حضور در بررا مسيسندنيشهدشهب د قيددهرشتيترنش«ب فسقتطهشبتای وما» اامنروتزخابمردم

Shargh - - سیاست -

لیلا ابراهیمیــان:

«بهشــتی و امروز مــا»؛ اين عنوان نشستی اســت که گروه تاريخ انجمن «انديشه و قلم» با همکاری «خانهموزه» شــهيد بهشتی به ياد آيتالله سيدمحمد بهشتی و شهدای هفتم تير برگزار میکند. ملوکالســادات حسينیبهشــتی، دختر شهيد بهشتی در مقابــل اتــاق پدر میايســتد و میگويد جلســات شــورای انقــلاب در همين اتــاق برگزار میشــد. به عکسها اشاره دارد: اکبر هاشمیرفسنجانی، مرتضی مطهری، سيدمحمد بهشتی، آيتالله موسویاردبيلی، آيــتالله ســيدمحمود طالقانــی، مهنــدس مهدی بــازرگان، دکتر يــدالله ســحابی، آيتالله ســيدعلی خامنهای و محمدجواد باهنر و افســوس میخورد از درگذشت دو دوســت پدرش در سال گذشته: آيتالله موســویاردبيلی و آيــتالله هاشمیرفســنجانی. میگويد همه مصاحبهها و ديدارهای رســمی شهيد بهشــتی در همين اتاق کوچک انجام میشــد و اولين جلســه قضاوت او نيز با معرفی مهندس بازرگان؛ دو گروهی که با هم اختلاف داشــتند به شــهيد بهشتی مراجعه میکننــد؛ قبل از انقلاب بــود و او در همين اتاق بعد از شــنيدن طرح دعــوی دو طرف، برای آنها حکمی صادر میکند و آنها هر دو حرف شهيد بهشتی را قبول میکنند. اين پايان مراســمی اســت که شروع آن با صحبتهای ســيدعليرضا بهشتی آغاز میشود درباره تحزب و انواع آن. قرار بود مراسم سه سخنران داشــته باشد: مسيح مهاجری؛ سيدجواد ورعی و سيد عليرضا بهشــتی؛ اما مهاجری به دليل کسالت در اين مراسم شرکت نمیکند. ســخنران اول ميزبان مراسم است: عليرضا بهشــتی؛ او از تحزب در ايران میگويد و انواع تحزب.

بهشتی و كار جمعی

عليرضا بهشتی میگويد: «يکی از ويژگیهايی که با نام شهيد بهشتی به ذهن مبادرت میکند نقشی است که در زندگی اجتماعی او ديده میشــود. او علاوه بر مسئوليتش در شــورای انقلاب، قوه قضائيه، مجلس خبــرگان، اوليــن دبيــر کل حزب جمهوری اســلامی است». بهشــتی میگويد تأکيد و اصرار شهيد بهشتی برای کار دستهجمعی به چه دليل بود؟ و خود پاسخ میدهد: «وقتی به کارنامه شهيد بهشتی نگاه میکنيم او در بيش از 30 تشکل تا قبل از پيروزی انقلاب نقش داشــته است يا در تأســيس، يا در هدايت يا مشاوره يا تشويق برای تأسيس. اين به دليل اهميت کار جمعی برای او بود. شهيد بهشتی اين طرح را اول در مدرسه علــوم قمِ آيتالله عظما بروجردی و بعد در مدرســه حقانــی دنبال میکنــد و بعد هم در مدرســه دين و دانش. آخرين تجربه شــهيد بهشــتی در کار جمعی، تشــکيل حزب جمهوری اســلامی بود». بــه گفته او، شــهيد بهشــتی میخواهد اصلاحی کــه در جامعه صورت میگيرد مستمر و نهادينه شود تا برای هميشه باقی بماند. بعد از اين عليرضا بهشتی تحزب را به دو نوع تقسيم کرده و مشــخصات تحزب نوع اول و نوع دوم را برمیشمارد:

حزب چه هست؟ حزب چه نيست؟

در علوم سياســی وقتی به حزب نگاه میکنيم به دو نوع تحزب يا تشــکل سياسی برمیخوريم که برای هرکدام ١١ ويژگی بيان میشود:

١- در تشکل نوع اول، احزاب دولتساخته هستند. عواملی کــه قدرت سياســی را به دســت میگيرند، تشکيل حزب میدهند. اينها قبلا هيچ اشتراک خاصی نداشتند و بعدا حول منافع مشترک که هدف دستيابی به قدرت اســت دورهم جمع میشــوند. در تشــکل نوع دوم اينها قبل از بهقدرترســيدن شکل گرفتهاند؛ بهجای دولتساختبودن، خود دولتساز هستند.

