ایده درونماندگار

Shargh - - سينمايايران -

ژان کلود کریر نشــان میدهد که درواقع آنچه امنیت ســرزمین حاکم بر ســرزمین مفروض نمایشنامه را به خطــر میاندازد و بر پوشــالیبودن هرگونه رفتــاری مبتنیبر بدگمانی و یکسانســازی جبری صحه میگــذارد، همانا نفس تقســیمبندی جامعه و تلقی شــیءمدارانه از موجود پیچیــده، چندگانه، زیــرک، فرصتطلب و پراشتباهی به نام انسان است که حتی تلقیاش از منافع نیز مملو از تناقضات حاصل از محاسبات ناگزیر سود و زیان شخصی است. ژان کلود کریر نشــان میدهد که چگونه ممکن است با هرچه عادیتر و فراگیرترشــدن روالهــای یکســویه نظارتی بر زیســت جامعه، رفتهرفتــه، مجریان قانــون، برخلاف تظاهرات صــوری متابعت از روالهای مســتقر، خود، از همان روالهای «عادی»شــده، بستری برای سوءاســتفادههای فردی و ارضای پنهان نفسانیات خود فراهم کنند:

خبرچین: «تو این سنوســال، دیگه خوب میدونم کی رو باید لو داد و چــه وقــت و در چه مورد. من هیچوقت اشــتباه نمیکنم... . یهجور غریزه واســه این کار دارم. افراد مظنون مثل میوهها هستن... یهو لحظهای میرســه که باید چیدهشــون... . مثلا همین کمیســر قبلــی، اُرتوگ، بهموقع چیدمــش. باید ایــن کار رو میکردم. چون رسیده بود، داشت نرم میشد و کمکم بهم شک میکرد».

ژان کلود کریر برای دستیابی به اهداف روشنگرانه و روشنفکرانه خود، موقعیت بسیار ســاده، اما پیچیدهای را طراحی میکند که در آن، «بازی قدرت» و ذهنیت کاری میکند که مدیران و خبرچینانِ به ظاهر متعصب، چارهای جز مراقبت دائمی از خود، در برابر بدبینی و کینهجویی احتمالی طرف مقابل نمییابند و بر همین روال اســت که بازرس پیشین، در برابر خبرگی و زیرکی خبرچین قدیمی زیردست خود، شکست خورده و به زندان افکنده میشود و بازرس نورسیده جوان نیز با کشف تدریجی حقایق و سرنوشت مدیر پیشین، چارهای جز تندادن به بازی خبرچین باسابقه نمییابد تا مگر زمان بیشتری به لذتبردن از موقعیت ویژه خود ادامه دهد:

خبرچین: «اوه، من فکر میکنم شــما پرونده مــن رو میبندین؛ میذاریــدش همونجایی که ازش برداشــتید؛ بعد از من خواهش میکنین که برگردم خونه؛ و ما دوباره روال سابق رو از سر میگیریم. کمیسر قبلی نه ســال تو این پست موند. شما هم میتونین امیدوار باشین که همینقدر اینجا بمونین».

نوشــتن دربــاره «روال عادی» یکی از دشــوارترین چالشهای من بهعنوان یک منتقد بود؛ متنی ســاده، طراحیشــده براســاس موقعیتی نهچندان غریــب و پیچیده؛ متنی با دیالوگهای عادی و روزمره میان یک رئیس امنیتی جوان و یک خبرچین زیرک و باهوش میانسال، متنی بینیاز از جلوههای زبانی و تکنیکهای ساختاری توجهبرانگیز کــه عرصه را برای قلمفرســاییهای عالمانه منتقد تنگ میکند، بهراستی چالشبرانگیز است، اما موضوع مورد بحث متن، درک و شــناخت عمیق و دقیق نویســنده از آن و چالشهای به ظاهر ســاده، اما زیرکانه طراحیشده برای تقابل دو شخصیت نمایش و حاشــیههای تزئینی ظریف و مینیاتوروار طراحیشده در حواشــی کنش شــخصیتها که بر وقوف تدریجی و پنهان آنها از معناباختگی موقعیت خویش در کلیت سیستم امنیتی تأمینکننده مالــی و هویتی آنها گواهی میدهند، همهوهمه، از «روال عادی» اثری چالشبرانگیز، هم برای منتقد، هم برای مخاطب و هم برای گروه اجرائی فراهم کرده اســت. کارگردانــی نمایشنامه «روال عادی» نیــز به تبعیت از طرح خطی برخــوردار از اوجوفرودهای بســیار جزئــی متن که در قالب یک شــطرنج کلامی بــدون برد و باخت برای طرفین طراحی شــده اســت، نیازمند تیزبینی و دقت قابلتوجهی است. محمدرضا خاکی کارگردان نمایش، با پرداخت مینیمالیستیک کنشهای جســمانی و لحنهای کلامی و هدایت ظریف و جزءپردازانه بازی بازیگــران در جریان بازنمایی موقعیت معناباخته اشــخاص نمایش، ضمن حفظ ریتم آرام گفتوگوها و هدایــت ضرباهنگ درونی نقشها، آنهم در وضعیتی نشســته و کمتحرک، به طرز قابلتحســینی از عهده بازنمایی درونمایه پوچ و درعینحــال طنزآمیز نمایشنامه و انتقــال فضای ابزورد حاکم بــر کنش محــوری آن بر آمده کــه خندههای پیاپی امــا آیرونیک مخاطبان، آنهم در اولین اجرای نمایش، خود گواه روشــنی بر آن است.

