پاسخهاي مؤموا منتی،فعاظومهدوتی وب سر هوپشرمحلااز به ستیششتهياگفتنديهمیشگي

Shargh - - سیاست -

حســين جلالي:

به مناســبت سیوهشــتمين سالگرد شــهادت آيتالله بهشــتی و اعضای حزب جمهوری اســامی، يکشــنبه ۱۱ تير مراســمی برای بزرگداشت شــهدای هفتم تير در کانون توحيد برگزار شد. «فرشاد مؤمنی» و «محمدرضا واعظمهدوی» دو سخنران اول اين نشست بودند که به ذکر خاطراتی از شهيد بهشتی بسنده کردند. سخنران اصلی اين جلسه حجتالاسام «محمد ســروشمحاتی» بود که محور بحث خود را «نقش عقل در جامعه اســامی» قرار داد. او در بحث خود بــه اين موضــوع پرداخت که آيتالله بهشــتی ديدگاه متفاوتی به نقش عقل در منظر اسامی داشت.

چهرههــای سرشناســی در ايــن نشســت حاضر شــدند؛ از سياســيون میتوان به اصاحطلبانی مانند محمدرضــا عارف، محمود صادقــی، الياس حضرتی، محســن مهرعليزاده و مصطفی کواکبيان اشــاره کرد و سرشــناسترين چهره مذهبــی را آيتالله فاطمینيا دانســت که در انتهای اين نشســت خــود را به جمع حضار اضافه کرد.

شخصيت شهيد بهشتی حاصل زيربنای انديشهای او بود

فرشــاد مؤمنی ســخنان خــود را با يــاد آيتالله موسویاردبيلی، مؤسس کانون توحيد و معمار مسجد و مجتمع توحيد و شهيد بهشتی شروع کرد. مؤمنی در ســخنرانی مختصر خود بيشتر بر يکدستی فکر، بيان و عمل شهيد بهشتی تأکيد کرد و دراينباره گفت: «هرگز حتی يک مورد تفاوت بين قول و فکر شــهيد بهشــتی نديدم». او به اين ويژگی، خصلــت ديگری هم افزود: «نکتــه دومی که بايد گواهی بدهم اين اســت که بين منش و رفتار ايشــان قبل و بعد انقاب تفاوتی نديدم و فکر میکنم اين مورد دوم دستنيافتنیتر باشد. اين دو ويژگی بيش از هرچيزی زيربنای انديشهای دارد.»

اين اســتاد اقتصاد در ادامه بحث خود را به امروز رســاند و گفت: «ما در جامعه امروز خود با مشکات زيادی روبهرو هســتيم. اسلوب روششناختی و مبانی انديشــه شــهيد بهشــتی معيار و مقياســی است که میتواند به مــا بفهماند کجاها دچــار لغزش عملی و فکری شــدهايم که امــروز با اين مشــکات روبهرو هستيم ». مؤمنی مشکات امروز را آسيبشناسی کرد و ادامه داد: «بسياری از انحرافها در حيطه نظر و عمل در اداره کشــور به اين برمیگردد که ما اصول، مبانی و بهتعبير شهيد بهشتی «دگم»ها را به اعتبار عملزدگی و کوتهنگــری دور میزنيم. اين باعث میشــود اعتبار انديشــهای و اعتبار عملی ما سقوط کند». او که بنا بر برنامه اعامشــده قرار بود خاطرهای از شهيد بهشتی تعريف کند، میگويد: «در اوج درگيریهای جبهه خط امام و در رأس آن شــهيد بهشــتی با طيف مجاهدين خلــق )منافقيــن( و بنیصــدر، جامعــه انجمنهای اســامی بازار و اصناف از شهيد بهشتی دعوت کردند کــه به بازار تشــريف ببرند و مبانی اقتصــادی خود را بيان کنند. کســانی هم که مشوقانه مشورت میدادند به آقای بهشتی گفتند: چون الان درگيریهای سياسی وجود دارد و ما بهشــدت نيازمند به يارگيری هســتيم، اگر امــکان دارد شــما در ايــن زمينه ]دربــاره ربا که شــهيد بهشتی ديدگاه نسبتا ســختگيرانهای داشتند[ صحبــت نکنيد، چون امــکان دارد تعــدادی از ياران خود را از دســت بدهيم؛ اما واکنش شــهيد بهشــتی اين بــود که ما بــرای جمــعآوری رأی جايی صحبت نمیکنيــم. اگر جايی رابطه مردم و حکومت از مســير شفافيت و صداقت فاصله بگيرد اين سرآغاز انحطاط خواهد بود ». مؤمنی ادامه میدهد : «شــايد قاطعترين و شــفافترين صحبتهــای دکتر بهشــتی درباره اين قضيه در همان جلسه اصناف و انجمنهای بازار ارائه شــد ». مؤمنی اين ســؤال را مطرح میکند که «شــايد از خودتان بپرســيد شهيد بهشــتی چرا آنجا درباره ربا صحبت کرد؟»؛ او جواب میدهد که يکی از بزرگترين افتخارات جمهوری اســامی در ۱۰ ســال اول خود به نقل از گزارشهای بانک مرکزی اين اســت که در سال ۱۳۶۷ )يعنی ۱۰ ســال بعد از انقــاب( 5۴ درصد کل نقدينگی کشــور بدون هيچ هزينهای سامان پيدا کرده بود و «اين يک افتخار بزرگ اســت». او اين دستاورد را حاصل «تاشهای صادقانــه و بهمعنای دقيق کلمه محتوی بر اصول اسامی که با راهنمايی شهيد بهشتی و استاد فقيد مرحوم ميرمصطفی عالینسب ]دانست که[ با صداقت و جديت و پيگيریهای امثال مهندس موســوی دنبال میشــد». او اين کارنامه ارزشــمند را حاصل کوتاهنيامدن و پايبندی امثال شــهيد بهشتی به اصول اسامی خود دانست.

