هیچکس گف غتموگونبااهادنی منرزبادناشته باشد

Shargh - - هنر -

رضا آشــفته: «پنج دقیقه با...»، عنوان ستون تازهای اســت که به گپ کوتــاه پنجدقیقهای بــا هنرمندان حوزههای مختلف میپردازد تا از چالشها، امیدها و آرزوهایشــان بگویند. ستون امروز را به هادی مرزبان، کارگردان نمایشهــای اجتماعی و ایرانی، اختصاص دادهایم که تاکنون بســیاری از متــون اکبر رادی را به صحنــه آورده و درحالحاضر هم «بنگاه تئاترال»ش در تالار سنگلج اجرا میشود.

اینروزها درباره مشــغولیتم: الان دارم نمایش بنــگاه تئاترال، از نوشــتههای علی نصیریــان، را در تالار ســنگلج اجرا میکنم که پیش از انقاب جناب نصیریان خودشان آن را کارگردانی کرده و من وقتی اجــرای آن را مطرح کردم، با کمــال میل پذیرفت و از ســه ماه پیش تمرینهایش را شــروع کردم. باید بگویم که من همــواره دغدغهام در تئاتر ایران، تئاتر ملــی و ایرانی بــوده و در این چهلوچندســال که کارگردانی کردهام، از بین بیستودو، سه اجرایم فقط دو یا ســهتا از آنها متن خارجــی بوده و بقیه متونم، نویســندگان ایرانی داشته اســت. بنگاه تئاترال هم درباره پهلوانکچل اســت که در آنجا ورورهجادویی اســت که همه را جادو کــرده و ایــن پهلوانکچل میخواهد برود او را نابود کند و طلســم این جادوها را بشکند و... . بهتر اســت مخاطبان تئاتر بیایند و از نزدیک این تئاتــر را ببینند که برگرفته از روحوضی و نمایشهای سنتی ایرانی اســت و اتفاقا تا امروز هر که آمده، اغلب از آن خوششــان آمده و من معتقدم که ما تماشــاگران فهیم و باهوشی داریم که کار بد و خوب را سریع از هم تمییز میدهند و این خود عامل مهمی در دیدهشدن یک تئاتر است. تئاتری که بهتازگی بیشترین تأثیر را بر من گذاشت

و برایم جالب بود: در چند ماه گذشــته موفق شــدم نمایش «مروارید»، کار دکتــر قطبالدین صادقی را ببینم که از بازیگری و کارگردانیاش بســیار خوشم آمد و او هم همواره در صحنه با فکر میآید.

تئاتر بعــدیام: به احتمال قــوی «دکتر نون» را بر اســاس رمان شــهرام رحیمیــان کار خواهم کرد کــه مجوزش را از او در آمریکا گرفتهام و البته نشــر نیلوفــر هم با این قضیــه موافقت کرده اســت. ما میخواستیم آن را امسال اجرا کنیم که با کملطفی دوستان بنیاد رودکی مواجه شدیم. با آنکه خودشان از من دعوت کردند و ما به توافق اولیه هم رسیدیم که دکتر نون کار شــود، اما یکهو گفتند فقط خرداد در اختیار شماســت که با توجه به چهارتا شنبه که تعطیل اســت و روزهــای ارتحال و شــبهای قدر در حدود 20 شــب اجرا شــامل حالمان میشــد و نمیشــد یک کار بزرگ بــا ۴0 بازیگر برای این تعداد اجرای محدود آماده کرد. شاید آن را اردیبهشتماه ســال آینده در یک سالن مناسب اجرا کنم. همچنین مهرماه امســال در پردیــس تئاتر رن تهــران،واقع در خاوران هم یک اجرا خواهیم داشــت که فعا بین دو متن باتکلیف هســتم و الان دقیقا نمیتوانم از آنها نام ببرم. بــرای الهاهامگرفتــن در فعالیــت هنریام:

من همــواره دغدغهام اجتماع بوده اســت و همــواره از جامعــه الهــام گرفتــهام و آن را بــه جامعــه تحویــل دادهام، چــون معتقدم هر هنرمندی باید نســبت به اجتماعــش مســئول باشــد و نممیشــود همینطوری کار کرد و همینطورییبودن چنــدان هنرمندانه نیست. کارگــردان یــا بازیگری کــه تمایل دارم با او ناهار بخورم: مــن دوســت دارم با هر هنرمنــدی ناهــار بخــورم، چــون از همه خوشــم میآید و حتی آنها کــه با من اختاف نگاه و ســلیقه دارنــد برایم جــذاب هســتند و همیــن هنرمندبودنشــان میتوانــد

دلیل خوبی برای دوستی و ناهارخوردن باشد.

