ایران و دیپلماسی هوشمند انرژی

Shargh - - اقتصاد - کریس کوک* ترجمه: پویا نعمتاللهی

کریس کوک از جمله کارشناسان معتبر بينالمللی نفت محســوب میشود. او سالها مســئوليت بورس نفت لندن را برعهده داشــته اســت. این محقق ارشد دانشــگاه UCL لندن، در یادداشــت اختصاصی خود برای «شــرق» به موضوع قرارداد ایران با شرکت توتال اشــاره کرده و استدلال میکند قراردادهای انرژی ایران میتواند منافع هر دو طرف )یعنی ایران و شرکتهای بزرگ خارجی( را به شکل مطلوبی تأمين کند.

این مشاور استراتژیک بازار انرژی، در بخش دیگری از یادداشــت خود به بررســی ابعاد دیپلماسی انرژی ایران پرداخته و آن را ذیل عنوان «هوشــمند» توصيف میکنــد که ایــن «هوشــمندی» ناظر بر مشــارکت و تأمين منافــع طرفين قرارداد تعریف میشــود. از نظر این کارشــناس بينالمللی، اســتراتژی الزاما به معنای «رقابت» نيســت، بلکه میتواند بــه معنای همکاری برای حفظ و حراست از منافع هم باشد.

متن کامل یادداشت کریس کوک را در ادامه بخوانید:

خبرهــای مربوط به امضــای قرارداد بيــن ایران و شــرکت توتال برای فــاز 11 پارس جنوبــی بيش از هر چيــز میتواند یــک نقطه تحــول مهــم در بازارهای انرژی جهانی تلقی شــود. بسياری از ناظران بازارها که ســرمایهگذاری در صنعت نفت و توسعه منابع انرژی ایران را دنبال میکننــد، عمدتا بر تعادل بين دو مؤلفه «خطر یا ریسک» و «بازگشت سرمایه و سود آن» تمرکز دارند و آن را عامــل تعيينکنندهای میدانند. اظهارات مدیرعامل توتال حاکی از آن اســت که گویا مدل جدید قراردادهای نفتی ایران )موسوم به IPC) روش مناسبی از تعامل ایــن دو مؤلفه ارائه کرده و بههميندليل نظر ســرمایهگذارانی ماننــد توتال برای ســرمایهگذاری در صنعت نفت ایران مثبت شده است.

بــه نظر مــن اوليــن )و مهمترین( حنبــه این مدل قراردادی آن است که درک کنيم منافع طرفين قرارداد )در اینجا ایران و شــرکت توتال( چگونه تأمين خواهد شــد؟ آنگونه که در گزارشها آمده، ظاهرا قرار نيست تبادلات نقدی با شــرکت توتال از طریق سيستم بانکی )و به شــکل مستقيم( انجام شــود، بلکه تسویه مبالغ از طریق معاوضه حاملهای انرژی هيدروکربنی انجام میشود؛ بنابراین آنچه درباره فاز 11 میبينيم، میتواند یک مدل جدید از «معاوضه انرژی» یا «ســوآپ انرژی» باشــد. بدین معنا که توتال با فنــاوری روز، مهارتها، تجربيات و ســرمایههای خــود در فــاز 11 گاز طبيعی )هيدروکربــن( توليد خواهد کرد و بهازای ارزش آن نيز ميعانــات گازی دریافت میکند.چنين مدلی از ســوآپ انرژی گاهی در قرنهای پيش نيز تجربه شــده اســت. جيمز وات در ســال 1778 موتور بخار خود را در اختيار صاحبان معادن زغالســنگ قرار داد تا آب را از برخی معادن پمپ کنند. جيمز وات بهازای اجازه اســتفاده از موتــور بخار اختراعی خود، با صاحبــان معادن توافق کرد معــادل ارزش یکســوم از زغالســنگی را که با اســتفاده از روش جدید او صرفهجویی میشــود، به او پرداخت کنند. به عبــارت دیگر جيمز وات اختراع و دانش فنی خود را به معــدنکاران نفروخت، بلکه آن دانش را بهمثابه یک «سرویس» یا «خدمت» در اختيار معدنکاران گذاشت و بهجای آن سهمی از سرمایهای را که از محل دانش عقلی و فکری خودش خلق شده بود دریافت کرد؛ بنابرایــن تعریف جدیدی برای انرژی ارائه شــد، بدین معنا که انرژی الزاما یک کالا نيســت، بلکه فراهمآورنده خدمات است.

یکی از زیباییهای ســوآپ هوشــمند توتال در فاز 11 این اســت که مقوله قيمتگــذاری بهعنوان یکی از ســختترین و چالشــیترین موضوعات مورد مناقشه در قراردادهــا را بلااثــر کــرده و در واقع نيــاز به آن را کمرنگتر میکند. قيمتگــذاری قراردادهای متعارف فروش انرژی ممکن اســت بر حســب دلار باشــد. این ســنت بهطور ثابت تقریبا در تمامی قراردادهای حوزه انرژی دیده میشــود. حتی با وجود واگرایی اقتصادها به نسبت اقتصاد آمریکا، باز هم استفاده از واحد پولی دلار در قرادادهــا میتواند مزیتهایی داشــته باشــد؛ بهویژه در مقاطعی که طرفيــن قرارداد دچار منازعات و اختلافهایی میشــوند. با ســاختار سوآپ هوشمند انرژی، قيمتهای فروش و همچنين تعارضات موجود در حاشــيه قرار میگيرند، زیرا انــرژی در این قراردادها بــا «دلار» فروخته نشــده و پرداخت به شــرکت تحت قــرارداد نيز بــا «دلار» انجام نمیشــود، بلکــه فرایند مربوطه از طریق «سوآپ انرژی» انجام میپذیرد. البته واحد محاسباتی همچنان دلار است و هرگونه محاسبه بين نيز براساس همين ارز انجام میشود. از سوی دیگر طول مدت قرارداد نيز بهگونهای است که شرکت توتال نگرانی چندانی بابت بهجریانانداختن سرمایهگذاری و اســتفاده از سرمایه و فناوری نخواهد داشت؛ کمااینکه زمان فوق بهتریــن فرصت برای ایران اســت تا بتواند دانش فنی موردنظر را اخذ و بومیســازی کند. آنچه در اول این یادداشت با عنوان «نقطه تحول» ذکر کردم، در واقع ناظر بر آن بود که مدل جدید قراردادها بر پایه حذف دلار از قراردادهای تنظيمشده است.

