صدای آزادی از شبهای گوته

Shargh - - ادبيات -

خیلــي از ما که در این مجلس نشســتهایم. بعد گفته بود تمام ســعيام را کردهام که روي اصولم بایســتم. کورش از آن قبیل کسان بود که از پیش فکر نميکرد چطور بنویســد که از سد سدید سانسور بگذرد یا اگر نَگذشت، خیلي راحت تن به لتوپارشــدن نوشته خود بدهد. برای او ادبیات معنا و مقصود زندگي بــود پس با خونش مینوشــت و حاضر نبود به کســي باج بدهد و دوازده سال کتابش در سانسور ماند. پس روی اصولش ماند و تا به آخر هم ایســتاد. و بعد یک شــب رفت. خب، فکر نمیکنید که خوشعاقبت رفت؟ هرگز گرد نشــد، شیرین نشد، به دهن خوش نیامد و بالاتر از همه زمام اختیار را به دستِ مرگ نداد؟

محمدرضا صفدري:

اي آفتاب روشن آبادان بيمن روشن چگونهاي؟

کورش هرگز تســلیت نميگفت. یــادم ميآید بههنــگام مرگ برادرم به مــن تلفن کرد و با همان صداي خاص خودش گفت: اَلــو... رضا... خوبي؟ گفتوگــوي مــا حتي در مــرگ هــم گفتوگویي دوستانه بود. گذشــته از نقدهاي خوبي که درباره کارهاي من نوشته بود، شخصیت او همیشه با من همراه بود، شبها و روزها، شبها و روزهاي دلتنگيمان. همیشه بحثمان دربــاره ادبیات و هنر که تمام ميشــد، از کودکيمــان در جنوب ميگفتیم. چند شــب پیش از مرگ کورش به دوستي ميگفتم، نویسنده «کوچه ابرهاي گمشــده» دستکم چهار پنج ســال روي رمانش کار کرده است و چند سال هم ماندن در دستگاه سانسور، و بعد بهشمارِ چندصدتایي. انگار همه دست به دســت هم داده باشــند تا نویســندهاي را از پا درآورند. کــورش از همان نوجواني با پیشــامدهاي کور زندگي آشنا شــده بود. درست همان روزي که قرار بود او و همبازيهایش براي نخســتینبار روي زمیــن چمن بازي کنند، جنــگ درميگیرد... دیــري نميگذرد که خود را در جزیــره خارك ميبیند و تــوپ بازي جایش را به توپ آتشــین ميدهد. نشــانههاي ایــن جابجایي را در نخســتین کتابش، «شبنشــین کوي ســربازها» -که با ســرمایه خودش چــاپ کرد- ميتوان دید. اما زخم جنگ بر جان نویســنده بیشــتر مانده بود تا آفریدههاي داســتانياش. او جداشــده از زمینههاي کودکياش، خود را با جامعهاي رودررو ميدید پُر از دروغ و ریاکاري. چیزي نو نشــده بود. و گاهي پیشــنهادي براي افزونشدن شمارگان کتاب در ایران ميدادیم و آن پیشنهاد این بود که دانشــگاهیان و هنرمندان و سربازان در پادگانها و گرمابهداران و سیرابيفروشــيهاي جلوي دانشــگاه در آخرین چهارشنبه هر سال، بهجاي خریدن ترقههاي چیني و فشفشهها و بوتهها، انبوهي کتاب را آتش زده و بر روي آن بپرند، زیرا سرخی آتشِ کتاب شادي به دل ایرانیان میآورد.

حسن میرعابديني:

هوشنگ گلشــیري در مقالهاي معروف جوانمرگي ادبــي را از مهمتریــن عارضههــاي تاریــخ داستاننویســي ایران ميداند. منظور گلشیري این اســت که اکثر نویســندگان ما بعد از انتشار یك کار چشــمگیر در روال متداولــي ميافتنــد و دیگــر نميتواننــد بــه دلایل عدیــده تاریخي، سیاســي، اجتماعي، معیشتي و خلاقیتي کار چشمگیر دیگري انجام دهند. اما مورد کورش اســدي فرق ميکند. او در مسیر خلاقیت ادبي بود که جوانمرگ شد. فرصت اندکي براي بهچاپرساندن آثارش به او دادند. ازاینرو با اینکه نوشتن و خواندن را بهعنوان سرنوشت خود برگزیده بود تنها توانست ســه مجموعهداستان، کمتر از سي داستان کوتاه، و یك رمان منتشر کند. حالا زندهیاد اسدي از میان ما رفته است و در کنار مرثیهها و اندوهیادها باید به میراث ادبي او بیندیشیم. زیرا وقتي نویسندهاي خلاق جهان پرهراس ما را ترك ميگوید، صدایش باقي ميماند و صداي بازمانده از کورش اسدي داســتانها و نقدهاي اوست که تجربه زندگي دشوار و دید تیز و تازه خود را در آنها بازتاب داده اســت. وقتي نویســندهاي خلاق جهان را ترك ميگوید، دســتاورد و تجربه ادبياش باقي ميماند تا به کار رهروان تازه بیاید. کورش اســدي در داستانهایش فضاهاي تیره از جنوب جنگزده را و فضاهاي پر از شکست و سرخوردگي زندگي شهري امروز را با شگرد مدرن رمان نو فرانسه روایــت ميکرد. شــگردي پیچیده، پرابهام و شــاعرانه. بهطوريکه لایههاي داستانهاي او در فضاي بین سطرها به شکلي لغزنده به هم ميپیوندند. در آخریــن داســتانهایش در مجموعــه «گنبــد کبــود» وهم و هراســي که داستانبهداســتان عمیقتر و فشــردهتر شده، ملهم از نویســنده محبوبش، غلامحســین ســاعدي، در فضایي بهــرهور از فرمهاي قدیمــي ادبي جاري ميکند. کورش اسدي نویسندهاي تجربهگرا است اما برخلاف پیروان جریاني از داستاننویســي امروز دلبســتگي به فرم و زبان را بهانــه گریز از توجه به اجتماع و تاریخ نميکند. این نکته ميتواند درسي براي داستاننویسان جوان و مدرن امروز باشــد. جنبهاي دیگر و مهم از خلاقیت ادبي او که کمتر مورد توجه قرار گرفته نقدهاي اوســت. او ادبیات ایران و جهان را خوب خوانده و درك کرده بود. دیدي تازه و تیز در کشــف رمزورازي داشــت که هر داســتان خوبي از آن برخوردار اســت. در کتابي که راجع به داســتانهاي غلامحسین ســاعدي نوشــت این دید نو را با خیالانگیزي یك داستاننویس درآمیخت بهطوريکه انــگار داریم رمانــي ميخوانیم که نقشآفریــن ماجراهاي آن ساعدي اســت. به گمانم جمعآوري مقالات و گفتوگوهاي او و چاپ آنها به شــکل کتاب ميتواند کار جالبي باشد چون در آخرین دیداري که با اسدي در اسفندماه گذشته در اهواز داشتم یکي از مشغلههایش جمعوجورکردن و انتشار نقدها و مقالاتش بود.

فرهاد کشوري:

نوشتن عشق و شور و حوصله ميخواهد. واگذاري عمر اســت به جادوي کلمات. گاهي بیرونکشیدن کلمات از دهان گرگ در اوج کاري است پرومتهوار. کورش اسدي همه اینها را داشت بهاضافه چیزي که او را زنداني ادبیات داســتاني کرد. بهتر اســت بگویم کشــته این وادي. جانش را در رهن کلمات گذاشــت. از اولین مجموعهداســتانش، «پوکهباز» قصد داشــت داســتانهایي بنویســد از آن خود و از منظر و نگاه جزیينگر و تجربهگرایش. جوري ببیند که خاص خودش باشــد. کندهشدنش از آبادان با جنگ و آوارگي و سرانجام سکونتش در تهران او را یكجانشین نکرد. آوارگي دروني با او بود و ســر از رمان درخشــانش «کوچه ابرهاي گمشده» درآورد. کارون، کارون بيخانمــان، در ابتداي رمان روي ســقف کانتینر ميخوابد و تا آخر، آواره ماجراهاي رمان اســت. چه چیزي اسدي عاشق کلمات و داستان را در اوج خلاقیت به بنبســتي ميکشاند که چون هدایت در را به روي دنیا ميبندد. اســدي چنان عزتنفســي داشت که از مشــکلاتش با کسي حرف نميزد. ميخواســت نویســنده تمامعیار و حرفهاي باشــد و با ساماندادن کلمات و انتقال آموختههایش گذران زندگي کند. کاري نشــد در این روزگار. چطور ممکن اســت وقتي رمانش براي کسب مجوز حدود ده سال در ارشاد ميماند تازه بعد از دریافت مجوز در هزاروصد نسخه منتشر شد. مگر چقدر حقالتالیف رمانش اســت که یك شیداي ادبي با آن گذران کند. آن هم اثري که اگر روزي بخواهند بهترین رمانهاي ایراني را انتخاب کنند «کوچه ابرهاي گمشــده» یکي از آنهاست. رماني با شــخصیتهایي که تا دهان باز ميکنند جســمیت ميیابند و زنده ميشــوند. از اول تا آخر در شــوربختياي غرقت ميکنند که انگار آینهاي است در برابر زمانهات. اسدي علاوه بر داستاننویسي منتقدي دقیق و تیزبین و مقالهنویس قدري بود. اســدي زود قلمش را زمین گذاشــت و در پنجاهوسهســالگي صحنه را ترك کرد. تــا اینجا هم او یکي از نویسندگان نسل سوم داستاننویسي ماست.