محمدرضــا واعظمهدوی: شــهيد بهشــتی الگوی سازماندهی تشکيلاتی بود

سخنران دوم اين نشست محمدرضا واعظمهدوی بود، او نيــز مانند مؤمنی قرار بود خاطرهای از شــهيد بهشتی تعريف کند. واعظمهدوی بارزترين وجه شهيد بهشتی را «انضباط تشــکياتی، انسجام فکری و توان ســازماندهی » و شهيد بهشتی را «الگوی سازماندهی تشــکياتی » دانســت. محمدرضا واعظمهدوی که در دوران حيات شهيد بهشتی مسئول امور اعضای استان تهران حزب جمهوری اسامی بود، برای توضيح تأثير شهيد بهشــتی در بسط کار تشــکياتی، گفت: «عمده محتوای درس «ضرورت کار تشکياتی» را سخنرانیها و مطالب بيانشــده از ســوی شهيد بهشــتی تشکيل میداد». اين اســتاد دانشــکده علومپزشــکی شاهد، در ادامــه خاطرهای از يکی از جلســات هيئت مرکزی حزب جمهوری اســامی نقل میکند. در آن جلســه بحث بر سر تعصب تشــکياتی بود؛ اين بحث منتهی میشــود به گفتوگوی شهيد بهشــتی با يکی ديگر از اعضای شــورای مرکزی که در چه زمانی حزب بايد از شــخصی خارج از حزب برای کســب کرسیای دفاع کند. شهيد بهشــتی در جواب با احتساب مفهومی به اسم «شايستگیهای تشکياتی» بر اين باور بود که اگر شايستگی يکی از اعضای حزب به احتساب شايستگی تشــکياتی باز هم کمتر از شايستگی کسی از بيرون از حزب بود، بايد از فرد بيرون از حزب حمايت کرد.

واعظمهدوی ادامه داد: «برادران درگير که در آن جلســه حضور داشتند از جمله آن برادری که عمده بحث بين او و شــهيد بهشــتی بود میگفتند: فردی که درون تشــکيات میآيد، ماهها و ســالها فحش میخورد. بهخاطر شما مورد هجمه قرار میگيرد... وقتی نوبت به انتخاب فردی میرسد، شما از بيرون يکی را انتخاب میکنيد؛ اينطور تشــکيات را نابود میکنيد. در نهايت بعد چند رفتوبرگشت در بحث شهيد بهشــتی میگويد: اسام به ما اين جور دستور میدهد .»

