ل انسا آموزشوپروعرومشنی،دبارر برزمنما دیامندهک حشوبراستبنخبهپروری

Shargh - - تخته سفيد -

اعظم پویان

: «سالهاســت که کشــورهای جهان ســوم مرکز تولید نخبههای مهندسی کشورهای اروپایی و آمریکایی شدهاند؛ اما دانشآموزان خودشان علوم انسانی میخوانند تا سرنخ امور همیشه دست خودشان باشد». این صحبتهای «محمدمهدی نائبی»، یکی از استادان شناختهشده دانشکده برق دانشگاه صنعتی شریف، است. بسیاری وی را بهعنوان کارآفرین فعال میشناســند. وی در سال 63 نفر اول کنکور میشود و به سبک و سیاق همه شاگرد اولهای کنکور، بهترین رشته و دانشگاه زمان خود را انتخاب میکند. این برتری رتبه در دورههای فوقلیســانس و دکترا نیز تکرار میشود. وی در سال 95، مدیر منتخب اقتصاد مقاومتی در کشور شده و استاد نمونه دانشگاه صنعتی شریف است؛ اما حالا بعد از این همه ســال و این همه موفقیت، وقتی پای صحبتهایش مینشینی، از حسرت «علوم انسانی» نخواندنش میگوید. نائبی میگوید: «من وقتی متوجه شــدم مهندسی مشکل کشور نیست و مشکل جای دیگری اســت که برای من بسیار دیر شــده بود. من وقتی دانشجوی دکترا بودم، به این نتیجه رســیدم که خلأ کشور من این است که اقتصاددان، مدیر، جامعهشناس و روانشناس باهوش و مستعد کم داریم. دیدم برای من خیلی دیر است که تمام سابقهام را صفر کرده و دوباره از اول شــروع کنم. در نتیجه، ســعی کردم در همان دانشگاه خودم با دانشــجویانی که تازه اول راه بودند، صحبت کنم که اگر علاقهای به علوم انسانی دارند، در ادامه مسیر و در مقاطع بالاتر آن مســیر را ادامه دهند». دغدغه این روزهای محمدمهدی نائبی، تأسیس بنیادی در حمایت از رشته علوم انسانی است؛ بنیادی که هر سال به تعدادی از دانشجویان علومانسانیخواندهای که از دانشــگاههای خوب دنیا پذیرش گرفتهاند؛ اما در تأمین هزینههایشــان مشــکل دارند، کمک میکند تا آنها نیز مانند مهندسها به بهترین دانشگاههای دنیا بروند و تحصیل کنند.

چه شد که ســال 63 بعد از کســب رتبه اول کنکور، رشته الکترونیک در دانشگاه شریف را انتخاب کردید؟

سال 63 وقتی انتخابرشته میکردم، 17 سال داشتم؛ چون یک سال جهشی خوانده بــودم. در شهرســتان بودم و اطلاعاتــی از اینکه دیگــران چه میزنند و چه رشــتههایی بورس اســت، نداشــتم؛ ولی چون از همان دوره راهنمایی به الکترونیک علاقه داشــتم، با اصرار زائدالوصفی رشــتهام را الکترونیک زدم. الان میدانم بین رشته مخابرات، الکترونیک و کنترل خیلی تفاوتی نیست. در سالهای بعد، پذیرفتهشــدگان در کنکور با عنوان رشــته برق به دانشگاه وارد میشدند و دانشجوها در سال سوم رشتهشــان را تعیین میکنند. من در زمان انتخابرشته آنقدر ناآگاه بودم که رشتههایی را که انتخاب کرده بودم، به ترتیب از الکترونیک شریف شــروع میشد تا الکترونیک یک دانشــگاه خیلی دورافتاده و بعد دوباره رشته مخابرات شریف را زده بودم.

