توفان شکسپیر

Shargh - - ادبيات -

در ترجمه اشــعار فولکلور «حکایت زمســتانی» چقدر به اشعار کلاسیک خودمان رجوع کردید؟

اشعار فولکلور فارسی خیلی کمکم کرد و حتی ترجمه شعرهای شاملو خیلی به دادم رســیده اســت. بهخصوص ترجمههایش از آثار نمایشی و خاصه «عروسی خون » و قطعات فولکلور «پابرهنهها ». ذهن ما تربیتشده این ادبیات اســت و بدون اینکه بخواهی انتخاب کنی وقتی در یک کورانی میافتی خواهناخواه با خودت کنکاش میکنی که چه چیزهایی میتوانند کمک کنند. اینها منابعی هستند که در ترجمه به ما کمک میکنند و حالا چه بهتر که بتوانی مرجعی هم پیدا کنی و کمک بگیری.

«حکایت زمستانی» هم جزو آثار اقتباسی شکسپیر است،درست است؟

بله، اساسا بسیاری از آثار شکســپیر اقتباسی بوده است. قصه «رومئو و ژولیت» به نوعی اتفاق افتاده بوده و اگر شــما به ورونای ایتالیا بروید آن بالکن را میبینید. عشاق از جاهای مختلف دنیا آمدهاند و بر در و دیوارش یادگاری نوشــتهاند. شکســپیر یک قصه را گرفته و آن را بــه یک تراژدی عاشــقانه جاودانه تبدیل کرده اســت. اصلا هنر یعنی همین. هنرمند در اجتماع زندگی میکند و خمیرمایه و عناصری که انتخاب میکند از جامعه و اجتماع انســانی است. مگر آثار تاریخی شکسپیر عین تاریخ نیست؟ یک واقعــه تاریخی را مدنظر قرار میدهــد و آن را با بیان دراماتیک به تصویر درمیآورد. از ایننظر چه کارهای تاریخی شکسپیر و چه دیگر آثارش چهبسا الهامگرفته از آثار دیگر باشد یا حتی ادامه یک اثر باشد که حالا برخیشان مشخص شده و برخیشان نه. همین فراگیربودن ذهنیت عجیب شکسپیر اســت که برخی شــک کردهاند که همه آثار از خودش نیست. اما در آثار مختلف شکســپیر نشانههایی وجود دارد که به هم مربوطاند و این همان نقاط ظریف و حساس آثار هنرمندی چون شکسپیر است.

اگرچه تاکنون پژوهشهای زیادی درباره آثار شکسپیر صورت گرفته اما به نظر میرســد هنوز هم زوایای کشفنشده زیادی در آثار او وجود دارد و از اینحیث شکسپیر هنوز هم امروزی و معاصر بهشمار میرود. اینطور نیست؟

دقیقا همینطور اســت و میتوان به کتابی درخشــان ارجاع داد و آن «شکسپیر معاصر ما »ست. اینجا باید سپاس بیپایان از مترجم و درامنویس و صاحباندیشه جوانمان رضا سرور داشته باشیم که این اثر را به فارسی ترجمه کرده است. تحلیلهای درخشانی که در این کتاب انجام شده واقعا گرانسنگ است. از اینحیث شکسپیر معاصر است، همانطور که سعدی و حافظ معاصر هستند. اینها متعلق به تاریخاند و به زمان و دوره مشخصی محدود نیستند. چون نهانترین زوایای ذهن انسان را شناختهاند و طرحش کردهانــد و به صحنه آوردهاند. از این آثار برداشــتهای بســیار عمیق و حساس و کارساز امروزی میتوان داشت.

بــه این خاطر آیا میتوان ترجمههای مختلف از آثار شکســپیر را روایتهای مختلف از آثار او دانست؟

البته نه هر ترجمهای را. یعنی باید یک سطحی را در نظر داشته باشیم اما برخی ترجمهها به ولنگاری و شــلختگی میرســند. مثلا از «مکبث» زندهیاد فرنگیس شادمان روایت خودشان را ارائه دادهاند، استاد عبدالرحیم احمدی و اســتاد آشــوری و دیگران هم روایتهاي خودشان را به دست دادهاند. همه اینها قابل احترامنــد و از آنها میتوان آموخت. اما دیدگاه من این است که در این میان یکی از بقیه شاخصتر میشود آن هم ترجمه آشــوری است. چون ایشــان اصلا زبانشناس و لغتســاز است و خیلی عمیقتر از دیگران کار کرده و گســتره کاریاش گســتردهتر بوده است. اما اگر ســطحی قابل قبول را درنظر بگیریم عرصه مقایسه پیش میآید و در این عرصه نگاههای مختلف میتوانند کارســاز باشــند. در مورد مشخص شکسپیر، ذهنیت مترجم باید از یک آبشخور عمیق شاعرانه برخوردار باشد که اگر فاقد این ذهنیت باشــد به نظرم بهتر اســت که این زحمت کشیده نشود چون دستکم در قبال شکسپیر راه به جایی نخواهد برد.