ســروشمحلاتی: امــروز دربــاره نقــش مــردم در حاکميت بحث میکنيم

سروش محاتی بحث خود را اينگونه آغاز میکند «در طول اين ۳5 سال کم بحث از ايشان مطرح نشده اســت. آيا بعد از اين مدت طولانی ناگفتهای از شهيد بهشــتی باقی مانده است؟ ما درباره اين بزرگوار در دو جهت زياد گفته و شــنيدهايم؛ يکی ويژگیهای رفتاری ايشــان و مطلب دومی هم که فــراوان گفتهايم آرا و انديشه او بوده است».

او بعد از طرح اين بحث از مســئله خود میگويد: «ما امروز در جمهوری اسامی سؤالات فراوانی داريم که میتوانيم اين ســؤالات را با بهشتی مطرح کنيم و پاسخ او را در ميان آرا و افکارش پيدا کنيم». اين متفکر حوزوی به چند ســؤال که امروزه مطرح اســت اشاره کرد: «ما امروز درباره نقــش مردم در حاکميت بحث میکنيم. میتوانيم از بهشــتی بپرســيم چرا درهنگام بررســی قانون اساســی به اصل پنجم که رسيد تأکيد کــرد، و اين تعبيــر را گفت و به تصويب رســانيد و در قانون اساســی هم آورد که رهبری از آنِ فقيهی است، با ايــن ويژگیها که مردم او را به رهبری پذيرفته باشند؟»

محاتی دوباره به يک بحث روز و پاسخ بهشتی به آن اشاره میکنــد: «... اتفاقــا از شــهيد بهشتی هم سؤال کردند که نظر شما در اينباره چيست؟ بالاخره گاهی ضرورتها اقتضا میکنند که با توجه به عملکرد ضعيف برخی از نهادها خود مردم وارد ميــدان عمل شــوند... او درباره نيروهای خودســر بحث کرد و نظــرش را اعام کرد که اگر نهادی ضعيف اســت و وظايــف قانونیاش را نمیتواند به درســتی انجام دهــد، آن نهاد را بايد اصاح کرد و شــما اگر دلســوزی داريد به کمک آن نهاد بشتابيد تا در چارچوب وظايف آن اقدام صورت گيرد. اما اگر نه، فعا راهی نيســت و يک نهاد دچار توقف و رکود شــده اســت و خود مردم مستقيم به ميدان بيايند حکم اين چيست؟ او فرمود اقدام بدون تشــخيص صحيح و بدون بهگردنگرفتن مســئوليت آن توســط يک شــخص معقول نيســت». محاتی درباره پاســخهای شهيد بهشتی به ســؤالات امروز ما میگويد: «ما برای تکتک اين ســؤالات میتوانيم به اين منبع مراجعه کنيم، ولی پاســخ شهيد بهشتی به اين پرســشها با پاســخ بقيه علمای ما متفاوت اســت... چرا پاسخهای شهيد بهشتی با علمای ديگر فرق میکند؟ و موضوع صحبت من ريشــهيابی اين تقابل اســت... در عصر و زمانه او عالمان و متفکران بزرگی وجود داشــتند اما هيچکدام از آنها بهشــتی نمیشدند... بهنظر بنده تفاوت در اين بود که بهشتی نگاهش به جايگاه عقل در جامعه اســامی متفاوت بود. همه آن پاسخهای متفاوت از اين مبنای متفاوت نشــئت میگيرد». اين نويســنده حوزوی بحث خود را ادامــه میدهــد: «آنچه در ]علــم[ کام مطرح میشــود اين است که عقل بشر از توانايی کافی برای روشنکردن راه و مسير زندگی انسان برخوردار نيست؛ ]اين[ برهان نوبت عامه ]اســت[... ابنســينا يکی از پيشگامان اين اســتدلال است... خاصه استدلال اين است که انســان مدنیبالطبع اســت و بدون قانون، زندگی اجتماعی ممکن نيست... ]و در آخر میگويند[ انســان از فهم و درک قانونی که متناسب با صاح او باشد برخوردار نيست. ما ناتوان هستيم پس پيامبران بايد بيايند و قوانين را آنها بايد ارائه کنند که سعادت دنيا و آخرت ما را تأمين کند».

