خانهخرابها

Shargh - - دیپلماسی -

پوریــا عالمی:

ما در يــك خانه قديمــى زندگى ميكنيــم. ديروز هم وســط مســافرت، صاحبخانه زنگ زد. دفعه پيش كه صاحبخانه زنگ زد، ما ســفر بوديــم و گفت لولهتان تركيده، بايد لولهكش بياوريد و لولههاتان را ببنديد چون ســقف ما دارد ميريزد. ما كه برگشــتيم ديديم لولهكش آمده و بسته و رفته و خانه ما شــبيه مناطق جنگى است. قبل از آن هم ما باز ســفر بوديــم كه صاحبخانه زنــگ زد و گفت برق جرقه زده و بخش تحتانى خانه شــما سوخته. اما ديروز كه صاحبخانه زنــگ زد، من مطمئن بودم اشــتباهى گرفته، چون از بالا و پايين خانه ما چيزى نمانده بود كه بسوزد يا چكه كند. گوشى را برداشتم و گفتــم الو؟ گفت كــى برميگرديد از ســفر؟ گفتم هفته بعــد. گفت عيبى ندارد مــن خانه را فروختم و ســه هفته ديگر طــرف ميخواهد ســاختمان را بكوبــد و تخريب كند. بعد قطع كــرد. قبلا در تهران خانه ما خيلى قديمى بود و ما در «بافت فرســوده» زندگى ميكرديم، طورى كه در را محكم مىبســتى، اتاقخــواب تبديل بــه پذيرايى ميشــد و ديوارش ميريخــت. حالا اما ما دقيقا حــس بىخانمانها را داريم وسط غربت. ما هفته ديگر برميگرديم و تا سه هفته ديگر خانه را تخريب ميكنند. يكهو به خانه و آشــيانه ما حمله شده است و ما چارهاى نداريم جز انتفاضه؛ يعنى مجبوريم لودر كه آمد، بهش ســنگ پــرت كنيم. خب اگر ســنگ پرت نكنيــم چه كنيم؟ مستأجرها به ما هميشه ميگفتند اجارهنشينى يعنى خوشنشــينى و ما واقعا فكر ميكرديم اجارهنشينى يعنى خوشنشــينى. تا اينكه فهميديم اين حرفها را فقط مســتأجرها ميزنند. چون چــارهاى ندارند و بايد رها كنند و لذت ببرند؛ مثل ما كه وقتى آخر برج است گوشت نميخوريم و ميگوييم براى بدن خوب نيست، اما اول برج مىافتيم روى استيك.

حالا با این اوصاف ما چندتا راه داریم:

١- از صاحبخانهمان به ســازمان ملل شــكايت كنيم. ٢- بيندازيم گردن دولت روحانى. ٣- خواننده شــويم و يك كليــپ تلفيقى ضبط كنيم كه توش بگوييم هم گداى حق خودمون پشت درهاى غربتيم، هم تو فكر يك سقفيم. ٤- يك پست توى اينستاگرام بگذاريم. ٥- برويم تا دير نشده از املاك نجومى شهردارى بهره ببريم. ٦- زنگ بزنيم نوبت شما و فوت كنيم. ٧- جلو خانه دراز بكشــيم و اعــلام كنيم بايد از روى نعش ما رد شــوند تا خانه را خراب كنند و آنها هم رد شوند و خراب كنند.

٨- دنبال خانه بگرديم، منتها ما كه در ســفريم و خانه بايد دنبال ما بگردد.

٩- خانه بخريم و صاحبخانه بشويم. مسئله اين است كه كسى با شرايط ما خانه نمىفروشد. شرايط ما چيست؟ اين است كه پول نداريم.

١٠- وايســيم تا قرعهكشــى بانكها اعلام شود و خانه برنده شويم كه آن هم نكتهاش اين است كه ما توى بانكها حساب نداريم.

١١- سكته كنيم و خلاص.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.