قلمرو: بدن يا كالبد دولت

Shargh - - انديشه -

گروه انديشــه:

«قلمــرو» اصطلاحی سیاســی و حقوقی اســت و معطوف بــه ارتباط حاکمیت، زمین و مــردم، نمود عینی و فضایی حق مالکیت بر ســرزمینی که حاکمیت مدعی آن است: از هر آنچه روی زمین اســت تا زیر زمین و آبهــای داخلی و نیز مرزها، فضای هوایی و منابع دریایی. قلمرو در مفهومي عام بخشی از سطح زمین به حســاب میآید که گروهی خاص با موجودیتی سیاســی مدعی مالکیت و حاکمیت بر آنند. قلمروها نشانگر اِعمال قدرت بر فضاهاییاند که تمام وجوه حیات سیاســی را دربر میگیرنــد. به زبان جغرافیدانان سیاســی، قلمرو گستره فضایی قدرت و منابع مادی تأمینکننده آن قدرت به حساب میآیــد. مفهوم قلمرومحــور حاکمیت سیاســی در تثلیث دیرپای «دولت- قلمرو- ملت» تعریف میشود و به زمین، منابع و مردمی گره میخورد که آنجا زندگی میکنند.

فــرم جدید حاکمیت سیاســی بهطور مشــخص از اواخر قرون میانــه بهعنوان پیششــرطی لازم برای تأســیس دولت مدرن آغاز شــد. با ظهور اقتصاد ملی و ساختاری سیاســی، نظارت و تسلط از مکانی متمرکز - به اســم پایتخت - بر گســتره بزرگــی از زمین در گرو طیف وســیعی از بافتارها، شیوهها و حقوقی بود که پیش از آن وجود نداشــت. قلمرو بهرغم اهمیت، فقط بخشــی از یک خشکی یا دریا نیســت که مبتنی بر روابط اقتصادی و سیاســی حق مالکیت باشــد. همچنین قلمرو صرفا یک ارتباط ساده سیاسی یا استراتژیک و مبتنی بر منطق نظامی صرف هم نیســت، اگرچه بیشــک بر سر قلمرو جنگهای مختلفی درگرفته و کنترل ارضی یکی از مهمترین شــاخصهای حفظ و بسط گستره قلمروی حاکمیت بوده و هست. بلکه مسئله بر سر وجه قانونی و فضامند قلمروی حاکمیت است.

شــکلگیری قلمــروی حاکمیت همانطور که فیلســوف آلمانی کارل اشــمیت درآخرین اثرش نوموس زمین میگوید، منوط به دو شرط اســت: تصرف ارضی و اشــغال نظامی بخشی از کره خاک و اســتقرار نوعی نظام قانونی یا حکومتی در این بخش. شرط اول به روشنی مستلزم اعمال خشونت در ســطحی گسترده است و شرط دوم مستلزم انحصار اعمال خشــونت در دست یک قدرت واحد یا همان دولت.

بنابراین حفــظ قلمرو پــس از تولید آن در درجــه اول توافقی اســت بر سر مشــروعیتی خاص برای اعمال خشــونت و در درجه دوم پیمانــی اســت بــرای تعییــن گســتره فضایی قانــون یعنی حاکمیت دولت. با این حســاب دولتها را باید با صفت «قلمروی» territorial() خوانــد. اما نباید جنبه قلمــروی را صرفاً ظرفی برای عمل دولت دانست. بلکه نظارت و حفظ قلمرو همان چیزی است که دولت را در مقام موجودیتی ذاتاً سیاســی ممکن میکند. نمونه تاریخی «صلح وستفالیا» به فهم این موضوع کمك ميکند.

پــس از پیمان وســتفالیا و پایان جنگهای سیســاله در ۱۶۴۸ میلادی، دولتها برای تحقق حاکمیت واقعی بر محیط ســرزمینی خود باید ضمن حذف روابط سنتی مردم و دیگر نهادها با حکومت، حاکمیت خود را از حیث زمانــی، مکانی و فضایي تداوم میدادند. تضعیف ساختار فئودالی و گسترش اقتصاد تجاري و جدایی دولت از کلیســا در اثر جنبش اصلاح مذهبــی و جدالهاي مذهبی پس از آن، دو عامل مهم تمرکز قدرت سیاســی در دســت حاکمانی بود که به تدریج مرزهاي ملی خود را با یکدیگر مشــخص ســاختند و کوشــیدند اقتدار خود را بر گستره قلمروشــان اعمال کنند. با صلح وســتفالیا این مرزها به رسمیت شناخته شــد و به قلمرو حاکمیت ملت - دولت مدرن بدل شد.

