دروغي تمامعيار

Shargh - - ادبيات -

«پشــت درهــای بســته» نوشــته بی.ای.پاریــس نخســــتین رمــــــان نویســندهاش است که ســال 2016 در آمریکا توسط انتشــارات سنت مارتینز و در بریتانیــا ازســوي انتشــارات میرا پابلیشــینگهاوس منتشــر شــد و در بریتانیا در هفته نخســت انتشار بیش از صدهــزار کپی نســخه بــه فروش رســید و در بیــش از 35 کشــور دنیا منتشر شــد. از این رمان که چند هفته در فهرست پرفروشهای نشریه معتبر نیویورکتایمز بود، تا مــاه آوریل 2017 بیش از پانصدهزار نســخه در آمریکا و بیش از هشتصدهزار نسخه در بریتانیا به فروش رسیده است. «پشت درهای بســته» روایتي اســت از انتخابها و اشــتباهات انســان معاصر. داســتان زندگیهــای انســان در پــسِ ظاهری بینقــص. خانم بی.ای. رمان ماجرایي جنایی و روانشناسانه دارد و نویسنده اما در نخســتین تجربه نویسندگياش روایتــي سرراســت و شســتهورفته از ماجرایي جنایي به دســت ميدهد و با تمام دشواريهاي این گونه، قصهگویی جــذاب اســت. تــرس و تعلیــق از مشخصههاي غالب رمانهاي جنایي اســت و در این رمان نیز از پررنگترین خصیصههاســت. «گریــس»، قهرمان رمان یکي از شــخصیتهایی است که تــا مدتها در حافظــه ادبي مخاطب خواهد ماند. «پشــت درهای بســته» داســتان زوایــای پنهان روح انســانی اســت. روایت پلیدیهایي کــه در زیر ملال و روزمرگيِ زندگي آدمها اســت و کمتر به چشــم ميآید. گریس، راوی داســتان زني جوان اســت که داستان زندگــی قبل و بعــد از ازدواجش را در فصلهای موازی حال و گذشته روایت میکند. اطرافیــان گریس به زندگی او و همسر خوشسیمایش، جك، غبطه میخورنــد، غافــل از آنکــه حقیقتی ترســناك پشــت درهای بســته وجود دارد. «صبــح روز جمعه، وقتی به من میگوید که بهترین لباســم را بپوشم، دست خودم نیست و به تنها چیزی که فکر میکنم این اســت که آیا لحظهای که بیصبرانه منتظرش بودم فرارسیده اســت. ذهنم به آینده پرواز میکند اما به خودم یادآور میشــوم که بارها نیز همینگونه ســرخورده شده بودم. حتا وقتي ســوار ماشین میشــوم هنوز به خودم اجازه بــاور کردن نمیدهم. اما وقتی به ســمت شهر حرکت میکنیم، کمکم دارد باورم میشــود و با هیجان شــروع بــه نقشهکشــیدن میکنم، و وحشــتزدهام که شاید این لحظه را از دست بدهم. اما وقتی که جک ماشین را بیرون رســتوران پارک میکند و از آن خارج میشــود میفهمــم که چقدر خوشخیال بــودم.» گریس مخاطب را با خــود همدل و همــراه ميکند و درنهایت مخاطــب را متقاعد ميکند کــه وراي زندگــي عــادي و بهظاهــر معمولي که در جریان است رمزورازي خفتــه اســت. چنانکه در تکــهاي از رمــان آمــده اســت. «آن روز در پارک تنها زنــی نبودم که توجــهام به جک جلب شــد. بااینحال محتاطترینشان بــودم. بعضیهــا مخصوصــا زنــان جوان راحت به جــک لبخند میزنند؛ دختران نوجــوان نخودی میخندیدند و دستانشــان را جلــوی دهانشــان گرفتــه و هیجانزده پچپــچ میکردند که او باید یک ســتاره ســینما باشــد. خانمهای مسنتر تحســینکنان به او مینگریستند، بهندرت مردی قدمزنان از کنارشان میگذشــت که از نظر آنها خواستنی باشد. حتی مردان هم جک را نگاه میکردند وقتی از دل پارک عبور میکرد یــک بیقیدی شــکوهمندانه در او وجود داشــت... تنها کســی که بیاعتنا به جک باقی ماند؛ مایلی بود.» نخســتین رمان بي.اي.پاریس با عنوان فرعي «یك رابطــه بينقص یا دروغي تمامعیار؟» در نشر مهرگان خرد منتشر شده است.

پشت درهای بسته بی.ای.پاریس ترجمه ارغوان اشتری انتشارات مهرگانخرد

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.