کبوترهای ایلیا

Shargh - - ادبيات - گردآورنده و مترجم: کتایون سلطانی نشر افق

«کبوترهای ایلیا»، نوشته هانس بِندِر: «جناب سروانِ ما هیچوقت از خوردن سیر نمیشــد. یعنی واقعا صرفنظر از وقتهایی که مشــغول تیراندازی بود، مدام دهانش میجنبید و چیزی میخورد: یک تکه نــان خالی، نان و کالباس، نان و روغن حیوانی، گوشت یا ژامبون. از همه این چیزها بیشــتر، هلاکِ خوردن گوشــت کفتــر بود. از وســط دهکدههــا که رد میشــدیم، همین کــه روی پشــتبامها یا توی آســمان کبوتری ظاهر میشد، فوری نشــانه میگرفت و با تیــر میزدش. من هم از شکار کبوتر خوشم میآمد. تفنگی دوربیندار داشــتم و همیشه خوب به هدف میزدم. البته راستش گلولــه تفنگهــای پیادهنظــام برای جثه کوچک کبوتر زیــادی بزرگ بود. برای همین، تیر که بهشــان میخورد پرهاشــان دستهدســته کنــده و در هوا پخش میشــد. پیکر نحیفشــان هم اغلــب آشولاش میافتاد روی زمیــن. من گماشــته جناب ســروان بــودم. ســرخکردن کبوترها هم یکی از وظایفــم بود. برای ایــن کار روش خاصی داشتم. بعد از اینکه شکمشان را خالــی میکــردم و پرهاشــان را میکندم، یک قاشــق کره میانداختم توی دیگ. همین که کره آب میشــد، کبوترهــا را میانداختم تــوی روغن. بعدش نمک و فلفل اضافه میکردم و اگــر آن نزدیکیهــا باغچــهای چیــزی بود، یک دســته جعفری هم میانداختم رویشان. بعد از ده دقیقه، کبوترها شروع میکردند به جلزوولز. آنوقت اینرو آنروشان میکردم. بعد از بیست دقیقه، از هردو طرف برشته و قهوهای میشدند و بوی خوششان از دیگ میزد بیرون...»

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.