او بحث خود را اينگونه ادامه میدهد: «اين نقطه شروع است. يعنی با حملهکردن به عقل و توانايی آن، بحث نبوت، شريعت و وحی آغاز میشود. انگار کسی کــه میخواهد اثبات نبوت بکند، ابتــدا پای خود را بر گلوی عقل میگذارد و میگويــد تو نمیتوانی بايد به ســراغ منبع ديگری رفت... ما ميراثی هزارساله در اين زمينه داريم که محورش همين است... تفاوت بهشتی اين اســت که اين ميراث هزارساله را که مبنای نياز به وحی و ضرورت نبوت اســت و بــا تضعيف عقل آغاز میشــود را قبول ندارد و بحث میکند که چرا شــما میگوييد عقل نمیفهمد؟... چرا عقل تشخيص ندهد. مگر انســان خوبیها و بدیها را نمیتواند تشــخيص دهد. مگر خدا نفرمود: «فَأَلهَمَها فُجُورَها وَ تَقواها»... ]بهشــتی میگويد[ در اين استدلال شما عقل را ناديده میگيريد». ســروشمحاتی در ادامه توضيح میدهد کــه من در مقــام اثبات، اينجا نيســتم بلکــه در مقام گزارش ديدگاههای آيتالله بهشــتی اينجا هســتم. در ادامه او قسمتی از کتاب «پيامبری از نگاه ديگر» شهيد بهشــتی را میخواند: «در بحث نبوت معمولا مطلب با اين اســتدلال کامی شــروع میشــود کــه عقل ما آدمها به همهچيز نمیرسد. عقل ما کوتاه است. خدا همهچيز را میداند. قانون بشــر ناقص است، بنابراين قانون کامل را خدا بايد بياورد و زندگی را برای ما روشن بکند. اين بحثها تا چندين قرن ذهن پژوهشــگران را روشن و قلب آنها را راضی میکرد. آرامآرام با گسترش بحثهای اجتماعی به اشکالهايی برخورد کرده است که ديگر روشــنگری گذشته را ندارد. من اصا اين طرز بيان را نمیپســندم... برای اينکــه آن چيزی که همان قدم اول بايد روشــن شود عبارت است قدرت انديشه و تفکر بشری. اگر شــما اين قدرت را باور نداريد، از کجا تشخيص میدهيد چه کسی پيامبر است؟... اگر بگويد عقل بیکار است، زير پای خودش را خالی کرده است و بنای دين فرو میريزد».

ســروشمحاتی در ادامه به بحثهای شــهيد بهشــتی در هفتههــای آخر حيات خــود در برخی جلسات اشــاره میکند: «عقل تشــخيص میدهد، اما تشــخيص عقل برای زندگی بشر تشــخيص کامل و جامعی نيســت. زوايايی از زندگی وجود دارد کــه انســان بــه نمیداند میرســد؟ در اينجاســت کــه خداوند از طريق انبيا، راهنمايی را کــه در عقــل وجود داشــت تکميل میکنــد. وحی نمیآيد چــراغ عقــل را خامــوش کند، ]بلکه[ پرتويی بر زوايای تاريک زندگــی میاندازد... بــا اين مبنا شهيد بهشــتی هم در فضای حوزه درگير بود و هم در فضای دانشگاه درگير بود».

ســروشمحاتی با نقل خاطرهای ادامه میدهد: «انجمن اسامی پزشــکان جلسهای را تشکيل داد و از دکتر بهشــتی دعوت کرد حضور پيــدا کند. در اين جلســه، دکتر بهشــتی از مخاطبان ســؤال میپرسد که حق و باطل چيســت؟ دو نفــر از دکترها بهطور مشخص به اين سؤال پاسخ میدهند. شهيد لواسانی برای توضيــح حق میگويد: «معيــار حق و باطل و هرچيزی در هر زمانــی پيغمبر، امامان و اوليای خدا هستند. هرچه آنها بگويند باطل، باطل است و هرچه را بگويند حق، حق اســت». افراد ديگری هم به اين پرســش پاسخ میدهند. در اين حين آيتالله بهشتی در سکوت به نظرات گوش میدهد تا نوبت به شهيد فياضبخش میرسد و او بحث را ادامه میدهد و رو به شهيد بهشــتی میگويد: «تنها راهی که ما بايد به دنبال آن برويم همان راهی است که يکی از دوستان آن را پيشــنهاد کرد )يعنی بحث دکتر لواسانی(، چرا شــما تأييد نکرديد؟» شهيد بهشــتی پاسخ میدهد: «من ]اين حرف را[ قبول ندارم که تأييد نکردم. قرآن هــم اين روش را قبــول ندارد. چــون حرکت فکری انسان از وحی آغاز نمیشــود، از انديشه و خرد آغاز میشود. آقای فياضبخش اصرار ما همين است که اسام از زمان پيامبر شروع نمیشود، اسام در مسير خود با وحی برخورد میکند و ادامه راهش با عقل و وحی )هر دو( است».

