مطبوعاتیهای کاتوزیان

Shargh - - انديشه -

میرســیم، حاشــیههای اجتماعی، اقتصادی، و دولتی. قرنهای متمادی توده «نهســت» تــوده دهقانان فقیر بود و راســتش را بگوییم جامعه دارای هســتی آنطور که دولت در نظر داشــت تشکیل میشــد از آمیزهای از اشــرافیت موروثی و قشر نوکیســه. امروز در جوامعی که عنوان «پیشــرفته» یا «دموکراتیک» به خود دادهاند، هســته اصلی توده نهســت متشکل اســت از کارگران تازهوارد )آنها که «مهاجر» نامیده میشــوند(. دور و بر اینها هم ترکیب بیدروپیکری هست از کارگران موقتی، نیمهبیکاران، روشنفکران آواره، و کلیت جوانان تبعیدی و تکافتاده حاشــیه شــهرهای بزرگ. در مورد این گروه ســخنگفتن از «مردم» تا آنجا مشــروع است که از نظر دولــت بههیچوجه برخوردار از توجهی نباشــند که به مردم رسمی میشود.

18. بگذاریــد عرض کنیــم که در جوامــع ما مردم رســمی نام عجیبوغریبی دارد: «طبقه متوسط». انگار کــه آنچه «متوســط» اســت میتواند تحســینبرانگیز باشد... دلیلش این است که ایدئولوژی غالب در جوامع ما ارســطویی اســت. ارســطو، برخاف اشرافسالاری افاطون، بنای چیزی را گذاشــت که به نحو احســن به حد اعای وســط چنــگ میزند. این مبنــای ایجاد یک طبقه متوسط معنادار اســت در مقام میانجی ضروری تأســیس چیزی به ســبک دموکراســی. امــروزه وقتی پروپاگاندای جراید رســمی )یعنــی تقریبا همه جراید( از رشد طبقه متوســط در چین سر از پا نمیشناسند در واقع ندانســته پیرو ارسطویند. سراســیمه تعداد طبقه متوســط چین را شمردهاند و رقم آن را تا پانصد میلیون تن بــرآورد کردهاند، مصرفکننــدگان محصولات جدید را کــه میخواهند در آرامش به حال خود رها شــوند. نتیجهگیری آنها همان نتیجهگیری ارســطو اســت: در چین نوعی دموکراسی - آن میانجی شادان ... - در حال پاگرفتن اســت و «مردم» بــرای آن در حکم آن گروه از طبقه متوسط است که از موقعیت خویش راضی است و به تودهها قوام میبخشد، چندان که قدرت الیگارشی سرمایهسالار به لحاظ دموکراتیک مشروع به نظر برسد.

19. طبقــه متوســط «مــردمِ» الیگارشــیهای سرمایهسالار است.

20. مــردم دروغیــن مجموعــهای اســت مرکب از کســانی که حول محور جرگهســالاری )الیگارشی( به اجماع میرســند. اگر از واژه «مردم» چیزی مانده باشد که بتواند از ادغام در آن مجموعه برکنار ماند و نماینده مردم راســتین باشــد این باقیمانده چیزی نیســت جز کســانی که هیچ منزلت حقوقی ندارنــد و بدون اوراق هویت در کشوری بیگانه کار میکنند، مانند کارگران اهل مالی، چینی، مراکشــی، کنگویی یا تامیلی در فرانسه. از این گذشته، به همین جهت است که فرایند سازماندهی سیاســی حول موضوع کارگران بیاوراق، و کلیتر از آن حول موضوعات مربوط به تازهواردها، برای هر سیاست مترقــی در روزگار مــا محوری اســت؛ و میتواند مردم جدیدی را پیکربندی کند که در حاشیههای مردم رسمی شکل گرفته تا واژه «مردم» را برای آن به عنوان یک واژه سیاسی نگه دارد.

21. بدینسان دو معنای منفی از واژه «مردم» داریم. اولین و آشــکارترین معنا زیر بار یک هویت ملی است. هســتیوحیات تاریخــی این نــوع از «مردم» مســتلزم ســاختن یک دولت اســت که با بهکارگیری خشــونت افســانه جعلی خود را به وجود مــیآورد. معنای دوم و ظریفتــر آن کــه در مقیــاس کان حتــی زیانبارتر اســت - به خاطر قابلیت ســازش آن و اجماعی که به بار میآورد - معنایی اســت که به رسمیتشناختن یک «مردم» را تابع یک دولت میکند، دولتی که مشروعیت و خیرخواهــی آن فقــط با ایــن واقعیــت پیشفرض گرفته شــده که تا جــای ممکن به رشــد، و درهرحال دوام، یک طبقه متوســط نظمونسق میدهد. این طبقه متوســط آزاد است محصولات پوچی را مصرف کند که ســرمایهداری بهزور بــه خورد آن میدهد، آزاد اســت هرآنچه میخواهد بگوید به شرط اینکه این آزادی بیان هیچرقم تأثیری بر سازوکار کلی دولت نگذارد.

