هندسه دكارتی و قلمرو مدرن

Shargh - - انديشه -

مفهوم فضا تعین خاصی از جهان مادی اســت، برآمده از انقلاب علمی قــرون شــانزدهم و هفدهم میلادی، که صرفا با امتــداد در طول و عرض و ارتفاع به مفهــوم بعدمندی صرف اســتناد دارد. دکارت در اثبــات ایــن مســئله نشــان داد فضا با این ابعاد به جهان مــادی تعین میبخشــد و هندســه تنها علمی اســت که به ما اجازه دسترســی به جهــان مادی را میدهد. او در اصول فلسفه استدلال خــود را چنین به کار بســت: «فضا یا مکان داخلــی با جوهر جســمانیتی که در آن اســت متفاوت نیست مگر در شــیوه ادارک ما از آنهــا. زیرا در حقیقت همان امتداد در طول، عرض و عمق که تشــکیلدهنده فضاســت تشکیلدهنده جســم است؛ و تفاوت آنها فقط در این واقعیت است که ما در جسم امتداد را بهصورت جزئی در نظر میگیریم و تغییرات آن را همراه با تغییــرات جســم درک میکنیم.» دکارت مــکان را از فضــا جدا و آن را قابل محاســبه کرد. چون این مفهوم هندســی محــض بســیار انتزاعیتر از آن چیــزی اســت که معمــولا از مــاده واقعی یعنی جوهر جســمانی میفهمیــم. دکارت نشــان داد تمام مسائل در هندســه چیزی نیست جز امتداد برخی خطوط مستقیم و مقدار ریشــههای یک معادله. بنابراین فضا به کمیتی شمارشپذیر، سنجشپذیر و محاسبهپذیر تبدیل شد. شاید چندان بیربط نباشند اگر تأثیر فضای دکارتی را در تولید قلمــرو حاکمیت و فرآیند ساخت دولت مدرن برجسته کرد.

بسیاری از جغرافیدانان سیاسی اتفــاق نظــر دارند که فضــا در مقام مقولــهای سیاســی بــرای اولین بار بعد از صلــح وســتفالیا )۱۶۴۸( در علم هندســه به کار گرفته شد: فضا بهعنوان سیاســیترین مقوله جهان جدید محاســبه شــد و با پیشــرفت فنــی در نقشهکشــی، نقشــهبرداری و برداشــت زمین، در بخشــی از کره زمین پیاده شــد. البتــه این چالش از آغاز سیاسی بود و نه قضیهای صرفا جغرافیایــی. از آنجا کــه جغرافیای محض و نقشهبرداری صرف بهخودی خــود بهعنــوان علــوم و روشهای ریاضــی و تکنیکــی علــوم طبیعی خنثی هســتند، قدرت و توانایی آنها تنها در گرو موقعیتهــای کاربردی جهانی جدید اســت: موقعیتهایی کاملا سیاسی. این موقعیتهای نوین علیرغم بیطرفی علــم جغرافیا با در انداختن بلافصل نبردی سیاســی بر سر مفاهیم جغرافیایی محض این گفته بدبینانه هابز را توجیه کردند که اگر پای مفاهیم حساب و هندسه هم به حوزه سیاست باز شود مشکلساز میشــوند. چون این مفاهیم ریاضی ناب هم در سیاســت به تمایزگذاری ضروری دوســت و دشــمن کشــیده میشــوند. اهمیت هندسه دکارت و محاسبه فضا بهمنظور تعیین قلمرو حاکمیــت، تقریبا یازده ســال پس از انتشار رســاله «گفتار در روش خرد» دکارت و «هندسه» که ضمیمه همین رســاله بود و چهار سال بعد از انتشار رســاله «اصول فلســفه»، به نحوی عملــی به امر سیاســی گــره خورد. قلمروسازی بعد از صلح وستفالیا به منظور ایجــاد قلمروهای جغرافیایی محدودشــدهای بــود کــه منجر به برپایــی ملــت - دولت مدرن شــد. اگرچه صلح وستفالیا و این رسالهها ارتبــاط مســتقیمی با هم نداشــتند، بااینحال شاید قرابت تاریخی آنها را بتوان جدی گرفت. قرارداد وســتفالیا لحظهای اســت که فضا را محاسبه کرد و با انطباق بر بخشی از کره زمین، واقعیتی تاریخی را به نام قلمرو تولید کــرد؛ واقعیتی که بــا تعیین «فضای محدودشــده»، قلمــرو حاکمیت را مشــخص و فضــا را از آنِ دولت در مقام موجودیتی ذاتا سیاسی کرد. این لحظه با اتکا به امر سیاسی جغرافیا را همدســت حقوق کرد و نشان داد پــس پشــت قراردادها، کــه قانون براســاس آن توضیح داده میشــود، همهچیــز میتواند در نظامی قضائی -سیاسی متعین شود. نخستین لحظه تولید فضای سیاســی نشان میدهد فضا به قطع موضوعی سیاسی است و سیاست فضا وجود دارد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.