قتل مثل سونامی زندگی آدم را ویران میکند

Shargh - - حوادث -

شرق، شــاهد حلاج: پنج ســال قبل وقتی محمد در حمایت از برادرش وارد درگیری شــد، نمیدانست این میانجیگری خشــن میتواند او را تا پای قصاص بکشاند. محمد که در آن زمان 25ســاله بــود، برای اینکه به برادرش کمکی کرده باشــد، وارد دعوا شــد بدون اینکه بداند طرفین دعوا چه کسانی هستند. در همین حین یکی از شــرکتکنندگان در نزاع با ضربهای که محمد وارد کرد، جانش را از دســت داد و مرد جوان بازداشــت شــد. محمد بعد از محاکمــه به قصاص محکوم و این رأی در دیوان عالی کشــور تأیید شــد. محمــد و خانــوادهاش در این پنج ســال روزهای پرالتهابی را پشت سر گذاشتند. اما در نهایت با درج خبر درخواســت کمک از سوی محمد و خانوادهاش، خیران به کمک آنها رفتند و محمد موفق شد رضایت اولیای دم را جلب کنــد و چندیپیش از زندان آزاد شــود. گفتوگویی کردیم با او تا برایمــان از آنچه اتفاق افتاد و روزهایي که پشــت سر گذاشته است، بگوید. این گفتوگو را میخوانید.

الان کــه ماجرا تمام شــده و خطر جانی تو را تهدید نمیکند، درباره دلیل و انگیزه قتل بگو.

در این پنج ســال خودم هم هنوز نمیدانم چه شد که قتل اتفاق افتاد. آن روز ســر کوچه بودیم و داداشم داشــت پنچــری ماشــینش را میگرفت. پســرعمویم دعوایش شده بود و برادرم هم در حمایت از پسرعمویم درگیر شــده بود. دعوا چند مرحله داشت؛ دفعه اول و دوم دعــوا آنها را جدا کردیم و دفعه آخر دوباره آنها از ته کوچه به سر کوچه آمدند. من هم رفته بودم ماشینم را پارک کنم که متوجه شــدم دوباره درگیری شــده و با عجله به ســمت محل درگیری رفتم کــه دیدم برادرم گردنــش خونی اســت و روی زمین افتاده اســت. آن لحظه فکر کردم که شاهرگ گردن برادرم را زدهاند؛ به همین خاطر دیگر کنترلم را از دست دادم و رفتم وسط دعوا. بعدها فهمیدم که برادرم صورتش زخمی شــده و خون که جاری شــده، روی گردنش آمده بود و من به اشتباه فکر کردم که شاهرگ گردن او را زدهاند.

وســط جمعیت که رفتم، یکی چاقو داشــت و من با او درگیر شــدم و چاقــو را از او گرفتم و بعد که بلند شــدم دیدم یکی از آنها افتاد. به همین ســادگی و سر یک اشــتباه کوچک مــن آدم کشــتم درحالیکه اصلا نمیدانم دعوا ســر چه بوده اســت. باور میکنید هنوز که هنوز اســت و پنج سال از ماجرا میگذرد، نمیدانم دعوا ســر چه بود و آن پســرعمویم که برادرم و من به خاطرش دعوا کرده بودیــم، نهتنها در مدتی که زندان بودم، ســراغی از من نگرفــت و کمکی نکرد بلکه الان هم که آزاد شدهام، نیامده بگوید جریان چه بوده است. فقــط این را بگویــم که به خاطر تعصب بیمورد ســر پســرعمویم، آن بیچاره کشته شــد و خود من هم پنج ســال از بهترین روزهــای جوانی و عمــرم را در زندان گذرانــدم و خانه و زندگیام از دســت رفت و الان هم بیکار و افســرده هســتم. با وجود این، همین که زنده ماندم، خدا را شــکر میکنم از شرایط زیر حکم به اینجا رسیدم و اگر بیکاری دو، ســه ماه باشد، مهم نیست و تحمل میکنم.

چطور دستگیر شدی؟

سه روز فراری بودم و به تهران آمده بودم. بهخاطر عذابوجدان به کرمانشــاه برگشتم و خودم را معرفی کردم، در آن ســه روز هم در میــدان آزادی و کوچهها میگشــتم و پریشان بودم، نمیدانســتم چه میکنم و کجا میروم.

چطور متوجه شــدی فردی که مجروح شده، فوت کرده است؟

بعــد از درگیری برادرم را به بیمارســتان برده بودم که یکی از دوســتانم زنگ زد و گفت آن بنده خدا فوت کرده اســت؛ باورم نمیشــد، هنوز هم باورم نمیشود آدم کشته باشــم و امیدوارم از خواب بیدار شوم چون خیلی زجر کشیدم.

آیا قبل از آن دعوا کرده بودی؟

نه اصلا، این اولین و آخریــن دعوایی بود که کردم. میتوانید از خانواده و اطرافیان بپرسید در این ۳۰ سال عمرم اصلا اهل این چیزها نبودم.