٢-تشــکلهای نوع اول موسمی هستند و فعاليت آنها ســر ايســتگاه انتخاباتی اســت. فعاليــت اينها محدود به عرصه قدرت رســمی اســت. تشــکل نوع دوم غيرموســمی هســتند؛ بهجای دولتمحوربودن جامعهمحورند و آگاهیبخشی عمومی کار عمده اين تشکلهاست.

3- در ائتلافها تشــکل نوع اول شکنندهاند، چون براساس يک همفکری و اجماع بر سر اصول و قواعد جمع نشــدهاند، بلکه به قصد دســتيابی به قدرت و مجلس براساس اشتراک منافع جمع شدهاند. تشکل نوع دوم انســجام بيشــتری دارد. برای همين چه به قدرت برسند يا به قدرت نرسند، ائتلاف میکنند.

4- تشــکل نوع اول متکی به رأی تاکتيکی اســت؛ يعنی رأی سلبی. تشکل نوع دوم متکی به رأی ايجابی است؛ اينجا برتری گفتمانی موردتوجه است.

5- تشــکل نوع اول مواضع فکری تدوينشــده و تبيينشــده ندارد؛ ولی تشکل نوع دوم مواضع خود را تبيين کرده و اطلاعرســانی میکند. افراد اساســا روی مواضع دورهم جمع میشوند نه رفاقت.

6- در تشکل نوع اول برنامه وجود ندارد؛ آنها برای مجلس يا رياستجمهوری برنامه ندارند، ولی تشکل نوع دوم چون براســاس مواضع اعلامشــده میآيد، برنامه مشخصی دارد.

7- بهدليل شــيوه شکلگيری، تشــکل نوع اول به سمت ماکياولیگری میرود، چون برنامههای روشن و تدوينشده ندارد و نگاه میکند که روزبهروز منافعش چه چيزی را اعــلام میکند؛ اما در تشــکل نوع دوم، حرکت متکی بر اصول اعلامشــده است، البته بازبينی ممکن است اما در چارچوبی مشخص.

8- تشــکل نوع اول برای بهدستآوردن قدرت به تهييج احساســات عموم مردم متکی هستند و حرف ايجابــی ندارنــد؛ اما در تفکــر نوع دوم بســيج افکار عمومی را بــرای انتخابات میخواهد؛ امــا اين کار را براساس مواضع تبيينشده انجام میدهد.

٩- نبود شــفافيت در تشکل نوع اول واضح است؛ ولی در تشــکل نوع دوم شــفافيت لازم اســت، چون برنامه را اعلام میکننــد و رفتارها و مواضع با اصول اعلامشده سازگار است.

١0- بهدليل نداشــتن شــفافيت، تشــکل نوع اول پاسخگو نيستند. اصلا پاسخگوی چه چيزی باشند؟! در تشکل نوع دوم پاسخگويی به شهروندان اصل است.

١١- شايستهســالاری در تشــکل نــوع اول معنــا نــدارد. يکی از اهتمامهای تشــکل نوع دوم، کشــف اســتعدادهای جامعــه و پــرورش آن اســت. نوعی نوشوندگی در اين تشکلها وجود دارد.

زمان تأسيس حزب جمهوریاسلامی: قبل از انقلاب

ســپس او به مفهوم «دولت ســايه» اشاره میکند «ايــن مفهوم هم مثل مفهوم حــزب، مورد بیمهری قرارگرفته است. در دولتِسايه بايد همهچيز مشخص باشــد. اين افراد هم بايد در حزب عضو باشند؛ هزينه کارآموزی افراد غيرحزبی را نبايد مردم ايران بدهد». او به اينجا که میرسد به تجربه حزب جمهوری اسلامی اشــاره میکند و میگويد: «اگرچه اين حزب کاملترين نوع حزب نبود ولی به کادرسازی اهميت میداد». به گفته بهشــتی، حزب جمهوری اسلامی قبل از انقلاب در سالهای ١356-١357 تشکيل میشود و در بعداز انقلاب اعلام موجوديت میکند: «شکلگيری حزب به سالهای 55-57 برمیگردد». او معتقد است: «حزب جمهوری اسلامی دولت ساخته نبود بلکه دولتساز بود». بهگفته بهشــتی، پدرش بعد از پايان کار شورای انقــلاب تصميم میگيرد به حزب سروســامانی دهد ولی با تکليف امام، وارد شورای عالی قضائی میشود؛ اگرچه شرط میکند زمان آزادش را در حزب کار کند.