بزرگتریــن معلمم: وقتی مصطفی اســکویی از روســیه دوباره برگشت و در دانشگاه تهران مشغول به تدریس شد، من از او اصول کارگردانی و بازیگری را آموختــم، اما در ســال ســوم دانشــگاه با حمید سمندریان مواجه شــدم که دیدم حرفهای تازهای میزند که من نمیفهمم و از او هم بســیار آموختم که شاید بهتر اســت بگویم بهترین آموزگارم حمید سمندریان اســت، اما زمانی که برای ادامه تحصیل به انگلستان رفتم، در آنجا با استادی که مهاجر بود و از روسیه آمده بود مواجه شدم که او بسیار به من تئاتر را آموخت. اسم او ناتاشا بود. بهترین نقدی که در ســالهای گذشته

خواندهام: من همیشــه نقد میخوانم و بســیار به نقد اعتقاد دارم، چون باید منتقدان باشــند که دربــاره کارها نظر بدهند. اگر هنرمند پزشــک باشد، منتقد کالبدشــکاف است که کارش تشریح یک جســد و اثر هنری است و او میتواند کار هنری را کالبدشــکافی کند. مــن حتــی از آنهایــی کــه درباره کارم بد نوشــتهاند اســتقبال میکنــم، چون معتقدم مشــکل از من بــوده که نتوانســتهام او را راضــی کنــم و نقــدش را بــا دقت مطالعــه میکنــم و اگر بتوانم، آن نظرات را در کارهای بعدیام اعمــال میکنــم که بتوانــم رضایــت بیشــتری را جلب کنم. اینها را مییگویــم، نهاینکه بخواهــم بهبــه و چهچــه منتقــدان را جلــب کنم. نه، مــن معتقــد به نقدشــدنم. حتــی در یک میهمانی با منتقدی روبهرو شــدم که فردایش نقدش در روزنامهای چاپ شــد که بســیار عجیبوغریب بود و تا توانسته بود تندوتیز علیه من و نویســنده کارم نوشــته بود و وقتــی او را در جایی دیدم، احســاس کردم به دنبال فرارکردن اســت، اما رفتم بغلش گرفتم و بوســیدمش. فکر کرد نقدش را نخواندهام. پرســید نقدم را خواندهای؟ گفتم بله و بســیار ازت ممنونم. تعجب کرد! من معتقدم که وقتی آشــفته علیه من مینویسد، این نظرش است و بســیار محترم و همانطور که آشفته نمیتواند به مــن بگوید چطور کار کنم، من هــم نمیتوانم به او بگویم چطور بنویسد، بلکه نظر او باید آزادانه نوشته شــود. این بیرحمانه و ضدانسانی است که بگوییم چطــور بنویس. حتی نظر مــردم و مخاطبان عادی هم برایم بســیار مهم هســتند، با این تفاوت که آنها تــوان ارائهاش را در جایی ندارند، اما یک منتقد قلم و نشریه دارد و بهتر میتواند درباره کارها اظهارنظر کند، اما بهترین نقدی که خواندهام، یکی از نقدهای نصرالله قادری بوده است. چهکاره بودم، اگر کسی نمیشدم که حالا هستم:

اینکــه تصور کنم که چهکاری بکنم غیر از تئاتر برایم خندهدار اســت. اگر بگویم که میتوانستم کارمند یا مدیر یک اداره شوم یا مدیر یک شرکت باشم یا اینکه صاحب بوتیک و رستوران باشــم و همه اینها برایم خندهدار اســت. شــاید و آن را دارم با شک میگویم بهتر بود خلبان میبودم.

مهمتریــن آرزوی زندگیام: مهمتریــن آرزویم بدون هیچ تعارف و شــعاری این است که هیچکس غم نان نداشته باشد و برایم خیلی دردناک است که پدری بــا بچهاش از کنار یک میوهفروشــی بگذرد و وقتی بچهاش فان میوه را هوس میکند بگوید حالا نه، بعدا میخریم! و درخصوص تئاتریها دوســت دارم که همواره کار کنند و پردرآمد باشند که مقابل خانواده شرمسار نباشند. در زندگی خصوصیام هم تنها آرزویم خوشبختی دخترم است. جالبترین اتفــاق زندگیام این اســت: اتفاق

بسیار بوده که نمیشود آنها را مطرح کرد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.