عدم حق مالکیت

یکــی از مهمتریــن محورهــای محــل مناقشــه پيرامون مــدل جدید قراردادهای نفتــی ایران آن بوده که چارچوبهــای حقوقی و قضائــی در صورت بروز اختلافــات و منازعــات فیمابين چگونــه میتواند در مدتزمان اندک و با کمترین هزینه اقدام به حلوفصل اختلافها کند. همچنيــن اینکه کدام مرجع حقوقی و قضائی صلاحيــت ورود به حل اختلافهــا را خواهد داشــت. من و همکارانم از مدتها قبل یک «چارچوب توافق حقوقی بیطرفانه» را ارائه دادیم و اســم آن را «عدم حق مالکيت» گذاشــتيم. این چارچوب میتواند برای مراودات تجاری و بينالمللی کاربرد داشته باشد. در این مدل هيچکدام از مشــارکتکنندگان در قرارداد بهتنهایی قادر بــه اعمالنظر یکجانبــه منویات خود نيســتند. همچنين از سوی دیگر همه مشارکتکنندگان میتواننــد عليه یکی از شــرکا از حق «وتــو» بهرهمند شــوند.به نظر مــا «چارچــوب حقوقــی بیطرفانه» میتوانــد گزینــه بهتری در ســاختار بــازار جهانی گاز باشــد. پلتفرمهای کنونــی بيش از هر چيــز نياز به دادگاه و اخذ حکم دارند، حــال آنکه ما معتقدیم باید پلتفرمهای مبتنی بر حکميت و داوری آزاد در ساختار بازارهای جهانی گاز در صدر اقدامات قرار گيرد. ساختار موردنظــر ما میتواند در مناطــق دریایی )مانند خزر و خليجفارس( اجرا شــوند. من و همکارانم ميدان گازی آرش را که محل اختلاف بين ایران و کویت و عربســتان است، بهعنوان کاندیدای مناسبی براي اجرای پلتفرم حقوقی موردنظرمان پيشنهاد میکنيم.

دیپلماسی انرژی

ورود محمدبن سلمان به عرصه قدرت در عربستان میتواند حــوزه انرژی منطقه را دســتخوش تحولاتی کند. به نظر من اقدامات عربستان در یمن و اولتيماتوم و حصر قطر، در راستای تثبيت موقعيت عربستان است. با این همه ایران باید همواره دیپلماســی انرژی خود را در منطقــه خليجفارس معطوف به کاســتن از حجم تنشها کند.

آقای زنگنه بارها از عبارت «دیپلماســی انرژی» یاد کرده اســت. جلوهای از این دیپلماسی همانا مشارکت در قالبهای مختلف در راســتای نيل به یک استراتژی در حوزه سياستگذاری خارجی و انرژی است. در نظر داشته باشيم که دیپلماسی در واقع ابزار سياستگذاری اســت. اما ایــن اســتراتژی الزاما به معنــای «رقابت» نيست، بلکه میتواند به معنای همکاری برای حفظ و حراســت از منابع و منافع باشد. تصميم اخير اوپک در دو اجلاس قبلی نيز جلوهای از همين واقعيت است.

توصيه من آن اســت که ایران قرارداد خود با توتال برای فاز 11 را به شــکل نوآورانــهای تنظيم و به امضا برســاند. منظور از نوآورانه این است که توليد گاز از این فاز بر مبنای کمترین هزینه و بيشــترین منفعت باشــد. این به آن معناســت که از حضور توتال برای توسعهی تأسيسات LNG برای حضور در سطح بينالمللی بهره گرفته شود. حتی در بخش داخلی نيز میتوان گاز را در قالب CNG توليد و عرضه کــرد. انرژی )ازجمله گاز( در ایران به بلای «اتلاف» دچار شده و بنابراین ضرورت دارد که بهترین اســتفاده با کمترین هزینه از این گاز به عمل آید.

نتیجهگیری:

قراردادهای هوشــمند انرژی ایران میتواند منافع طرفين )یعنی ایران و شرکتهای بزرگ خارجی( را به شــکل مطلوبی تأمين کند. قطعا بهتدریج بر گســترهی حضور این شــرکتها افزوده خواهد شد. از سوی دیگر «دیپلماســی هوشمند انرژی » ایران میتواند در منطقه خليجفارس هرگونه دیپلماســی به رهبری آمریکا را به حاشيه ببرد. در واقع دیپلماسی انرژی ایران «جایگزین» هرنوع دیپلماســی آمریکاییمحور میشــود؛ در واقع «هوشــمندی» از این بابت که دیپلماسی انرژی ایرانی براســاس مشــارکت و منافع طرفين قــرارداد تعریف میشــود، حــال آنکــه دیپلماســی «آمریکاییمحور » براساس منازعه به پيش میرود.

*کارشناس ارشد بینالمللی انرژی و رئیس سابق بورس نفت لندن

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.