زنگ خطر به صدا درآمده

بهشــتی به وضعيت امروز جامعه اشاره میکند: «اگر امــروز جامعهمان زايش داشــت، بايد تنها ياد و خاطره شــهيد مطهری و شــهيد بهشتی را گرامی میداشــتيم و میگفتيم ما امــروزه افرادی را داريم که اين افراد بهمراتب از مؤسسان توانمندتر هستند. امــا اينگونه نيســت. برداشــت من اين اســت که متأسفانه در ساختار سياســي ما، تشکلها و احزاب آن، آنقدر همهچيز متکی به فرد و افراد اســت که اساســا آن کار جمعی در آن نهادينه نشــده است و نوعی ســترونی در اين فعاليتها ديده میشود. اين بايد زنگ هشــداری برای همه باشــد. ساختاري که نتواند اســتمرار خودش را بــا تربيت نيروهای جديد و با تربيت امواج مختلف نيروی انسانی تضمين کند بايد مراقب خودش باشد.»

ولايتفقيه در انديشه شهيد بهشتی

ســخنران دوم مراسم ســيدجواد ورعی، استاد دانشگاه مفيد اســت؛ او درباره «جايگاه رهبری در انديشه شهيد بهشتی» میگويد: «امام خمينی بعد از نااميدشــدن از اصلاح نظام ســلطنتی، موضوع ولايتفقيــه را در حوزه نجف مطــرح میکند و در محافل مختلــف مورد توجه و نقد قــرار میگيرد؛ بهعنوان نمونه شهيد ربانیشيرازی نامهای مفصل به امام نوشتند و سؤالات و اشکالاتی که مدنظرشان بود را برای امام منعکس کردند و درخواست کردند کــه درباره موضوعــات جديد هم فکر شــود تا در آينده به ابهامات پاســخ داده شود». بهگفته ورعی، امام در زمان تصويب قانون اساســی اشــارهای به ولايتفقيه نداشتند.

اكثريت جامعه ولايتفقيه میخواستند

تصويب اصل ولايتفقيه خواســت آن روز اکثريت جامعه بود؛ ورعی میگويد: «حرفهايی در سالهای اخير زده میشــود که مثلا اصل ولايتفقيه براساس يک توطئهای در قانون اساســی گنجانده شد که اينها بهلحاظ تاريخی، سخنانی مطابق با واقعيت نيست. ما اگر نسبت به يک نظريهای نقد هم داشته باشيم، نبايد به لحاظ تاريخــی واقعيتها را ناديده بگيريم و دچار تحريف و خطا شويم. اين موضوع يک خواست عمومی بــود؛ بهخصوص کــه اکثريت جامعه قشــر مذهبی بودنــد. درعينحال کــه اين نظريه در بين اشــخاص و احــزاب، مخالفــان جدیای هم داشــت». به گفته ورعی، آنچه مســلم است اين است که شهيد بهشتی قائل بــه ولايتفقيه بودند و از ايــن اصل در مجلس خبرگان قانون اساســی دفاع کرد؛ دفاع عقلانی ايشان يکی از علل تصويب اين اصل در مجلس خبرگان بود، چــون افرادی بودند که با اين اصل در قانون اساســی مخالف بودند. شــهيد بهشــتی نهتنها ولايتفقيه را قبول داشــت بلکــه ولايت مطلقه فقيــه را نيز قبول داشــت. او دربــاره ولايــت مطلقه فقيه در انديشــه بهشــتی میگويد: «نظريه رايج در بين فقها، اين است کــه قلمرو اختيارات فقيه واجد شــرايط، احکام اوليه و ثانويه اســت؛ اما امام معتقد بود اگر اختيارات امام معصوم و فقيه عادل در اين چارچوب باشد، حکومت به بنبست میرســد و نمیتواند جامعه را اداره کند؛ بلکه قلمرو اختيارات بايــد فراتر از آن و در چارچوب مصلحت عمومی باشــد. اما چرا ولايتمطلقه فقيه؟ ولايت مطلقه در برابر ولايت مقيده فقهاســت؛ يعنی مقيد به آن قيد نيســت، نه اينکــه قيود ديگری ندارد. ولايت مطلقه فقيه قيود متعدد اثباتی و سلبی دارد.» ورعی ادامه میدهد: «شــهيد بهشتی معتقد بود که رهبری نظام مکتبی جمهوری اسلامی و نه جمهوری دموکراتيک بايد بر عهده يک فقيه مکتبشناس باشد. اما آنچه شــهيد بهشــتی را از اقران خــودش امتياز میبخشد، تصوری است که ايشان از اصل ولايتفقيه داشــتند و اينکه چگونه اين اصل در مجموعه قانون اساسی قرار بگيرد و چه ارتباطی با اصول و نهادهای ديگر داشته باشــد. چارچوب اختيارات و مبنای اينکه چرا بايد فقيه واجد شــرايط محور جمهوری اسلامی باشد، است. مسئله ولايتفقيه مسئلهای است که در بين علمای ما سابقه طولانی دارد اما معمولا قلمروی که در فقه برای ولی فقيه تعريف میشــده است، به دليل اينکه دسترســی به حکومت نداشتند، در دايره امور حسبيه محدود میشده است.»

