آقا خانه داريد؟

Shargh - - سیاست - پوریا عالمی

دیروز زنگ زدم بنگاه و گفتم: خانه دارید؟ گفــت: نه، داشــتیم، دادیم بــه اولي و بعد قاهقاه خندید و بعد گفت: مجردي؟ گفتم: چطور؟ گفت: اي شیطون... بد نگذره کلك. گفتم: همه مســئولان ناراحت هســتند که جوانها مجردند، شما چرا خوشحالي؟

گفــت: زاویه دید مســئولان غلطــه... خب حــالا بگو ببینــم خونهمجردي واســه زندگي ميخواي؟

گفتــم: حالا مجردها هیچــي، خانه برا چي ميخواهند آدمها؟

گفت: ما آدمها فکر ميکنیم واســه زندگي ميخواهیــم، اما شــما مجردها واقعا واســه زندگــي ميخواهید؛ یعني آن کاري که شــما ميکنیــد زندگي اســت، واســه ما کــه زندگي نیست.

گفتم: ممنونم من را با جهانبینيتون آشــنا کردید، ولي من مجرد نیستم.

گفــت: زکي، پس تو هم کــه از بین رفتي و قاطي مرغها شدي. گفتم: خیلي ممنون از تبریکتون. گفت: حالا شغلت چیه داداش؟ گفتم: روزنامهنگار. گفت: اوخاوخ... کاش همون مجرد بودي! مجــرد بهتــر از روزنامهنگاره. مجرد شــلوغي کند، فوقش همســایهها زنگ ميزنند ١١٠، اما روزنامهنگار شلوغي کند، مدعيالعموم ميآید دم در! در ضمن مجرد را بگیرند فوقش برنامه «در شــهر» نشــان ميدهد، اما روزنامهنگار را 3٠:2٠ و بيبيسي نشان ميدهد ... نه آقاجان، براي روزنامهنگار خانه نداریم.

گفتــم: الان من چــيکار کنــم، صاحبخانه جوابم کرده؟

گفــت: بــه نظر مــن کــه اول از همــه از روزنامهنــگاري اســتعفا ميدهــي، بعــد هم طلاق ميگیري و مجرد میشــي، بعد باافتخار برميگــردي اینجــا و میگي من یــه مجردم و خونه ميخوام. من هم میگم مخلصتم.

این داستان ادامه دارد...

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.