قصاص و زندان پایان عشق ممنوعه زن و مرد

Shargh - - حوادث -

شــرق:

هیئت قضات مردوزنی را که به خاطر عشــق دوران جوانیشــان نقشه قتل شــوهر زن را طراحی و اجرا کــرده بودند، به قصاص و حبــس طولانیمدت محکوم کردند.

بــه گزارش خبرنــگار ما، متهم که 20 ســال قبل و در دوران جوانیاش عاشــق ایــن زن بوده بعد از دیدار دوباره، با او رابطه برقرار کرده و وقتی متوجه شد شوهر زن از این رابطه باخبر شده است، او را به قتل رساند.

تیرماه ســال ٩٣ مردی همراه با عروس جوانش که مهناز نام داشــت به اداره پلیــس مراجعه کرد و گفت پسرم کامران مفقود شده است و هرچه دنبالش گشتم و با تلفن همراهش تماس گرفتم، نتوانســتم او را پیدا کنم البته عروســم میگوید آخرین بــار او را دیده که با کیسهای از پول برای معامله زمین از خانه بیرون رفته است. شــش روز پس از اعلام این خبر، مأموران جسد کامران را در کانال آبــی حوالي رباطکریم پیدا کردند و پدرش نیز هویت او را تأیید کرد. بهاینترتیب کارآگاهان جنایی کار تحقیق برای روشنشــدن ماجرا را روی این پرونده آغاز کردند.

مأمــوران در تحقیقــات اولیــه از همه دوســتان و اطرافیــان کامــران بازجویــی کردند اما ســرنخی به دســت نیامد تا اینکه مهناز مورد بازجویی قرار گرفت. تناقضگوییهــای این زن باعث شــد تا ظــن مأموران نســبت به او برانگیخته شــود. با توجه بــه رفتارهای مشــکوک مهناز، مأموران او را زیر نظر گرفتند و متوجه شــدند او با مردی به نام فرهاد رابطــه دارد. مأموران هنگامــی که متوجــه رابطه پنهانی این دو نفر شــدند فرهاد را دستگیر کردند و مورد بازجویی قرار دادند.

فرهاد که ابتدا منکر رابطه خود با مهناز شــده بود پس از ارائه مستندات از ســوی مأموران راز این قتل را فاش کرد و گفت: 20 ســال پیش با مهناز آشــنا شدم و رابطه عاشــقانهای با هم داشــتیم بعــد از مدتی از او خواســتگاری کردم. مــن و مهناز همدیگر را دوســت داشــتیم و میخواســتیم با هم ازدواج کنیــم تا اینکه کامران به خواســتگاری مهناز رفت و شرایط خانوادگی مهناز طوری بود که او مجبور شــد بــا کامران ازدواج کنــد. خیلی از ایــن کار مهنــاز ناراحت شــدم و برای فراموشکردنش به سربازی رفتم و زمانی که برگشتم، با دختری آشــنا شــدم و ازدواج کردم. سالها از مهناز خبر نداشــتم اما هیچوقت هم او را فراموش نکردم تا اینکه سال ٨٩ مهناز با من تماس گرفت و گفت زندگی خوبی با کامران نــدارد و میخواهد از او طلاق بگیرد. مهناز من را مقصر میدانســت و میگفت باید بیشــتر به او اصرار میکردم و نبایــد تصمیم او درباره ازدواج با کامــران را قبول میکردم. همــان تماس و حرفها دوباره باعث شــد دلم هوای مهناز را بکند و یاد عشق دوران جوانیام افتادم. از آن روز به بعد تماسهای ما روزبهروز بیشــتر و درنهایت شوهر مهناز متوجه رابطه پنهانی ما شد و چندبار من را تهدید کرد. مدتی از رابطه ما گذشت تا یک روز مهناز پیشنهاد داد کامران را از سر راهمان برداریم و برای این کار کلید خانه را به من داد. پیشــنهاد مهناز را قبول کردم و همان شب هنگامی که کامران خواب بود وارد خانه شدم اما نتوانستم کامران را به قتل برســانم و از خانه خارج شدم و کلیدها را به مهناز دادم. چند روز بعد از این ماجرا، مهناز باز ســراغ من آمد و گفت کامران بــرای گرفتن انتقام، میخواهد بلایی سر دختر بزرگت بیاورد. این کلید را بگیر و امشب کار را تمام کن. روز حادثه بار دیگر وارد خانه آنها شدم اما این بار با جســد کامران روبهرو شــدم که روی زمین افتاده بود. خیلی ترســیده بودم بهســرعت جسد را از ســاختمان بیرون بردم و داخل ماشین گذاشتم. بعد از آن به سمت رباطکریم حرکت کردم و جسد را در کانال آب انداختم. بهاینترتیب با توجه به شکایت اولیای دم و سایر مدارک موجود در پرونده کیفرخواست علیه او و مهناز صادر شد و پرونده برای رسیدگی به شعبه هشتم دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی اصغرزاده ارسال شد.

در ابتدا نماینده دادستان کیفرخواست را قرائت کرد ســپس اولیای دم در جایگاه حاضر شــدند و از دادگاه برای متهم تقاضای قصــاص کردند. پدر کامران گفت: هرگز فکر نمیکردم عروسم در قتل پسرم نقشی داشته باشــد آنها زندگی آرامی داشتند. وقتي مأموران پلیس هنــگام تحقیقات از من پرســیدند به عروســم مظنون هســتم یا نه، به آنهــا گفتم مهناز هرگــز چنین کاری نمیکند. مرگ پســرم خیلی برایم سخت بود تقاضای قصاص قاتل پســرم را دارم. ســپس فرهــاد در برابر قضات قرار گرفت و پــس از بازگوکردن روز حادثه، در آخرین دفاعیات خود گفت: من قاتل نیســتم. فقط آن شــب جسد کامران را از خانه به رباطکریم انتقال دادم. شخص دیگری کامران را به قتل رسانده است که مهناز از آن خبر دارد. بعد از آن مهناز در جایگاه حاضر شــد و گفت: فرهــاد دروغ میگوید. من هرگز با او رابطهای نداشتهام. نمیدانم چه کسی همسرم را به قتل رسانده اســت. آخرین بار او با پای خودش از خانه خارج شد و دیگر بازنگشت.

با پایان گفتههای اولیای دم و متهمان، ختم جلسه دادگاه اعلام شــد ســپس قضات بــرای تصمیمگیری درباره این پرونده وارد شــور شــدند و فرهاد را به اتهام قتل عمدی به قصاص و مهناز را به اتهام معاونت در قتل به 2٣ سال زندان محکوم کردند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.