ترجمه آشوری از «مکبث» به لحاظ زبانی چه وجوه متمایزی دارد؟

بهنظرم یکی از زیباترین مشــخصههای ترجمه آشوری قابل اجرابودن آن با همان زبان و مشــخصات بر روی صحنه اســت. البته من متخصص تئاتر نیســتم ولــی به گمانم کاری که آشــوری کرده، جــدا از یک ترجمه شــاعرانه ادبی، کاملا قابلیت اجرا دارد. اگر تردیدی درباره قابل اجرابودن آثار شکسپیر و پیچیدگیهای این زبان وجود داشته باشد، مثالی که میتوان در رد آن زد کارهای اســتاد بیضایی اســت. اگر کارگردان و بازیگر توانایی داشته باشند کارهای بیضایی نظیر «سهبرخوانی» کاملا قابل اجرا هستند. این را هم در نظر داشته باشیم که تماشاگران نمایشنامههای شکسپیر هم همه آشنا به تئاتر و از دربار الیزابت نبودهاند. از ملکه الیزابت تا باربری که در کوچه بار میبرده یک نمایشنامه را با یک زبان روی صحنه میدیدهاند و میفهمیدهانــد. بنابراین میتوان با به دســتآوردن یــک برآیندی از دو شاخصه زبان کلاسیک و زبان امروزی به نقطه قابل قبولی برسیم که یک ترجمه ادبی شــاعرانه و دراماتیک ارائه دهیم و هم اثری که قابلیت اجرا داشته باشد.

به پیوست «حکایت زمســتانی» مقالهای از مارتین لینگز به چاپ رسیده است و او در مقالهاش به شباهت «حکایت زمستانی» و «کمدی الهی» اشاره کرده است. این دو اثر چقدر به هم شبیه هستند؟

اشــارهای که در این مقاله به «کمدی الهی» میشــود، درواقع سیری اســت که از دوزخ به برزخ و بعد به بهشــت میانجامــد. تحلیل مارتین لینگز حتما دقیق اســت اما من به جز مقاله او در جای دیگری به این نظر برخوردم. اما بعید نیست که از این نظر یک الگوی غیرمستقیمی در ذهن شکسپیر وجود داشته. بهخاطر اینکه یک فضای طاعونی هولناک جهنمی در ســه پرده اول نمایش دیده میشود که کوبنده اســت. و بعد آرامآرام این فضا تغییر میکند و با یک درآمد یا مجلس مســتقل به فضایی شاد و شنگول و بهشتآسا میرسیم و از ایننظر این مقایسه خیلی بیراه نیست. حتی اگر این موضوع در ذهن شکسپیر ناخودآگاه وجود داشته، این کشف مارتین لینگز در این مقاله اســت و میتوان گفت حسی مشترک در این دو اثر وجود دارد.

آیا به جز «توفان» در آینده آثار دیگری از شکسپیر ترجمه خواهید کرد؟

من از شــیفتگی شعر و ترجمه شعر به سمت شکسپیر کشیده شدم و حتی اگر بخواهم به مجموعه آثار شکســپیر بپردازم عمرم کفاف نخواهد داد. و ای کاش کســی با قدرت زبان و اندیشــه استاد آشوری میتوانست ایــن کار را انجام دهد و حیفــم میآید از چیزی که بــه عنوان مجموعه آثار شکســپیر در اختیار اســت که کاش نبود. من بیآنکه ادعایی داشــته باشم شــیفته و مفتون شکسپیر، و باز بهاصطلاح اســتاد آشوری، شیفته کشــتیگرفتن با زبان او شــدهام هرچند که قطعا خاک خواهم شد ولی تا حدی که از دســتم بربیاید ســعی خودم را میکنم. در حال حاضر حدود شــصت درصد «توفان» را به پایان رساندهام و یکی دو کار هم برای آینده در نظر دارم. من از آغاز قصدم این بود که کارهای درخشــان و درعینحال کمتر دیدهشده شکسپیر را ترجمه کنم. اما قطعا هرگز سراغ دو اثر شکسپیر نخواهم رفت. یکی «مکبث» به احترام داریوش آشوری و دیگری «ریچارد سوم » به احترام عبدالله کوثری.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.