22. و نهایتــا دو معنای مثبت از واژه «مردم» داریم. نخســت تأســیس یک مردم که درصدد هستیوحیات تاریخی خویش اســت، چون وقتی قدرتی استعماری یا استکباری کشوری را اشغال میکند مردم آن کشور فاقد هستی تاریخی میشــوند و همچنین وقتی که کشوری زیر ســلطه قدرتــی متجاوز قــرار میگیرد. بدینســان میتوان گفت هســتی مردم براساس منطق آینده کامل دولتی شــکل میگیرد که فاقد هستی یا وجود خارجی اســت. معنای دوم هســتیوحیات مردمی است که از هســته اصلی خود آغاز میکند، دقیقا همان چیزی که دولت رســمی از «مردم» ظاهرا مشــروع خــود بیرون میگذارد، و فینفسه حضور خود را اعام میکند. چنین مردمی حیات سیاسی خود را در هدف راهبردی الغای دولت موجود نشان میدهد.

23. بنابراین «مردم» یک مقوله سیاســی است و از دو حال خارج نیســت: یا به هســتیوحیات یک دولت مطلوب میانجامد که برخی قدرتها هســتی آن را به رســمیت نمیشناسند، یا نتیجه یک دولت مستقر است که ظهور یک مــردم جدید، خواه درون و خواه بیرون از مردم رسمی، مستلزم مرگ آن است.

24. واژه «مردم» تنها در نســبت با امکان نهســتی دولــت معنای مثبــت دارد، یعنی وقتــی دولت دیگر امکان ابراز هســتیوحیات نداشته باشــد و این در دو حالــت ممکن اســت: یا ایجاد یک دولــت مطلوب. یا محو مطلوب یک دولت رسمی. «مردم» واژهای است کــه یا کل ارزش خــود را در قالب موقتي از جنگهای آزادیبخش ملی میگیرد یا در قالب نهایی از سیاست کمونیستی. ‪Twenty-Four Notes on the Uses of the‬ ‪Word “People”, in What is a people?,‬ ‪Columbia University Press, 2016‬

کتاب «فرهنگ. تاریخ. سیاســت» مجموعــهای از مقالات، گفتوگوها و سخنرانيهـــــاي محمدعلــــی کاتوزیــان اقتصــاددان، تاریخنــگار، محقق علوم سیاســی و منتقد ادبی اســت که در آن مقالات منتشرشده از او در مطبوعات ایران در سالهاي اخیر گردآوري شــده است. تحقیق کاتوزیــان در عرصــه تاریخ بیشــتر متمرکــز بــر تاریخ تحــولات عصر مشــروطه و دوره پهلــوی اســت. بخش گســتردهای از آثــار او درباره دولــت و جامعه در ایــران، اقتصاد و اســتبداد و دموکراســی اســت. نظریــه جامعه کلنگــی او در کتاب «ایــران؛ جامعــه کوتاهمدت و ســه مقاله دیگر» با اســتقبال و نقدهاي گســتردهاي روبهرو شده است. او در ایــن کتاب تاریخ ایران را ســیکلي از چهار حالت حکومــت ميداند و با اشــاره به روحیه تقریبا ثابت ایرانیان در تاش یا آرزو برای سرنگونی شاه یا حکومت مستقر مینویسد: ایرانیان دقیقــا به ایــن دلیل بــا حکمرانان خود مخالفــت میکردند که جان و مالشان تمامقد در اختیار آنان بود.

کاتوزیــان تحتتأثیــر گفتمــان شرقشناســی، در برابــر صفــات جامعــه اروپــا، جامعــه ایــران را بــه لحــاظ تاریخــی، جامعــهای غیرعقانــی و عقبمانــده ميداند که همــواره گرفتار حکومتها بوده اســت و در مجموعــه آثــار خود با برجســتهکردن بیقانونــی در تاریخ ایران، ســعی در تبیین عقبماندگی جامعه ایران از منظــر دولت دارد. او تحولات تاریخــي دوره پهلوي را شبهمدرنیســم مينامــد و توضیح ميدهد کــه اگرچه گامهاي کوتاه و بلندي براي تغییر و تجدد در دوران مشروطه برداشته شد، اما بیشتر آنها بهجاي اینکه با شــیوههاي متناسب بــا امکانات اقتصــادي، اجتماعي و فرهنگي ایران بــه کار رود بر مبناي کپيکردن صرف از غرب بوده است.

کاتوزیــان در دیگــر کتــاب مهم

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.