روایت زمان ازدسترفته

Shargh - - ادبيات -

تجربه رمانی کوروش اســدی، تجربه بدیعی اســت کــه در آن فاصله بین انــواع ادبی کلاســیک و مدرن از بین رفته اســت. یا بگوییــم در رمان «کوچه ابرهای گمشــده » دغدغه اصلی مؤلف نوشتن بین این دو نوع روایی است تا در نوشــتارش نوعی آزادی در گفتن و تعبیر بدون التزام به محدودیتهای نوعی روایت هم وجود داشــته باشــد. اما با وجود اینها بهخاطر رویکردش به رمان کلاســیک و تعلیقهای آن و استفاده بیش از حد از شاعرانگی و شعر با عایقی استراتژیک تصادم پیدا میکند که از دل خود این شکل روایی بیرون آمده است. در عرصه نقد مثلا رولان بارت به این شــیوه عمل کرده اســت. یعنی ما با دو بارت متمایز روبهرو هســتیم. نویســنده- منتقدی که بهدنبال کشف اسرارها و مخفیگاهها و تخیل متن و لذت اســت و بارتی صلب مقید به حفظ استحکام روش و قوانیــن عــام روایت. کوروش اســدی هم با چنین نــگاه نقادانهای به ساختار رمان نگریسته است. یعنی بهدنبال مزاوجت بین سنت شاعرانه و تأثیر از تجربههای ادبی جهانی بوده. اما بیشتر از شاعرانگی و شعر بهجای موسیقی و هارمونی و قطعووصلهایش استفاده کرده است. اما شعر امروزه آنقدر قدرت نــدارد تا رمانی را به پیش ببرد. یعنی توهمات شــاعرانه با خیال رمانی تفاوت دارد. رمانی که نتواند فاصله هستیشناســانه بین جهان متن و جهان واقعی را در نظــر بگیرد، بهســوی خلط مرجعیت ویژه هر دوی این جهانها کشــیده میشــود. یعنی حقیقت روایی منبعث از حقیقتی واقعی است که از دل خود خیــال روایی بیرون آمده و این با اوهام شــعری و عرفانی که معمولا هرچه را خواستهاند از فضای بیرونی یا از نگاه متافیزیک و ایدئولوژیک برگرفتهاند تفاوت دارد. چون محصول خیال روایی بهســان مقولهای مابعد زبان ‪meta langage‬ ابعادی متمایز از زبان ادبی شــاعرانه میگیرد. فکر میکنم، از سویه ساختاری نمیتوان کلاسیک و مدرن را ثنویت دانست. در حقیقت این آن دیگری است و نمیتوان از دل آن پارودی درآورد. شیوه معمول پارودی متاقصه است -یعنی دوری از قواعد نوشــتاری «معین» و درعینحال محافظت از آنها. در این شیوه ما با دو زمان و دو اپیســتمه مختلف که معمولا در نقــد کاربرد دارند، روبهرو نیستیم. رمان محصول کارکرد زمان است و بهقول باختین ممیزه جوهری عمل روایی تعامل و تفاعل در زمان و در ضمن آن اســت، با این اعتقاد که مهم نگاه و تفکر به جهان از خلال تنوع مضامین و همزمانی آنها و نگاه به روابط آنها از زاویه زمانی واحدی اســت. و این زمانیت تنها ابزاری است که با آن میتوانیم ارزشها را درون وضعیتهای محسوس خود درک کنیم. یعنی هدف در اینجا تشخیص است و کنش تشخیص سعی در ساخت جدیدی از ساحت ارزشها دارد. )راستودروغ، خیروشــر و امانتوخیانت و...