آلمانیهای جدید

Shargh - - جهان -

این استراتژی در درازمدت برای کشور میزبان مقرونبهصرفهتر از زمانی است که افراد را مدت مدیدی در انزوا نگه دارد.

بــرای پناهجویــان که محکــوم به انفعــال و درحاشــیهماندن شــدهاند هم بهترین فرصت برای یادگیری است. به علاوه، مشاهده تکاپویشــان در جهت همگرایی، آمادگی مــردم بومی - بهویژه آن دســته که به موج جدید مهاجرتها با تردید و نگرانی مینگرند- را برای پذیرش آنها در جامعه و در میان خود افزایش میدهد. به این طریق عاقلانهتربودن این راهکار بیش از پیش نمایان میشــود. باید دریافت که پناهجویان از مقطعی به بعد نهتنها دیگر سربار اجتماع نیستند بلکه میتوانند به کمک توسعه پایدار آن بیایند.

نگاهی به گذشــته نشــان میدهد که این روال از حدود دو سده قبل در آلمان وجود داشــته و داستان جدیدی نیست. آلمان در قرن 19 طولانیتریــن برهــه مهاجرتی تاریخ خود را تجربــه کرد. در آن سالها افرادی که داخل کشور شغلی برایشان وجود نداشت و قادر به تأمین مایحتاج خود نبودند، به خارج فرستاده میشدند.

حدود یک میلیــون نفر به این ترتیب تن بــه مهاجرت دادند. با شــروع انقلاب صنعتی و نیاز روزافزون به نیروی کار شــرایط تغییر کرد و آلمان به واردکننده مهاجران از اروپای شرقی و مرکزی تبدیل شــد. حالا دیگر به جای شــهروندان آلمانی، کالاهای آلمانی بودند که صادر میشدند و جامعه روزبهروز به سمت ثروتمندشدن پیش رفــت؛ حتــی دو جنگ ویرانگــر جهانی خللی در این مســیر ایجاد نکردند. در میانه قرن بیســتم که «پرده آهنین» راه ورود کارگران از ســمت شــرق را مســدود کرد هم نیروی کار از جنوب اروپا و نقاط دیگر جایگزین شــد و آلمان کماکان تا امروز یک کشــور مهاجرپذیر بوده اســت؛ تنها آلمان شــرقی ســابق در چهار دهه موجودیتش اینگونــه نبود که آن هم به دلیل سیاســتی بود که مســئولانش بر پایه بضاعت مشــخص و تجهیزات فنی محدود خود طراحی کرده بودنــد تا رونق اقتصادیشــان را بر همان اســاس حفظ کنند. پس میبینیم که جمله رایج سیاســتمداران محافظهکار مبنی بر اینکه آلمان کشــور مهاجرپذیری نیســت، از ابتدای انقلاب صنعتی تا به حال نقض شده است.

دلایل مهاجــرت به آلمان )که عمدتا دســتیابی به فرصتهای شــغلی بود( در تعیین شــیوههای همگرایی هم اثرگــذار بودند. از منظر فرهنگی همگراشــدن این مهاجران -که از کارگران لهستانی در منطقــه صنعتی روهر تــا ایتالیاییها، یوگوســلاوها و ترکها را دربر میگرفــت- فرایند پیچیــدهای را طی نکرد زیــرا لازم نبود بر مشــارکتهای مدنی و ارتقای اجتماعی اســتوار باشــد، به همین دلیل هم در بیشــتر مــوارد موفقیتآمیز بود البتــه برای بعضی از آنها با تکیه بر ملیتشــان آسانتر از سایرین محقق شد. در این راستا گروههای هدف پیوسته در لایههای پایین جامعه جا داده میشدند زیرا مهاجران به پایینترین ســطوح تعلق داشــتند؛ اما دههها بعد، این ساختارها شکسته شد و نسل دوم و سوم آنها در چرخه اجتماع وارد شدند.