در پنجسالی که در زندان بودی، چه کردی؟

در این مــدت دلهره داشــتم؛ قبلش که اســترس داشتم حکم چه میشــود؛ بعد از آنکه حکم آمد هم هفتهای یــک بار که برای اجرای حکــم میآمدند دعا میکردم که اســمم در فهرســت نباشــد و اولیای دم رضایت بدهند. حتی گاهی راضی بودم که زودتر بیایند، ببرند و اعدامم کنند تا از این استرس و وضعیت خلاص شــوم. بعد هم کــه قبول کردنــد در ازای دریافت پول رضایت بدهند باز استرس داشتم که این همه پول را از کجا بیاورم. خانهمان را فروختیم، ماشینم را فروختم و با هزار بدبختی از اینور آنور جور کردیم.

پولی کــه اولیای دم خواســته بودند، چطور فراهم شد؟

خیلی ســخت بود و اعصابخردی داشــت؛ حدود 15۰ میلیــون را با فروش خانه و وانتــم فراهم کردیم، بخشــی را اقوام کمک کردند و 4۰ میلیون هم با کمک شبکههای اجتماعی و خیران برایم فراهم شد، خلاصه با هزار مشکل پول تهیه شد.

آیا در زندان شغلی یاد گرفتی؟

نه، متأسفانه نتوانســتم. در تمام مدت زندان درگیر مســئله حکم و رضایت بودم و بعد هم فراهمشــدن پول. اصلا امیدی به زندهبیرونآمدن از زندان نداشــتم کــه بخواهم حرفهای یاد بگیرم. مــن قبل از این ماجرا وانت داشــتم و راننده بودم و الان هم که آزاد شدهام، همان رانندگی را بلدم.

آیا فکر میکردی روزی آدم بکشی؟

بــه خدا نه، الان هم باورم نمیشــود و امیدوارم از خواب بیدارم کنند و زمان پنج سال به عقب برگردد؛ این ســالها برای من و خانوادهام خیلی سخت بود. من به همه چیز فکر میکردم غیر از اینکه روزی آدم بکشــم. فکر میکردم معتاد شوم، تصادف کنم، بمیرم، حتی به این فکر میکردم که کشــته شــوم اما کشتن نه؛ هرگز. تنها پیشبینیاي که نداشتم این بود ولی الان میگویم ممکن است برای هر کســی پیش بیاید که آدم بکشد؛ فقط یک لحظه است.

الان که آزاد شدهای، چه برنامهای داری؟

اولــش خیلی کلافه بودم، گاهی فکر میکنم زندان بهتر بود، اما در نهایت فکر میکنم باید شغلی پیدا کنم چــون 6۰ میلیون تومان قرض دارم و وام هم بدهکارم کــه باید تســویه کنم و بعــد هم میخواهم تشــکیل خانواده بدهم.

ایــن ماجرا چــه تأثیــری در زندگــی تو و خانوادهات داشت؟

نهتنها من، بلکه هرکســی که درگیر چنین ماجرایی شود مثل سونامی است که کل زندگیاش ویران شود.

عدهای وقتی حــرف از آزادی و تلاش برای رهایی از قصاص محکومان میشــود، این سؤال را میپرسند که از کجا معلوم بعد از آزادی دوباره مرتکب قتل نشوند؟

اصلا اینطور نیســت، کســی که ایــن ویرانی را که گفتم پشتسر بگذارد، وقتی بیرون بیاید سرش در لاک خودش اســت، کســی که آن دلهره هر شــب زندان را گذرانده باشد که الان میآیند و برای اعدام میبرندش بــه نظر من پایــش را کــج نمیگذارد و اگر کســی در گوشــش بزند، رویش را آنطــرف میکند که یکی هم آنور بزند، نه ممکن نیســت کســی که همه سختی و بدبختی زندان را گذرانده دوباره این کار را تکرار کند.

توصیــهات به کســانی کــه مصاحبــه تو را میخوانند چیست؟

اگر کسی فحش و دشنام داد و یکی هم در گوشتان زد، رویتــان را برگردانید یکی هم آنطــرف بزند و بعد از طریــق قانون موضــوع را پیگیري کنیــد. یک لحظه عصبانیت و غفلت ارزشش را ندارد، شاید باور نکنید، با این کار من، بیش از 5۰ نفر از خانواده ما درگیر شــدند و زندگیشان تحتتأثیر قرار گرفت، خواهرانم، دامادمان، پدر و مادرم و.... تنها خود آدم نیســت که بگوید زندگی خودم است، خودم را بدبخت کردم، به طور ناخواسته خیلیها درگیر شدند.

بــرای آزادی تو افراد زیادی در شــبکههای اجتماعــی مبالغی؛ از ‪1 0‬ هــزار تومان تا چندصد هــزار تومان واریــز کردند تــا بخشــی از مبلغ درخواســتی اولیایدم فراهم شد. آیا میخواهی چیزی به آنها بگویی؟

دست تکتک آنها را میبوسم و اگر امکانش فراهم شــود حاضرم برای تکتکشــان جبران کنم، زمانی که قرار شــد این کار انجام شــود فکر نمیکردم پول جمع شود؛ اما امیدوار بودم و اگر شما فهرست افرادی که به من کمک کردند را بدهید قول میدهم هروقت وضعم خوب شــد و در توانم بود، از خجالتشــان دربیایم، آنها خیلی بزرگواری کردند و برای خودشان و خانوادهشان آرزوی ســلامتی دارم و قــول میدهــم از اینکه به من کمک کردند پشیمان نشوند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.