فوت كيارستمي و جسارت سلبشده پزشكان

Shargh - - زاويه -

هنگام گفتوگو با بابک زمانی ماجرای سفارشیبودن مریض مطرح شــد و تأثیری که در روند درمان پیش میآید؛ ناخودآگاه صحبت از آقای کیارســتمی شــد. درباره تأثیر اتفاقاتی که بعد از فوت عباس کیارستمی بر احساس پزشکان رخ داد، صحبت کردیم.

نمونه بیمار سفارشی میشود آقای کیارستمی؟

بله! هم اتفاقی که افتاد ناشــی از ســندروم سفارشــی بود، هم مسائلی که پیش آمد و هم دوران نقاهتش به خاطر همین سندروم بود. به خاطــر اینکه آنقدر آقای کیارســتمی بــزرگ بود که حتی بزرگترین مسئولان کشور هم نمیتوانســتند با ایشان بهعنوان یک مریض معمولی برخورد کنند. اگر اینطور معمولی رفتار میکردند، شاید هم به نفع خودش بود هم به نفع جامعه.

اما ماجرا درست نمیشد؟

خــود وزیر برنامــه درمانش را پیگیــری میکرد، خــود وزیر به ملاقاتش میرفــت. حالا نه اینکــه وزیر دخالت نکند اما میشــد روال معمولیتری اعمال شــود. شاید هم اگر مریض معمولی بود، پزشــک دم عید عمل نمیکرد، میگفت صبر کنید من از سفر بیایم. نمیدانم شاید!

اینکه اینگونه افراد در حرفه شما مثل این روزها مدام تحت فشار قرار میگیرند و اعلام ميشود از کیارستمی تا عارف لرستانی به دلیل خطای پزشــکی دچار مشکل شدهاند، چه تأثیری بر شما دارد؟

شاید بتوانم بگویم بدترین اتفاقی که افتاده این است که ترس را در جامعه پزشکی زیاد کرده است.

یعنی هنگام تشخیص و درمان میترسید؟

بشــخصه خود من تهورم خیلی کمتر شــده است، منظورم در مواقعی است که قانون به من حق انتخاب میدهد؛ یعنی وضعیت اورژانســي نیســت و من هم آنکال یا کشیک نیســتم. هم من و هم همکاران دیگرم خیلی محافظهکار شدهایم. خیلی از عملهایی که احتیاج به شجاعت و تصمیمگیری جسورانه دارد، انجام نمیدهند. حتــی خواباندن یک مریض در آیســییو بیمارســتان خصوصی با وجود امکانــات و با وجود اینکه نیاز به دیدار هــرروزه دارد، از نظر من یک ازخودگذشتگی بزرگ است که من دیگر توانش را ندارم. به همراهان بیمار میگویم من پیر شدم، توانایی این کار را ندارم. خیلی حس بدی اســت. چون پزشــکی قرار نیست آخرش همیشه نتیجه خوب داشته باشــد مخصوصا در خیلی از رشتهها شاید 30 درصد نتیجه مثبت داشته باشد. در بیشتر مواقع موفقیتش هم اصلا چیزی نیست که به چشم همراهان و بیمار بیاید.

البته من خیلی ســعی کردم در نوشــتههایم این حس را منتقل کنــم. اصلا یکــی از دلایلــی که دراینبــاره خیلی نوشــتم، همین اســت. چیزهایی که شاید بســیاری به نظرشان نرســد؛ ازبینبردن تهــور پزشــکان و نادیدهگرفتن زحمات پزشــکانی که بــه بیماران بدحال میپردازند، پزشــکانی که معلوم نیســت نتیجه تشخیص و عملکردشان چه میشــود. البته با همان تأکید زمانی که وضعیت بیمار اورژانس نیســت و من هم آنکال یا کشیک نیستم. اینها از نظر مــن از اثرات رفتاری بود که پس از مرگ آقای کیارســتمی رخ داد. سراسیمهصحبتکردن نتایج خوبی به همراه نداشت.