میشــود آنچه را ابتدا شــرحی از واقعیت اقتصادی-اجتماعی است بهعنوان یک ســاختار معیار نیز تبیین کرد که باید هم جامعه میزبــان و هم مهاجــران را راضی نگــه دارد؛ براســاس آن انتظار میرود این مهاجران پس از مدتی با کارکردن و ایســتادن روی پای خود زندگیشــان را تأمین کنند و در صــورت محققکردن این مهم به همه امکانات ارتقا و پیشــرفت دسترســی داشته باشند بیآنکه بهخاطر رنگ پوســت، دین، اســم یا جنسیتشــان مورد تبعیض قرار گیرنــد. این انتظارات متقابل ضابطــهای را به وجود میآورد که دو طــرف -جامعه و تازهواردها- از آن منظر باید بارها مورد ســنجش قرار بگیرند و هرجــا کارآمدی لازم را نداشــت، باید در این ضابطه تغییراتی داد؛ اما درصورتیکه کارآمد باشــد و به روال عادی تبدیل شود، یک موقعیت برد-برد پدید میآید که هر دو طرف ماجرا از آن سود خواهند برد؛ بنابراین شروع فرایند همگرایی طوری سازماندهی میشود که این موقعیت برد-برد ماحصل آن شود. هرجا این شرایط صــدق کند، مقاومت مردم محلی پایین میآید و بیگانهســتیزی در آنجــا رو بــه کاهش میگــذارد؛ شــاید از بین نرود اما حساســیت سیاسیاش را از دست میدهد.

آیــا این نکته که بخش اعظم پناهجویــان اخیر به آلمان از پهنه فرهنگی اســلامی میآیند، مانعی بر سر راه همگرایی موفقیتآمیز اســت، اصلیترین گلایه مردمی است که باور ندارند آلمان بتواند از چالشی که با آن مواجه شده سربلند بیرون بیاید؟ البته این معترضان نمیتوانند پیشنهاد آلترناتیو دیگری در برخورد با این مقوله بدهند و در نارضایتی و تردیدی آزاردهنده باقی میمانند، چراکه به پتانسیل جامعه اطمینان چندانی ندارند و چون نمیخواهند به این اعتراف کننــد، در میان تازهواردها دنبال دلیــل میگردند تا ثابت کنند پروژه همگرایــی اینبار موفقیتآمیز نخواهد بود. ارجاع پیاپی به اســلام هم با همین هدف انجام میشــود. گذشته از آنکه چنیننگاهي در کار نیست و هزاران مهاجر با قرائتهای مختلف از این دین و سبک زندگی متفاوت را نمیتوان الزاما پیروان راســتین این دین دانســت؛ اما به این وســیله برای افرادی که صرفا این برچســب را میخورند یک هویت تعریف میشود، هویتی که در اصل وجود ندارد؛ بنابراین بیاییــم در قبال آنها به دیگر صفــت هویتبخش رایج یعنی ملیت وفــادار بمانیم، همانطورکه خودمان در کشــورهای دیگر با همین صفت شناسایی میشویم و به تعلقات مذهبی تازهواردها به چشم یک امر خصوصی نــگاه میکنیم، همانطورکــه در میان خودمان متداول است. این بهآن معنی نیست که بین آنها اسلامگرای افراطی کــه از رهگذر دین یک ایدئولوژی سیاســی ســاخته و میخواهد با توسل به خشونت برای آن مشــروعیت کسب کند، یافت نمیشود؛ اینجا دیگر قانون مســئول اســت که سرســختانه بــا ظهور چنین پدیدهای مقابله کند، اگرچه تا امروز تمهیداتش ناکافی بوده است.

درهرحــال کلینگــری و مظنوندانســتن همه افــرادی که از کشورهای اســلامی میآیند به اســلامگرایی افراطی اشتباهی بس بزرگ اســت که تحقق همگرایی را پیچیدهتر، طولانیتر، پرزحمتتر و هزینهبرتر از معمول میکند. اطمینانداشتن به لیاقت و کارآمدی یک جامعه از شروط اساسی لازم برای خودباوری آن جامعه است، در عوض تردید پیاپی در آن به فرســایش و کمرنگشــدنش کمک میکند. از این لحاظ، در بحث و مجادله این روزهای جامعه آلمانی بیش از آنکه همگرایی تازهواردها مطرح باشــد، موضوع اعتماد ما به خودمان در میان است.

* هرفریــد مونکلر، اســتاد علوم سیاســی دانشــگاه هومبولت برلین است. همســرش مارینا نیز در دانشگاه درسدن در حوزههای علــوم فرهنگی و ادبیــات تدریس میکند. این دو بــه تازگی کتاب «آلمانیهای جدید» را با همکاری یکدیگر به نگارش درآوردهاند.

ترجمه: زکیه اختری

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.