ولايتفقيه و رأی مردم

ورعی با بيــان اينکه در امور حســبيه قلمروی که برای فقيه در نظر گرفته میشــد، هميــن امور جزئی اجتماعی بوده است و کمتر در قلمرو حکومت مطرح میشــده اســت و چون معتقد بودند که هرکسی که مصداق اين فقيه عادل است وظيفه دارد که متصدی اين امور شــود، گفت: «اين ســؤال پيــش میآمد که باوجود فقهای متعدد چه کســی بايد زمام را به دست بگيــرد؟ معمولا میگفتند هرکســی کــه زودتر اقدام کــرد و اين موقوفــه بیمتولی را سرپرســتی کرد ديگر فقيه ديگري حــق دخالت ندارد. اما در حکومتداری اينگونه نمیشــد اقدام کرد. شهيد بهشتی در مجلس خبرگان اعلام کرد فقيهی که منتخب آرای مردم باشد بايد بر ســر مســند حضور يابد. شــهيد بهشتی معتقد بود مبنــای نظم اجتماعی حق اســت و فقيهی که از مقبوليت بيشتری برخوردار است بايد رهبر باشد.

چرا فقيه منتخب؟

ورعی سخنان خود را چنين ادامه میدهد: «آنچه در انديشههای شــهيد بزرگوار اهميت دارد؛ اين است که چرا فقيه منتخب؟ ايشــان به مبنايی استناد کرده که من آن را در اســتدلال فقهای ديگر نديدم. ايشــان میفرماينــد: در يک نظام اجتماعــی، نظم اجتماعی نياز به مبنا دارد، مبنای نظم اجتماعی بايد بر حقانيت استوار باشد و اگر اين حقانيت امکان نداشته باشد، ما بايد به دنبال مبنای ديگری باشــيم. در زمان معصوم حقانيت با معصوم اســت و امام ولايــت دارد اما در عصر غيبت کــدام مجتهد میتواند ادعــا کند فتوای من برحق اســت؟ شــهيد بهشــتی میگويد در چنين جامعهای مبنا رأی اکثريت است».

شورای رهبری موردنظر بهشتی بود

شهيد بهشتی شــورای رهبری را ترجيح میدهد؛ به گفته ورعی «در يک مجموعه نمیشــود گفت که هرکســی بگويد چه چيزی برحق است و به آن عمل کند. اين میشــود هرجومرج؛ در اينجا ناچار بايد يک نظــر و فکر موردقبول قرار گيرد يا راه حق که در زمان معصوم امکانپذير اســت يا آنجا کــه تصميم از فرد يا گروهی ناشی شــود. البته گروه بسيار بهتر میتواند باشــد. همينجا ايشــان شــورای رهبری را بر رهبری فــردی ترجيح میدهنــد. آنجا که تصميــم از فرد يا گروهی ناشــی شــود که تبلور اکثريت جامعه باشــد چــارهای جز اين راهحل به نظر نمیرســد که اکثريت معيار باشــد يا در جــای ديگر میگوينــد بهترين نوع رهبری يک کشور آن است که واقعا هر انسانی بتواند در امامت و رهبری جامعه ســهيم باشد و آنهايی که در رأس جامعه قرار دارند، بازگوکننده شعار و خواسته خود مردم باشــند و اين بهترين و ســازندهترين پيوند رهبر و مردم است». مراسم به پايان میرسد، با حضور حاضران در جلســه که مشــغول بازديد از موزهخانه بهشتی هستند در کنار خانواده شهيد بهشتی.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.