آنچــه امروز بــا عنوان «ده شــب گوته» شناخته میشــود، نهفقط یکی از مهمترین وقایع ادبیات معاصر ایران بلکه، یکی از نقاط عطف تاریخ معاصر ما بهشــمار میرود. شبهای گوته در مهرماه 1356 برگزار شــد و در این ده شــب، پنجاهوهفت نویسنده و شاعر با هــدف اعتراض به سانســور و اختناق سیاســی دوران شاه سخنرانی کردند و شعر خواندند و خواستار آزادی بیان در ایران شــدند. به تازگی کتابی با عنوان «شبهای نویسندگان و شاعران ایران» به کوشــش محمدحســین خسروپناه توسط نشر پیام امروز منتشر شده است. ایــن کتاب که به همان ده شــب گوته اختصاص دارد، در ســه بخش تنظیم شده اســت. آنطور که در توضیحات خــود کتاب هم آمــده، در بخش اول، مقاله «شبهای نویسندگان و شاعران ایــران؛ 27-18 مهــر 1356» به کمک نوارهــای صوتــی، کتــاب ده شــب و خاطــرات منتشرشــده نویســندگان و شاعران و جراید آن دوره، به چگونگی برگزاری شبهای شاعران و نویسندگان ایــران و رویدادهــای آن ده شــب میپــردازد. بخش دوم شــامل برنامه کامل ســخنرانیها و شعرخوانیهای آن ده شــب و متن سخنرانیها است. در حاشــیه ســخنرانیها، رویدادهای مهم آن شبها، واکنشهای جمعیت به گفتــار ســخنرانان، چگونگی اعلام برنامه از ســوی مجریها و... توضیح داده شــده تا خواننده با شــرایط و جو موجود بر آن ده شب آشنا شود. بخش ســوم نیز به پاســخهای نویسندگان و شــاعران بــه انتقادهــا و واکنشهای پیرامون این ده شــب اختصاص دارد. محمدحســین خســروپناه در بخشی از پیشــگفتار کتاب دربــاره تفاوتهای ایــن با آنچه پیــش از این دربــاره این ده شب به چاپ رســیده بود، نوشته: «آگاهی ما از آن شبها مبتنی بر کتاب ده شــب، خاطرات پراکنــده عدهای از شاعران و نویسندگان و از همه مهمتر، نوارهای صوتی آن شــبها است. کتاب ده شب را انتشــارات امیرکبیر در سال 1357 به کوشش ناصر موذن در 694 صفحه منتشر کرد. این اثر ارزشمند که دربردارنده متن ویراســته سخنرانیها و شــعرهایی اســت که در آن شبها خوانده شــد کاســتیهای جدی دارد کــه اجازه نمیدهد به تمامی آنچه در آن شــبها گذشــت پی ببریم. موذن درباره چگونگی برگــزاری و همچنین درباره وقایعی که در آن ده شــب روی داد توضیحی نمیدهد؛ گویی هر شب یک یا دو نویسنده در آرامش سخنرانی کردند و چند شاعر شعر خواندند، همین و بس. حال آنکــه نوارهای صوتی آن شــبها روایت دیگری را ارائه میکند. از نوارها تشویقهای معنادار جمعیت، ســکوت یکپارچــه و گاه اعتراضهای آنان، جروبحثهــا و...، توضیحاتی که هر شب مجری یا یکی از دبیران کانون میدهد، بیانیهها و اطلاعیههای هیئت دبیران کانــون، تلگرافها و نامههایی که خوانده میشود و... را میشنویم. به کاستیها و مشــکلات نیز پی میبریم، ســردی هوا، باران پاییزی که هر شب و گاه طولانیمــدت بــر ســر حاضران میبارد اما کســی از آنجــا نمیرود... اینها در کتاب بازتابی ندارد.» شبهای شعر گوته در ســاعت 8 شب 18 مهر 1356 با خوشآمدگویی اسلام کاظمیه آغاز شد. اســتقبال مردم دور از انتظار بود. بهآذیــن این جمعیــت را چیزی حــدود پنج هزار نفــر تخمین زده بود. در شبهای بعدی جمعیت بیشتر هم شد و از شب سوم به بعد بسیاری پشت در میماندند. این ده شب نشان داد که چطور در غیاب حزب سیاسی قدرتمند نویسندگان و شاعران میتوانند مردم را گرد هم جمع کننــد و صدای اعتراض جامعه باشند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.