شــاید مهمترین ویژگی اجرای محمدرضــا خاکی از نمایشنامه «روال عــادی» اثر ژان کلــود کریر، با ترجمه دقیق و قابلتحســین اصغر نوری، علاوه بر طراحی صحنه ساده و آرامشبخش نمایش که در تناقض آشــکار با فضای پرچالــش نمایش قرار دارد و علاوه بــر انتخاب و هدایت موفق بازیگران نقشهای خبرچین )مســعود دلخواه( و کمیســر جوان )کوروش ســلیمانی(، به انتخاب بهموقع و آموزنده نمایشنامه مربوط باشــد که جای خالی شــمار بیشتر و متنوعتری از آن در تئاتر امروز ما بهوضوح احساس میشود؛ آثاری کــه بنابر ماهیت خــود میتوانند در اصلاح شــرایط و بهبود ذائقه ســردرگم و آشــفته مخاطبان تئاتر امروز ما مؤثر واقع شوند؛ و من، بهویژه از بابت همین انتخاب بهموقع و فرهنگســاز، به ایشان درود میفرستم و تماشــای نمایش جذاب «روال عادی» را ابتدا به همه مدیران و ســپس به همه دوســتداران تئاتر و دانشــجویان در همه عرصههای هنر توصیه میکنم.

مســعود دلخواه و کوروش ســلیمانی، بیشــک، برای اجرای نقشهای به ظاهر ســاده خود در روال عادی، با چالش قابلدرکی مواجه بودهاند که ریشــه در دوگانگی محسوس موقعیت به ظاهر رئالیســتیک و جانمایــه هویتی ابزورد نقشها دارد؛ شــرایطی که میتــوان آن را به نقشآفرینی بــر لبه تیغ تعبیر کــرد: تندادن به رفتارهای تظاهرآمیز واقعنمایانه و همســویی با موقعیت نشانهای نقشهــا کــه بازنمود موجــز و نمادینی از یــک موقعیت و هویت فراگیرتر هستند.

و درک همین کشــمکش میان فردیت و هویت نشانهای پرایجاز است که کار بازی در چنین نقشهایی را به چالش پرخطری تبدیل میکند. چنیــن نقشهایی، ضمن دربرداشــتن عنصر واقعنمایی از جنبه وانمودی و نشــانهای گســتردهای نیز برخوردارند که در مسیر خود، نه یک فرد خاص، بلکه یک فرایند را به تصویر میکشــند و به همین دلیل هم هردو بازیگر نقشهای خبرچین )مسعود دلخواه( و کمیسر جوان )کوروش سلیمانی( و بهویژه مسعود دلخواه، مجبور هستند در بازیهای خود، بیش از بازنمایی به وانمایی و بنابراین به تکنیک اجرائی متوسل شوند تا با رنگآمیزی و تنوعبخشی به لحن و رفتار خود، نه یک فرد معین، بلکه یک فرایند را بازسازی کنند که در تحقق آن هم، هردو بازیگر، کاملا موفق عمل میکنند.

پینوشتها:

1- در ستایش تئاتر- گفتوگوی آلن بدیو و نیکولا ترونگ- نشر سینا 2و 3و 4- همان.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.