بقیه همکلاسیهای شما نیز بر اساس علاقه انتخابرشته کرده بودند؟

در همان سالها متوجه شدم خیلی از دانشجوها برق یا الکترونیک را انتخاب کردهاند؛ بدون اینکه چیزی درباره آن بدانند. در واقع فقط بر اســاس اینکه همه میزنند و لابد خبری هست، انتخاب میکنند. یک فرهنگ عجیبی بین ما هست و آن این است که هرجا صف باشد، همانجا تجمع میکنیم و فکر میکنیم خبری اســت و باید همان را انتخاب کنیم؛ گویی هرچه صفی باشــد، شــیرین میشود. متأســفانه فرهنگ تقلید و از روی دســت هم نگاهکردن، بســیار در ما رواج دارد و در نتیجه چیزی را انتخاب میکنیم بدون اینکه شــناختی از آن داشــته باشیم یا علاقهای به آن داشــته باشیم. بعد از چند صباحی که دانشجو به این رشتهها میآید، متوجه میشــود آنچه به آن علاقه داشته، نیست و به سمت تغییر رشته میرود.

گاهی افرادی که فنی میخوانند، بعد از مدتی به رشــتههایی غیر از رشته خودشــان ازجمله علوم انسانی علاقهمند شــده و تغییر رشته میدهند. این تمایل برای تغییر رشته در شما هم بود؟

من وقتی متوجه شــدم مهندسی مشکل کشور نیست و مشکل جای دیگری اســت که برای من بســیار دیر شده بود. من وقتی دانشــجوی دکترا بودم به این نتیجه رسیدم که خلأ کشــور من این است که اقتصاددان، مدیر، جامعهشناس و روانشــناس باهوش و مستعد کم داریم. دیدم برای من خیلی دیر است که تمام سابقهام را صفر کرده و دوباره از اول شروع کنم. در نتیجه سعی کردم در همان دانشــگاه خودم با دانشــجویانی که تازه اول راه بودند، صحبت کنم تا در ادامه مســیر و در مقاطع بالاتر اگر علاقهای به علوم انســانی دارند، آن مسیر را ادامه دهند. در واقع ما به لحاظ کمیت از رشتههای مهندسی در کشور اشباع شدهایم. بالغ بر ‪2 50‬هزار مهندس در ســال تولید میکنیم که اصلا برای این تعداد شغل نداریم. از نظر کیفیت نیز درباره دانشــگاههای برتر کشور میتوانم بگویم سطح کیفی فارغالتحصیلانی را که میپرورانند، میتوان با بهترین کشورهای دنیا قیاس کرد؛ طوریکه وقتی فارغالتحصیلان آنها به بهترین دانشــگاههای دنیا میروند، واقعا با اســتقبال شدید از سوی آنها مواجهند. میگویند بهترین فارغالتحصیلان مهندسی برق در جهان را دانشگاه صنعتی شریف میپروراند. مسئله اینجاست که چــرا عصــاره دانشآموزانمان و آن یکدهــم درصد برترشــان که بهترین اســتعداد کشورند، باید به دانشــگاههاي خاص بیایند و مثلا در رشته برق ادامه تحصیــل دهند. در واقع این نبود تعــادل را در هیچ جای جهان نمیبینید؛ اینکه استعدادهای برتر یک کشور فقط بخواهند مهندسی و پزشکی بخوانند و در میان این تعداد هم به صورت نامتعادلی فقط به سمت یکی، دو گرایش از این رشتهها تمایل باشــد. این ایجاد فاجعه میکند و اشــتباه محض است. اگر دانشآموزان مستعد به اینکه چطور میتوانند تأثیرگذار باشند و اثر ماندگارتری در کشور ایجاد کنند، توجه ویژهای داشــته باشــند، باید بدانند که بار زمینمانده کشور مهندسی نیست؛ بلکه علوم انسانی است.