( و این ساخت جدید است که دلالتهای ممکن متن را شــکل میدهند و نه حدود مجرده و تجریدی آن. یعنی وقتی ما در معاصریت مینویسیم بهقول گلشیری نمیتوانیم اسطوره را همانطور که بوده برداریم و از آن استفاده کنیم، بایستی بلایی سرش بیاوریم یا یکی از اضلاع آن را تغییر دهیم و این طبعا به این علت اســت که فکر «وجود معنایی جدید» منبعث از روابط جدیدی است که قاعده اساسی متن را تشکیل میدهد و معنایش پذیرش فکر وجود «جهانی» بیرون از متن اســت که ارتباط وثیقــی با تجلی بیان روایی پیدا میکند.«به این اعتبار جهان امروز با معناهای گذشــته یا با معناهای یکه، خداحافظی کرده اســت. منظــورم اینکه معنا به شکلی کامل در الگوهای نظری وجود ندارد. و معنا شکل است. هر متنی وقایع مخصوص خود را میســازد که ضرورتــا میتوانند با همه وقایع دیگر اختلاف داشته باشــند. عین تجربه فردی. و تجربه هر رمانی هم تجربه فردی شدهای اســت که نمیتوان آن را از تجارب نویسندگان دیگر استنساخ کرد. یعنی معنا واقعهای فرهنگی اســت که تنها از خلال تجســدش در اکنون و اینجا ساخته میشود.» (سعید بنکراد، صیرورت معنا، الفصول، 2011 )

البته مؤلف «کوچه ابرهای گمشــده» ســعی میکند تا در داستان رامین و سامان، یادداشتها بهنوعی متاقصه نزدیک شود، یعنی مثلا رویه دیگر کلمات و نقاشــی آنها و تصویت و طرز تلفظشــان را دریابد یا خود توضیح نوشــتن یا توضیح «صدا را چهکســی میدهد به حروف» اســتفاده کند اما خود متن به درجهای که خودش را در آینه خودش ببیند نمیرســد. هوشــنگ گلشیری در «آینههای دردار» با چندصداییکردن صدای راوی و نوشــتن در زمان حال این معضــل را در قدواندازههای خود حل میکند. اما کوروش اســدی برای اینکه تقابلی در این دو شــیوه نوشتن به وجود آورد از تمهیدهای بسیار لورفته چون یافتن دستنوشــتهها در زبالــه و یا تمهید پیرمردی که ســاعتش را به کارون میدهد تا درستش کند و بشود تمهیدی برای زمان و قرار با شیده و تعلیقهای بسیار کلاســیک مثل: «تا آخر داســتان چیزی نمانده خواهش میکنم تحمل کنید»، استفاده کرده است. یا مثلا در موقع قرار با شیده پیشآگهی میدهد که این رابطه ختم بهخیر نخواهد شد: «یک شاخه درخت شکسته بود و همینجور شکســته بر درخت آویزان مانده بود. درخت توفانزده مثل چیســت. و شیده گفت: مــن اینجام.» یعنی اغلب با تأکید و تکیه بر ذهن راوی و شــخصیتها در داســتانگویی مواجه هســتیم، نه افق روایی ساختهشــده، به همین علت سرگذشت «شیده» در یک نشست گفته میشود )نزدیک به 40 صفحه رمان(، آنهم درحالیکه سارا دختر سیزدهچهاردهساله بیتابانه در بیرون اتاق منتظر نشسته است تا با راوی به میهمانی بروند. )حتی اگر در استراتژی رمان با نوعی دوری از قواعد نوشتاری مشخص و در عینحال محافظت از آنها روبهرو باشیم. چنین پارودی کلاســیک/ مدرنی نیازمند واســازی مقولههــای متعددی باقی میماند تا درنهایت بتواند روایتش را اکنونی و اینجایی کند(.