محاتی خاطره ديگری نيز از شهيد بهشتی تعريف میکنــد؛ اينبار مواجهــه آيتالله بهشــتی با طاب. عدهای از طاب مدرســه حقانی در مشهد جمع شده بودند. در مدرســه حقانی جريان مخالفت با شريعتی آغاز شــده بــود و اســتاد آنها آيتالله مصبــاح يزدی بهشدت عليه شــريعتی صحبت کرده بود. اين محقق حــوزوی ادامه میدهــد: «طاب متــن صحبتهای آيــتالله مصبــاح را آورده بودنــد. شــهيد بهشــتی میخوانــد و جمله به جمله جــواب میداد. آيتالله

فرشاد مؤمني: هرگز حتی یک مورد تفاوت بين قول و فکر شهيد بهشتی ندیدم. بين منش و رفتار ایشان قبل و بعد انقلاب تفاوتی ندیدم و فکر میکنم این مورد دوم دستنيافتنیتر باشد. این دو ویژگی بيش از هرچيزی زیربنای اندیشهای دارد

مصباح اينطور نوشــته بود: «اصيلترين جهت نياز به وحی که رکن برهان نبوت را تشکيل میدهد، اين است که عقــل با همه تکاملش کامل نيســت که راه دقيق ســعادت دنيا و آخرت را نشــان بدهد. اکنون در قرن بيســتم هنوز بشر قادر نيســت با عقل تکامليافتهاش طرح و برنامهای برای زندگی خودش ترســيم نمايد» ايــن حرفها ادامــه پيــدا میکند ]آيــتالله مصباح بــه اينجا میرســد]: «کاملشــدن عقل و رســيدن به حــدی که بتواند صلح و ســازش را در دنيا برقرار کند، امکان ندارد.» آقای بهشــتی جمــات را میخواند و نقــد میکند که بنده اصا ايــن دليل را در بحث نبوت نارســا و ضعيف اعام کردهام. من دربــاره نبوت نظر ديگری دارم. محاتی ادامه میدهد که شهيد بهشتی در جــواب به حرف آيتالله مصبــاح که يکی از دلايل ناقصبودن عقل را عدم رســيدن بــه صلح در جوامع غربی بيان کرده بود گفت: «مگر ما مســلمانها که از وحــی قرآنی برخورداريم در اين دنيا چه }کردهايم{ که حــالا ديگران چه غلطی کردهاند؟ مــا چه کرديم آقا؟ جنگهای ما از بين رفته؟» محاتی نقد شهيد بهشتی را ادامه میدهد که «وقتی به ما ]مسلمانان[ میرسد میگوييم تئوری ما درســت اســت ]اما درست[ عمل نکردهايم، ولی به آنها که میرســد میگوييم تئوريتان اشکال دارد...» دغدغه شهيد بهشتی اجمالا اين است که ما بر ويرانههای عقــل، دين را نبايد قرار دهيم. اين تلقی درستی نيست که فکر کنيم سهمی برای عقل در جامعه دينی وجود ندارد... آقای بهشتی از اين مبنا که شروع میکرد ديگر راه باز میشد».

محاتــی ادامــه میدهــد: «بزرگواران از گذشــته میگفتنــد کــه قلمروی ديــن عبارت اســت از برنامه سعادتی برای دنيا و آخرت. يک جامعيتی در اين برنامه بود. تأکيد میکردند که همهچيز بايد در دين، شريعت و وحی ارائه شده باشد؛ چون ما خودمان نمیتوانيم از عقل استفاده کنيم. چيزی نداريم! بهشتی اين قلمرو را میشکست. آنجا که وحی حضور دارد، اعتبار دارد، اما آيا وحی همهجا حضور دارد؟ نه».