به نظر شما چه میشود که دانشآموزان مستعد به سمت رشتههای فنی و مهندسی یا پزشکی تمایل بسیار زیادی پیدا کردهاند؟

جوزدگی و بیتوجهی به حقایق باعث این موضوع اســت. میتواند مســئله درآمد برایش مهم باشــد که البته امر طبیعی است؛ اما در کشور ما شفافیت در آمار متوســط حقوقها وجود ندارد. در اروپا و آمریکا آمار متوسط حقوق مشاغل مختلف مشــخص اســت. در واقع هر فــردی میداند وقتی پزشــک، مهندس، حســابدار یا... باشــد، چه مقدار درآمد دارد. در ایران ایــن اطلاعات برای جوان 18ســالهای که انتخابرشــته میکند، وجود ندارد. در واقع معیــار انتخاب این رشتهها این است که چون همه انتخاب میکنند، ما هم انتخاب میکنیم. ممکن است مبتنی بر علاقه انتخاب نکند یا حتی بعدها حقایقی را در جامعه بداند و به این نتیجه برسد که راه را اشتباه آمده است.

ســالها افراد هجوم بردند به رشتههای مهندسی و این رشتهها اشباع شد و حقوق مهندسها نسبت به متوسط جامعه پایین آمد. سپس گرایشها به سمت رشــته پزشکی رفت. در آن رشته هم مشکل خودش را ایجاد میکند. مسئله این است که 20 سال وقت صرف میشود تا جامعه متوجه شود یک رشتهای اشباع شده و رشتههای دیگری هستند که فرصت بهتری برای کار و کسب درآمد دارند. این مسئله میتواند در زمان کوتاهتری اتفاق بیفتد؛ به شرط اینکه شفافیت درآمد هر طبقه شغلی وجود داشته باشد و آمارش در دسترس باشد.

بهتازگی دانشــجویی را در دانشگاه شــریف داشتیم که سال آخر برق شریف بود و برگشــت دوباره کنکور تجربی شرکت کرد و رتبه اول پزشکی شد. در واقع بــا توجه به عوامل مختلفی که در ارتباط با حمایت از بحث ســلامت و... اتفاق افتاده است، درآمد پزشکها نسبت به سایر اقشار تحصیلکرده بهطور بیرویهای بالا رفت و فرد نخبه میداند که وقتی پزشــک شود، فردی معمولی نخواهد بود و همین در حقوقش چقدر تأثیر دارد به این نتیجه میرســد راه را اشــتباه آمده اســت. در فارغالتحصیلان برق شــریف کسی را میشناســم که با معدل پایین فارغالتحصیل شد و متوجه شد مسیری که آمده، اشتباه است و بعد از لیسانس، در زمینه علوم انســانی رفت و در بهترین دانشــگاه دنیا درس خواند و تجربیات جهانی کســب کرد و الان که برگشــته، در زمینه تحصیلیاش و سیاستگذاری عمومی تأثیرگذاری بالایی دارد. برای شرکت در کنفرانسی به فرانسه رفته بودم.

افــرادی از کشــورهای مختلف اروپایی جمع شــده بودنــد و میگفتند چرا دانشــجوهای خوب ما مهندســی نمیخوانند؟ من گفتم دانشجوهای خوبتان چــه میخوانند؟ گفتند همه میروند حقوق و مدیریت و رشــتههای اینچنینی میخوانند. گفتم شــما مشــکل ندارید، کشــورهای جهان ســومی هســتند که همه با استعدادهایشــان میآیند مهندســی میخوانند و کارمند شما میشوند. در دانشــکدههای مهندســی آمریکا اکثر دانشــجویان فنی و مهندســی چینی، هندی، عرب، ایرانی و غیرهاند اما وقتی به دانشــکده حقوقشــان میرویم همه چشمآبیاند. در واقع گویی ســرنخهای اصلی دست خودشان است. در آمریکا بهترین استعدادهایی که رئیسجمهور میشوند اغلب فارغالتحصیل رشتههای علوم انسانی هستند. در کشور ما چون اکثر کسانی که باهوشاند مهندس شدهاند ناگزیر برای امور سیاسی از همینها باید استفاده شود و در مناصبی قرار میگیرند که هیچ تخصصی در آن ندارند.