این وضعیت مستلزم قلمروســازی و نشاندهنده آن بود که در تعیین قلمرو حاکمیت افزون بر الزامات نظامی، سیاســی و تجاری، نقــش وجوه مادی و فیزیکی فضا هم مهم اســت. از اینرو، قلمرو شــامل تمام وجوه و بخشهایی شــد که حکومــت در آن اعمال حاکمیت میکند: یعنی تصرف ارضی بخشــی از کره زمین و سپس مواجهــه بــا وضعیت جدیدی که مســتلزم چرخــش مفهومی از قلمروســازی به قلمروداری بود. با صلح وســتفالیا دوره پرآشوب قبــل و جنگهای خونین با قانون و قــرارداد میان چند دولت بزرگ اروپایی کنترل شــد. از این لحظه به بعد قانون در گسترهاي فضامند شــکل گرفت و به نام حاکمیت دولت به یــك نظام متعین قضائی - سیاسی بدل شد.

شــکلگیری مفهوم قلمرو بهعنوان فضایی محصور با مرزهایی ثابت و حاکمیت مشــخص روندی تاریخی دارد و سرآغاز آن کشف قاره آمریکا اســت. همانطور که اشــمیت در نوموس زمین نشــان ميدهــد «مبارزه بر ســر تصرف خاک یا آب قــاره آمریکا بلافاصله بعد از کشــف آن آغاز شــد. تقســیم و توزیع زمین بیش از پیش به دغدغه ملتهــا و قدرتهای موجودی تبدیل شــد که در کنار هم بودند. از آن پس برای تقســیم و توزیع کل کره زمین خطوط کشیده شد. اینها اولین تلاشها جهت تعیین ابعاد و سرحدهای یک نظم جهانی فضامند بود. چون این خطوط در اولین مرحله آگاهی جدید ما از فضای ســیاره زمین کشیده شــدند، برداشت ما از آنها تنها در چارچوب مناطق مســطح بود، یعنی از لحاظ سطح و با تقسیماتی کمابیش هندســی: به روش هندســی. بعدها، وقتی آگاهی علمی و تاریخی ما کل ســیاره زمین را تا ریزترین جزئیات نقشــهبرداری و آماری )به تمام معنا( دربرگرفت، نیاز عملی-سیاســی ما نهتنها به تقسیم هندسی ســطح بلکه به یک نظم فضاییمادی در کره زمین مشهودتر شد».

بــرای درک بهتــر قلمرو بهمثابه فضایی مادي که ســه بعدش محاسبه و محدود میشــود، میتوان از فرم جنگهای قرن بیستم کمک گرفت: جنگهایی که با توســعه و پیشرفت فنون و تکنولوژی نظامی پای حملات هوایی را نیز در تولید، حفظ، کنترل و گســترش قلمروهای حاکمیت باز کرد. برای مثال حمله هوایی ناتو به کوزوو در ســال ۱999، جنگ روسیه در چچن و گروزنی، جنگ کره در سال ۱950 در مدار 37 درجه یا حتی شکســت محاصره برلین در ۱2 مه ۱9۴9 با امدادهای هوایی آمریکا، جایی که پل هوایی آمریکا سرآغاز جنگ ســرد شــد. این جنگهــا و برخوردهای نظامی به ما نشــان میدهنــد قلمرو بهمثابــه فضا تنها دو بعد روی زمین را محاســبه و محــدود نمیکند، بلکه بعدی عمودی هــم دارد. حتی فراتر، در عینیترین نمونه، بعد عمودی قلمرو حاکمیت را میتوان همزمان در دیوار حائل در ســرزمینهای اشغالی فلسطین و حملات هوایی اسرائیل علیه غزه دید.

بر اســاس همین نمونهها میتوان نتیجه گرفت قلمرو بهمثابه فضایی محدودشــده یک حجم است و نه یک سطح. وقتی خطوط و نقشــهها صرفاً به خطــوط روی زمین ترجمه میشــوند - یعنی همان مرزها - شــکنندهاند. بــه این اعتبار آســیبپذیری قلمروی حفاظتشده همان بدن یا کالبد دولت است.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.