همچنان دیالکتیک ...

Shargh - - انديشه -

یکــی از پرکاربردترین و درعینحال دشــوارترین مفاهیم فلســفی «دیالکتیک» اســت. در تاریخ تفکر غربی این اصطــاح در زمینههای مختلف به معنای چیزهای کاما مختلفی بوده است: از هراکلیتوس تا کانت، هگل و مارکس. طبق تاریخ این مفهوم، دیالکتیک جایگاهی ویژه در سنت مارکسیســم غربی یافت. به طور مختصر، دیالکتیک بهعنوان شــیوهای از تفکر و مجموعهای از مقولات مرتبط تعریف میشــود که تغییرات واقعی و فعل و انفعالات جاری در جهان یا بخشــی از آن را بیکموکاست و به صورتی دقیق جذب و از آنِ خود میکند. دیالکتیک تا جاییکه چنین ویژگیهایی داشــته باشــد، در حکم توضیح جهان و ازجمله جامعه نیز هســت. اما با وجود سادهســازی و تلخیص بسیار، نباید درباره این مفهوم منتظر اجماع بود. درعینحال، در نظر متفکران دیالکتیکی، دیالکتیک روشــی عرضه میکند بــرای عرضهیافتهها به دیگرانی کــه دیالکتیکی فکر نمیکنند. وقتی «دیالکتیک» به مســئله تاموتمام جهان امروز یعنی سرمایهداری میرسد مسئلهساز میشود: چون اگرچــه نمیتوان گفــت دیالکتیک قادر به تبیین ســرمایهداری است، کمک میکند روابط و فراشدهای سرمایهدارانه را که همهوهمه بخشی از آنند بشناسیم. مارکس نیز در نامهای به انگلس در سال 1851 مینویسد: «اگر فرصتی باشد مایل است چیزی درباره بازسازی عقانی خــودش از روش دیالکتیکی هگل بنویســد». اما بــا توجه به نیازهای مبرم زندگی مارکس در مقام یک انقابی و کار روی اقتصاد سیاسی که فراتر از محدودههای اولیهاش گسترش یافت، هرگز این فرصت فراهم نشــد. وظیفه بازســازی دیالکتیک از میان اشارات بهشدت پراکندهاش و بهکارگیــری آن در نظریههایــش به پیروان بعد از او واگذار شــد. با اینحال، بدون راهنماییهای مارکس، نتیجه عمده این کار نیز بیش از یک قرن مناقشــات تلخی بوده که برخی از نظریهپردازان مارکسیست را )یک نســل قبل آلتوسریها و اخیرا کســانی که خود را مارکسیست تحلیلی مینامند( واداشــته تا اصرار کنند باید دیالکتیک را یکسره کنار گذاشــت. هرچند هیچ ایدهای جدا از فرم آن قابل فهم نیســت و فرم همه نظریات مارکس دیالکتیکی است. مادامی که مارکسیسم به فهم ما از مناســبات اقتصادی و سیاســی جهان کمک میکند برای بهبود درکمان نیازمند مطالعه دیالکتیک هستیم. دراینخصوص کتابهای بســیاری تاکنون به زبانهای اروپایی نوشــته شــده که ترجمه یکی از جدیدترین آنها )2008( به تازگی از ســوی نشــر اختران منتشــر شده اســت: «دیالکتیک برای قرن جدید» با ویراســتاری برتل اولمن و تونی اســمیت. این کتاب گزیده مقالاتی است درباره دیالکتیک از فیلسوفان و نظریهپردازانی چون فردریک جیمسون، کارل کوسیک، دیوید هاروی، جان بامی فاستر، ایستوان مزاروش، میشل لوی، کریستوفر جی.آرتور، برتل اولمن، نانســی هارتســوک، تونی اســمیت و دیگران. ویراستاران کتــاب در معرفی آن مینویســند: «این مجموعه نه قســمی بازگویی نظاممند از چیســتی و چگونگی استفاده از دیالکتیک است و نه نوعی پژوهش در باب مجادلات عمده صورتگرفته در این میدان مطالعاتی؛ ولو اینکه مقداری از هر کدام از این موارد را در صفحات پیشرو بیابید. همچنیــن مبالغه خواهد بود اگــر ادعا کنیم که ایــن مجموعه نما و مروری بسنده از وضعیت حاضر تفکر دیالکتیکی ارائه میدهد؛ اگرچه اشــکال متعددی از دیالکتیک مارکسیستی در اینجا ارائه شده است». )ص20( بر این اساس، کتاب میکوشــد بحثهای برخی از مهمترین متفکران مارکسیســت را ارائه کند که هماکنون درباره دیالکتیک بحث میکنند. همچنین بسیاری از مضامینی را که با مفهوم مهم دیالکتیک برجسته میشــوند به بحث میگذارد. در این راســتا موقعیت کنونی دیالکتیک را نیز در تفکر بشری بررسی میکند.