آیا غربالگری دانشآموزان مستعد از سوی آموزشوپرورش و تحصیل در مدارس ویژه میتواند علت هجوم یکســان نخبهها به رشتههای خاص فنی و مهندسی یا تجربی باشد؟

تــا جایی که میدانم کشــورهایی کــه در دهههای گذشــته نخبهها را جدا میکردند و آموزشهای ویژهای برای آنها داشــتند به این نتیجه رسیدند که این غلط است. از آن برگشتند و حاصل این غلط را هم ما عملا در دانشگاه میبینیم. به طور متوســط بچههایی که از مدارس سمپادی میآیند خود را تافته جدابافته دیده و مغرور هســتند و باعث میشــود رفتار اجتماعی خوبی نداشــته باشند و با دیگران نتوانند اخت شــوند. آنها تکبعدی بار آمدهاند و آدمهایی هســتند که ریاضی و فیزیک قوی دارند اما مهارتهای اجتماعی ندارند. اما مسئله این است که با این جو شدیدی که در خانوادههای ما وجود دارد خیلی سخت دانشآموزی را بتوان متقاعد کرد باوجود اینکه میتواند یکی از رشتههای مهندسی قبول شود ایــن زمینه را نرود و بهراحتی علوم سیاســی یا اقتصاد یا دیگر رشــتههای علوم انســانی را بخواند. این امکانش نزدیک محال اســت چون اگــر دانشآموز هم متقاعد شود خانواده و حتی مدرسه نمیگذارند این اتفاق بیفتد.

دانشــکده مدیریت و اقتصاد شــریف هم که تأســیس شــد از ابتدا لیسانس نگذاشــت. هدف این بود که فرهنگ غلطی که در جامعه هســت را نمیتوانیم تغییر دهیم. درواقع وقتی دانشآموز وارد دانشگاه شد و فهمید مهندسی چیزی نیست این دانشــکده فرصتی فراهم کرد تا دانشــجوهایی که با توجه به علایق ذاتیشــان گرایش به سمت رشــتههای علوم انســانی مانند اقتصاد و مدیریت دارند، بتوانند در این دانشکده ادامه تحصیل دهند. بسیار هم موفق عمل کرده و ثمرات آن واقعا در کشور بالاست. امروزه در سطوح مدیریتی بنگاههای مختلف اقتصادی کشور فارغالتحصیلان این دانشکده نقش مهمی ایفا میکنند.

غربالگری باید اینگونه باشــد که اســتعدادهای گوناگونــی که در بچهها هســت کشــف کنیم. غربالگری باید متوجه این مهم باشــد که فرکانسهای طبیعی دانشآموزان را کشــف کرده و به آن سمت سوق دهیم. خروجیهای یک کارخانهای مثل پپســیکولا میلیونها شیشه درمیآید که همه شبیه هم هستند اما خروجیهای کارخانه خدا اینگونه نیست و هرکدامشان یک دنیای متفاوتی دارد. متأســفانه غربالگری که میگوید از این استعداد به بالا بروند و فنی بخوانند و از این اســتعداد به پایین بروند و علوم انسانی بخوانند، جامعه را به نابودی میکشاند.

دغدغه بســیاری از دانشآموزان این اســت که میگویند بهفرض علوم انســانی هم خواندیم ولی این همه علوم انســانی خوانده بیکار داریم پس معیشت ما چه میشود؟

