ماجراي ويلچر و آسانسور

Shargh - - سیاست -

شــرق:

خیلی زود درددل خواهری با دوستانش ســبب شــد تا واکنشهای اجتماعی دربــاره افراد کمتوان به عرصه عمومی کشیده شود و همه بتوانند مســائل و مشــکلاتی را که افراد معلــول و کمتوان در جامعه با آنها مواجه هســتند با یکدیگر در میان بگذارند. اینبار پای یکی از افراد شناختهشده در میان اســت و میگویند که او نخواسته هنرجوی معلولی را در کلاسهای آموزشیاش ثبتنام کند و استدلال کرده که ســوار آسانسورشدن او با ویلچر میتواند به خرابی آسانسور منجر شود! ماجرا را مهناز اینطوری برای ما تعریف کرد: «برادر کوچک من معلول حرکتی هســت، بااینهمه در رشــته ادبیــات درس خوانده و با تمام ســختیها ســعی کرده فعالیت اجتماعی داشته باشــد. علاقهاش به ترانه و ترانهسرایی باعث شــد که برای شــرکت در کارگاه ترانهســرایی اقدام کند. بنابر اطلاعاتی که به ایشــان دادند، دوره جدید روز پنجشنبه آغاز میشــد، بهخاطر همین خواهرم بــا کارگاه تماس گرفت و شــرایط حرکتــی و اینکه برادرم از ویلچر استفاده میکند را با مسئول دفتر در میان گذاشت و مســئول که ظاهرا خواهر این استاد ترانهســرا هم هســت موافقت کرده و هماهنگیها انجام شده است. متأســفانه اولین روز وقتی برادرم برای شــرکت در کلاس )که البته رایگان هم نیست و باید شــهریه پرداخت شــود( حاضر میشــود، دم در ورودی متوقفــش میکننــد و حتی اجــازه ورود به ســاختمان را نمیدهند. بعــد از یکربع معطلی بــا خواهرم که همراه برادرم بــوده تماس میگیرند و میگویند بهخاطر احتمال آســیبدیدن آسانســور ساختمان به دلیل اســتفاده از ویلچر، ما نمیتوانیم شــما را قبول کنیم. بعد از این موضوع خود صاحب کلاس هم تماس میگیــرد و با عذرخواهی و اظهار تأسف میگوید هیئتمدیره ســاختمان که خود من هم یکی از اعضای آن هســتم، حاضر نیست بپذیرد شــما به کارگاه بیایید، چون احتمال آسیب واردشدن به آسانســور ساختمان وجود دارد». اما این ترانهسرا ماجــرای آن روز را برای «شــرق» اینطــور تعریف میکند: «از دفتر آموزشــگاه با مــن تماس گرفتند و گفتند کــه گویا یکی از عزیزانی که برای شــرکت در کلاس حاضر شــده معلول بوده و متأســفانه ویلچر ایشــان در آسانسور ســاختمان جا نشــده است. از آنجایی که در دفتر نبودم، از منشی خواستم که برود و به مســئله رســیدگی کند. بااینهمه از شنیدن این ماجرا بسیار متأثر شدم، این بود که به محض حضور در ســاختمان، با شــماره تلفنی که از ایشان داشتیم تمــاس گرفتم و با خانمــی که گویا خواهر ایشــان بود صحبت کردم. به ایشــان توضیــح دادم که این ساختمان به دلیل تجاریبودن یکسری قوانینی دارد که من بهعنوان یکی از ســاکنان آن مجبور به رعایت آن هســتم، اما فــارغ از این ماجرا، به دلیل مشــکل پیشآمده پیشنهادی را به ایشان مطرح کردم؛ گفتم که برادرشــان هفتهای یکبار با من تماس بگیرند تا من جلســه کارگاه ترانه را به صورت تلفنی و رایگان برایشان برگزار کنم. البته پیشنهاد دیگری هم دادم و آن این بود که اگر ایشــان با همراه به دفتر بیایند و در رفتوآمد کسی همراهشان باشد، میتوانند در کلاس حضوری شرکت داشته باشند». ماجرای پیشنهادهاي این ترانهسرا میتواند راهحل مناسبی برای این ماجرا باشد؛ البته او به «شــرق» میگوید؛ «تماس گرفتهام و ایــن پیشــنهادها را مطرح کــردهام. از طرف دیگر این ســاختمان هیئتمدیره ندارد و مدیر آن هم بنده نیســتم که بخواهم در مورد وضعیت آسانســور آن پاســخگو باشم». بااینهمه به نظر میرسد این تنش میتواند با پیشــنهادهایی به یــک نتیجه مطلوبتر برســد. این ترانهسرا، به «شرق» پیشنهاد میدهد که اگر انجمنهــای حمایتی حوزه معلولان ســالنی را برای برگزاری کارگاههای ترانه معرفی کنند، او حاضر اســت یک دوره رایگان بــرای علاقهمندان معلول و کمتوان در حوزه ترانهسرایی برگزار کند تا حسننیت خود را در این زمینه نشان دهد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.