یعنی شما به بیمارانتان میگویید ببخشید نمیتوانم بستری کنم یا شما را زیر نظر بگیرم؟

نهفقط من بلکه خیلی از پزشــکان دیگر. حتی به شــکلی شده اســت که عدهای با افتخار میگویند ما نمیتوانیم و حاضر نیستیم بیمــار را بپذیریم. فرض کنید فردی که قرار بوده بمیرد، اما پزشــک بعد از ســکته مغزی او را نجات داده و اکنون زنده است؛ به صورت بیحــس و بدون حرکــت، بعدش هم قرار اســت مرخص شــود درحالیکه یک صورتحساب صدمیلیونی هم بر گردن خانوادهاش اســت. در چنین شرایطی طبیب انتظار تشــویق ندارد اما با این جو نمیتوانند اطمینان داشته باشند که او بیشترین تلاش خود را انجام داده و این ناراحتکننده است.

شاید دلیل این تنشی که پیش آمد این بود که جامعه پزشکی بهطور کامل پشت کیارستمی ایستاد و هرکسی که بیماری داشت، احساس کرد با یک سیستم قوی روبهروست.

خیلی اتفاق بدی بود. هم مردم و هم روشــنفکران داشــتند به جامعه پزشکان به صورت عام سخنان درشتی میگفتند. همینطور از بین پزشــکان نیز افراد فکر میکردند این ســخنان خطاب به آنان است و این تذکرات را به خود میگرفتند و جواب میدادند. تبدیل به نزاع دو گروه شده بود. باید روشنفکران یا خانواده کیارستمی متوجه میشــدند که درباره مورد «کیارســتمی» و اشــتباه یک یا چند دکتر صحبت میکنند که ارتباطی با جامعه پزشکی ایران ندارد. حقشان بود. باید میرفتند و شــکایت میکردند. امــا باید در نظر میگرفتند که این یک مورد خاص اســت و تلاش نکنند این مورد را به حل کل مسائل سلامت جامعه تبدیل کنند. من این مورد را بارها هم نوشتم و یادآوری کردم؛ مشــکلات ســلامتی کشــور از آنچه شما میدانید خیلی خیلی بیشتر است. البته جامعه پزشکی هم باید پرونده آقای میر را بررسی میکرد. اما چون آنها به همه پزشکان میگفتند، همه پزشــکان هم دفاع میکردنــد. اگر جامعه پزشــکی پختهتری بود، مثلا جامعه پزشــکی فرانسه بود نباید به خودشان میگرفتند. حتی نمیدانســتند به کجا باید شــکایت کنند. حتی تا ماهها بعد از فوت آقای کیارستمی نمیدانســتند باید به پزشکی قانونی شکایت کنند که این مورد بررسی شود. حتی بهمن کیارستمی به یکی از مقالات من اســتناد کرد. شاید بعد از هشت، 9 ماه. شکایت اصلی خطاهای پزشکی در کیمسیونهای پزشکی قانونی است.

معتقدیــد یکســری ظرایفی هســت که با هیــچ قانون و سختگیری هم درست نمیشود؟

کمیســیونهای پزشــکی قانونی کابوس هر دکتری هستند؛ من هم خودم رفتهام، هم جزء مشــاوران هستم. مورد آقای کیارستمی باید در یکی از این کمیســیونها بررسی و حکم دقیق داده میشد. مطلقا از مورد آقای کیارســتمی برای بهبود سلامت پزشکی کشور اســتفاده نمیشــد. اما باید در نظر گرفت گاهی از قانون هم کاری برنمیآیــد. چون کاملا با حس درونی ما ســروکار دارد. پس از این اتفاق من بشخصه احســاس میکنم تواناییام محدود شده است. کســی نمیتواند ببیند که من از وجودم در آن لحظه گذشتم تا مثلا آن مریــض زنده بماند و معلوم نیســت چه موقع چهار دســت و پــای فلجش حرکت کند و آیا خوب شــود یا نه. برای من همین که خواهرش را میشناسد و میتواند عکسالعمل نشان دهد، باارزش اســت اما از نظر دیگران نه! شــاید خیلیها بگویند که چی؟ شاید امکانات مــا را هم در آن لحظه نداند. اما بــا جوی که وجود دارد، اصلا کار ارزشمندی محسوب نمیشود.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.