فضای رمان امروزی یعنی روایت در حالی ســاخته میشــود که نوشــته میشــود و تجربه در همان حال نوشتن کسب میشود. یعنی نویسنده بایستی حفاری کند و دوباره بنا را بســازد و بکوشــد حافظه جدیدی برای متن فراهم آورد تا فراموششــدهها و تکهپارههــا و یا ناگفتههایی را بگوید که همچنان در امروز ما تأثیرگذارند. لذا روایت گذشــته را نوشتن و یا رویکرد به تاریخنگاری هر چه بیشتر رمان را از امروز و موضوع روزمره دور میکند. هرچند مؤلف «کوچه ابرهای گمشده» زیرکانه آنسوی قضیه را هم نگاه میکند: «من از تاریخ نفرت دارم...» اما نهایتا برخورد با مســائل ساریوجاری مداخله مؤلف را میخواهد تا مســیری و سرنوشتی برای آن فراهم آورد، وگرنه برخورد با وقایعی که اتفاق افتادهاند یا ماده رواییای که جزو گذشــته است ماجراجویی کمتری نیاز دارد و کمتر میتواند به رخدادی برســد، چون معمولا گذشته واضح و حال غامض و پیچیده است. یعنی امروزه پروبلمنوشتن خود تجربه نوشتن است. ما به نتایج تجربه کمتر کار داریم. بلکه بگوییم به بنای عناصر اولیهای که خود این تجربه را میســازند نیازمندیم و همه تجربهها و تئوریهای نوشتاری اهلیت خود را از قدرتشــان بر تحقق این امر میگیرند. و هر رمان خوبی ناچار اســت از این تئوریها و تجربههای پیشینی بر بگذرد تا متمایز و منحصربهفرد شود. منظورم اینکه در چنین ســطحی از روایت «مجموعیت» امری عبث اســت. بایســتی در جســتوجوی مصالحی باشــیم که چیزها را از هم متمایز میکنند. یعنی در این مســیر اختلاف اساس آفرینشگری و پیشــبرد روایت است. و از اختلاف و گسســتهای آن اســت که کنشهای منفرد و منحصربهفرد )رخدادی( غنا مییابند. در این عرصه است که ما با معنا بهشکل معاصر آن سروکار خواهیم داشــت. در غیر این صورت معنا همواره امری پیشــینی خواهد بود که موجود اســت. یا بگوییم معنا در همان الگوهای عامش حضور خواهد داشت. «پریا» همان الگوی دختر انقلابی دیروز است. الگوی «ممشاد»ی را بهعینه در جامعه تجربه کردهایم و همینطور شــیده، و نهایتا اینکه بــا حضور حکایت هر کدام از اینها بهشــکل کامل روبهرو هســتیم، حکایتهایی که از زاویه نگاه کلاسیک میتوان ســر میز شــام تعریف کرد و غیابی نیســت. با این شــیوه جایی برای مخاطب باقی نمیماند. به این معنا بهقول ریکور در هســتی و زمان و روایت، هر روایتی دو افق دارد افق تجربه که بهســوی گذشته چشم دارد و افق توقع: «که افقی آیندگانی اســت و نویسنده با آن رؤیاها و تصوراتش را پرواز میدهد در این افق وکالتی نهفته اســت که به خواننده یا مخاطب تفویض میشود، تا امر تأویل را به پیش برد .» آیا این برخورد را بایستی در اندیشههای مؤلف کاوید؟ که معتقد است: «بحث مخاطب از هر طرف که نگاهش کنی میلنگد و خیلی بیدروپیکر اســت و ربط مستقیمی اصلا به دنیای نوشتن و نویسندگی ندارد... بهنظرم هرجا که برای مخاطب نوشــتهایم، ادبیات آسیب دیده است .» (سینما و ادبیات، شــماره 147،1394 ( یا مسئله به سایه گلشیری باز میگردد که هنوز حضوری سنگین دارد و گاه بهنظر میرسد نویسنده با نوعی اضطراب درونی به او برخورد میکند، مثلا وقتی میگوید: «هدف من شهادتدادنهای بیخود به چیزی که هیچ لزومی به دادن شهادت نداشت.» و بهنوعی با گلشیری و اینکه نوشــتن را نوعی شــهادت و ادای دین به گذشته میداند، در تقابل میافتد. اما بلافاصله تقابل را کمرنگ میکند و ادامه میدهد «یا اگر داشــت جایش توی داستان نبود.» بهقول هارولد بلوم از یکطرف علاقه نویسنده است به کسانی و نویسندگانی که پیشاپیش او بودهاند و از سوی دیگر نوعی عقده اودیپی حضور دارد، که خود را نیازمند کشــتن پدر با وجود عشــق به او میداند. در این کشتن و واسازی دستاورد مهم رمان اسدی رقم میخورد، زبانی رمانی که توانسته بر خلاف اســلاف و ازجمله گلشــیری در جملات و در گفتوگوی درونی و مکان از اســتعارههای ادبیات کهن اجتناب کند و حتی در جملات شاعرانه استعاره حذف میشود و مهمتر از همه با اینکه به فضاهای متافیزیکی نزدیک میشود برخلاف اکثر رمانهای فارســی افق عرفانی برای روایت خود پیش نمیکشــد و این دستاورد مهمی اســت، که به قصههای کوتاه خوب کوروش اسدی هم اضافه میشود.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.