماهی با مهــدی همکار بودیــم، در روزنامه نشــاطی که قــرار بود بــا ســردبیری شــمسالواعظین، بعد از رویکارآمدن روحانی در سال 92 منتشر شود و ناکام ماند. روزنامه نشــاط پر از ژنرالهاي روزنامهنگاری بــود و یکــی از آنها همین مهــدی میرمحمدی که در کار حوزه تئاتر برای خودش یک پا ژنرال اســت. آیا واقعا ممکن اســت امیدوار باشــیم که این رفع محدودیتها شــامل شــمسالواعظین هم بشود و او به عرصــه روزنامهنگاری بازگــردد و من دیگر روزنامهنگار مســتعفی نباشم؟ برگردیم به نمایش «پارههای ســاده» به کارگردانی سیدعلی هاشمی. ایــن ســید، کارگردانی جوان در ســینما و دســتیار کارگرداني کهنهکار و تئاتری باسابقه است. دو سال پیش از من خواســت که در نمایش «موش تو پیت حلبی» برایش بازی کنم. من هم که یک گردشــگر فرهنگی بودم، قبول کردم و شــدم همبازی با سیما تیرانداز! خاطره همبازیشدن یک توریست فرهنگی با یــک بازیگر حرفهای که عاشــق بازیگری اســت )یعنی ســیما تیرانداز( فکر کنم برای هر دو نفرمان بهیادماندنی بوده باشد! چقدر این نازنینبانوی تئاتر، از دست من آماتور حرص خورده است؟ سیما واقعا عاشق است. سریال که بازی میکند این عاشقیاش معلوم نیست. اگر بروید و نمایش «پارههای ساده» را در تئاتر باران ببینید، کاملا درک میکنید با عشــق بازیکردن چه معنایی میدهد. «پارههای ســاده» کاری است جمعوجور که حرف زیادی ندارد. تنهایی در این شــهر میان مدرنیسم و سنت. آن هم تنهایی یک زن و تنهایی زنان تنها و اینکه هنوز در اینور دنیا با همه مدرنشدن جامعه شــهری، خانواده حرف اول را در زندگــی میزند. منظور لزوما زن و شــوهر نیست، بلکه مادر، پدر، خواهر، برادر، فرزند و....

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.