افراد نخبه وقتی در یک زمینهای میروند ستاره میشوند. آن کسی که از بد حادثه و برای سربازینرفتن میرود علوم انسانی میخواند قطعا نمیتواند کار تأثیرگذاری برای جامعه انجام دهد اما کســی که مستعد بوده و در رشته مورد علاقه خودش درس خوانده اســت قطعا در معیشــت اولیهاش گیر نمیماند چون واقعا ستاره است. ناگفته نماند فقط علوم انسانی نیست که مظلوم واقع شــده بلکه رشتههای مهندســی هم همینطورند. 45 درصد فارغالتحصیلان کشــور، برق و کامپیوتر خواندهاند و این درحالی است که ما در رشته مهندسی بیشــتر از 15 نوع رشتههای مختلف مهندســی داریم. اگر قرار بود اینها با یک مســاواتی توزیع شــود حدودا 10 درصد به برق و کامپیوتر میرسید اما حاصل چه شــده؟ بالاترین نرخ بیکاری را در رشتههای کشور مهندسی کامپیوتر دارد. در واقع به لطف دانشــگاههای پیام نور و آزاد در تمام قصبات کشــور مهندس تربیت میکنیم و اکنون تعــداد زیادی مهندس کامپیوتر بیکار داریم. مهندس کامپیوتری که از یک دانشــگاه خوب فارغالتحصیل میشود برایش کار هست اما از آنطرف آنقدر بیرویه و نامتعادل دانشآموزان را تربیت کردیم که دائم افراد فکر میکنند اگر صرفا مدرکی در یک زمینه تحصیلی داشته باشیم سریع استخدام میشــوند درحالیکه اینگونه نیســت و تا آدم به یک سطح دانشی نرسیده باشد استخدام نمیشود. ما حتی در کشاورزی و دامپروریمان هم خلأ داریم و افراد باهوش و بااستعدادی که در این رشتهها درس خوانده باشند کم داریم. امروزه دامپروری و کشــاورزی تکنولوژی است و این نیاز به افراد علمی دارد تا به این زمینه بیایند و برای اینکه دامپرور خوب یا کشــاورز خوب داشــته باشیم نیاز است عدهای از آدمهای نخبهای که به این چیزها علاقه دارند در این زمینهها فعالیت کنند.

راجع به بنیادی که برای حمایت از رشــتههای علوم انســانی تأســیس کردهاید، توضیح دهید؟

ما چندســالی اســت که به هر فرد نخبهای که در زمینه علوم انسانی از یک دانشگاه خوب دنیا پذیرش داشته باشد کمک میکنیم تا در آنجا تحصیل کند. در واقع هزینه ســال اولش را پرداخت میکنیم برای اینکه تحصیل کند. مسئلهای که وجود دارد این اســت که برای اینکه دانشجوی برق به بهترین دانشگاه معتبر دنیا برود انواع فرصتها و پیشــنهادها هست تا این دانشجو را به سمت خودش بکشاند و تحصیل کند اما همین آدم اگر بخواهد اقتصاد یا مدیریت بخواند کسی نمیگوید نیاید ولی یک سد بزرگ مقابلش وجود دارد به نام شهریه بسیار زیادی که خواسته میشود. وقتی ما میخواهیم مهندس باشیم همهجوره آنها کمک میکنند ولی وقتی میخواهیم در رده یقهسفیدها بهجای یقهآبیها قرار بگیریم هیچ دستی که بخواهد کمک کند وجود ندارد. ما امسال چهار دانشجو را بورس میدهیم که در رشتههای علوم انسانی تحصیل کنند. دانشجو فروردین هر سال که زمان درخواســت از صندوق ماســت درخواستش را مطرح میکند. ما سالی صد تقاضا دریافت میکنیم و از میان آنها سه یا چهار نفر را انتخاب میکنیم تا در رشتههای علوم انسانی بتوانند ادامه تحصیل دهند.

مسئله اینجاست که چرا عصاره دانشآموزانمان و آن یکدهم درصد برترشان که بهترین استعداد کشورند، باید به دانشگاههاي خاص بیایند و مثلا در رشته برق ادامه تحصیل دهند. در واقع این نبود تعادل را در هیچ جای جهان نمیبینید؛ اینکه استعدادهای برتر یک کشور فقط بخواهند مهندسی و پزشکی بخوانند

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.