کتاب حاضر به گونهای تنظیم شــده که ورود و خروج نسبتا آسانی را به موضوع فراهم کند. مقالات کاما مســتقل از یکدیگرند. نوشــته برتل اولمن، نخســتین مقاله کتاب، همزمان مســائل معرفتشناسانه و سیاســیای را ارائه میکند که دیالکتیک به عنــوان راهحل به آنها میپردازد. ریچارد لوینس دیالکتیک را در مقابل نظریه سیســتمها قرار میدهد زیرا مفاهیم وابستگی متقابل و کلیت آن اغلب با معادلهاشان در تفکــر دیالکتیکی اشــتباه گرفته میشــود. در حالیکه بســیاری از مارکسیستهای غربی آشــکارا مفهوم انگلسی «دیالکتیک طبیعت» را رد میکنند، فاســتر استدلال میکند که مارکسیســم اکولوژیکی که بــر روابط درونی بیــن جامعه و طبیعت درون یــک کلیت واحد تأکید دارد، بــه هستیشناســی دیالکتیکی خــود مارکس نزدیکتر اســت. همچنیــن این نوع دیالکتیک بــرای درک بیگانگی روزافزون جامعه ما نســبت به طبیعت بسیار مناسب است و شاید از معدود چارچوبهای بســنده برای مواجهه با بحران اکولوژیکی معاصر را فراهم کند. دیوید هاروی تعاریف مطلق، نســبی و رابطهای از فضــا و زمان و همچنین تجربه «فضا-زمان» را بررســی میکند. هــاروی اهمیت حفظ فضا و زمان را در تنشــی دیالکتیکی با یکدیگر از طریق تحلیلهای پیچیدهای از «گراند زیــرو» در منهتن تا نظریههای مارکسیســتی ارزش و آگاهی طبقاتی به تصویر میکشــد. فردریک جیمســون دیالکتیک را شیوهای از تفکــر درباره آینده تلقــی میکند، چیزی که البته - ولو به شــکلی ناتمام - در زمانه حاضر درک میشود و تحقق مییابد. مارکس، هگل، دریدا، بارت و برشــت چهرههای اصلی مورد بحث در جســتوجوی جیمســون برای نوعی دیالکتیک تضادمحورند کــه وضعیتی تاریخی و پایانی کاما گشــوده دارد. نوشته مزاروش اســتعاره زیربنا و روبنا را که معمولا مرتبط با تفاســیر پوزیتویســتی از مارکسیســم است، برای تحلیلــی دیالکتیکی بازآفرینی میکند که در آن مفهوم کلیت نقشــی بنیــادی بازی میکند. او پس از تشــخیص محدودیتهای ســاختاری عمده تفکری که از زیربنا برمیآید، تغییراتی را بررسی میکند که برای ظهور آگاهی کلیتبخشــی که درخور رسالت دگرگونی سیاسی است ضروری به نظر میرســد. میشل لوی به این میپردازد که چگونه درک دیالکتیکی تروتســکی، لنین و لوکاچ از وحــدت اضداد و مقوله کلیت به آنان کمک میکند تا از دترمینیســم اقتصــادی بپرهیزند و تاریخ را همچون فراشــودی گشــوده و متناقض دریابند. همچنین فهم نیاز به ســنتزی دیالکتیکی بین صورتبندیهای اجتماعی خاص و عمومیت ســرمایهداری جهانی آنها را از تمامی وسوســههای ناسیونالیســتی محافظت کرد.

کتــاب حاضر مدعی اســت بــا بهکارگیــری دیالکتیک و بــا انجام تحقیقات دشــوار تجربی میتوان به نظریهای دســت یافت که بتواند ســرمایهداری را در شــدنش تبیین کند. «دیالکتیک بــرای قرن جدید» مارکسیسم را چنین نظریهای معرفی میکند.

جیمسون، هاروی، لووی، فاستر و... ویراستار ترجمه: فواد حبیبی ناشر: اختران چاپ اول: ۱۳۹۶ قیمت: ۳2000 تومان

دیالکتیک برای قرن جدید

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.