محاتی دوباره به نوشــتهها و گفتههای بهشــتی رجوع میکنــد و میگويد: «مــن نمیگويم همهجا را آن نورافکن ]وحی[ روشــن میکند» و محاتی ادامه میدهد: «يعنی چه شما برای هرمسئله به دنبال دين میرويد؟ دين مکلف به پاســخدادن به تمام سؤالات اســت!؟» و ادامه میدهد: «علم و دانش بشــری هم قلمروی خــاص خــودش را دارد. گاهی شــايد اينها قلمــروی مشــترکی هم پيــدا بکنند، اما ايــن به معنا اين نيســت که شما در هر مســئلهای به دنبال روايت بگرديد! اين اشتباه بزرگ و فاحشی است».

محاتــی از لزوم حفظ جايگاه عقل و علم میگويد و تأکيد میکند: «حتی در مواردی که حکم شرع وجود دارد، ما مســتقل از عقل نيســتيم. چــرا؟ چون هم در مرحله فهم اين حکم شــرعی و هــم در مرحله اجرا و پيــاده کــردن نياز به عقــل داريم.» او باز به شــهيد بهشتی رجوع میکند و تأکيدی از ايشان را برای حضار میخواند: «من نظير اين تأکيد را از هيچ يک از متفکران اسامی نديدهام و ســراغ ندارد. پيامبران نورافکنهای قوی برای زندگی هســتند که بشر را از استفاده از عقل و فکــر و تجربه بینيــاز نمیکنند، هرگز. بــرای اينکه اگــر پيغمبر تمام احــکام و قوانين را بــرای ما بياورد، بــاز اجرای قانون يک دنيا عقــل و تجربه میخواهد». محاتی ســه بار تأکيد میکند: «اجرای قانون يک دنيا عقل و تجربه میخواهد».

محاتی از انديشــه و گفتههای شــهيد بهشتی به عمــل او بازمیگردد و مثالی میزند: «ســال 58 علما و بزرگان نشســته بودند قانون اساسی بنويسند و يکی از مســائل اين بود که بايد جلوی چــاپ کتب ضاله را گرفت. اصل ۲۴ قانون اساسی درباره آزادی مطبوعات و نشــريات است. بهشتی در آنجا گفت «به نظر من در شرايط کنونی اعمال قهر با نشرياتی که مبارزه فکری با اســام میکنند، سودمند نيست؛ بلکه بر حسب تجربه مضر به اســام هم هســت» و اين عقل بود، نه انکار حکــم الهی. آيا الان شــرايط برای اجــرای آن احکام امروز فراهم اســت؟ آيا به نتايج اجرا فکر کردهايم که به هدف نزديکتر میشويم؟».

محاتی در مثالی ديگر به اصل ۱۶8 قانون اساسی اشــاره میکند که تمــام محاکمات جرائم سياســی و مطبوعاتــی را علنی اعامی میکنــد. عدهای در زمان تصويــب اين اصل میگفتند بايد اين اجازه را به قاضی بدهيم؛ چون شــرعا نمیتوانيم قاضیای را به اين کار مجبور کنيم. اين اشــکال را به حضــور هيئتمنصفه هم مطرح میکردند. محاتی از شــهيد بهشــتی نقل میکنــد کــه او در اين اصل میايســتد و میگويد «در جرائم سياســی و مطبوعاتی اگر دادگاه علنی باشــد، مانع بســياری از مفاســد و ديکتاتوریها میشود. اگر بخواهيم غيرعلنی را حذف يا شــرايطی را استثنا کنيم؛ مانند اين است که اصا چنين اصلی نداشته باشيم!».

محاتی تأکيد میکند که بزرگترين چالش امروز «چالش عقل و علم است و بس». او ادامه میدهد تا وقتی جايگاه عقل و علم مشــخص نشــود «هيچ مســئله ديگری تکليفش مشــخص نمیشود». اين متفکر حوزوی در انتها به دعوای اشــاعره و معتزله اشــاره میکند و میگويد «آيا ما میخواهيم مسلک اشــعریگری را دنبال بکنيم يــا در مقابل آن مکتب اماميه؟ اگر مســلک اشــاعره را دنبال بکنيم، از نظر جذب عوامالناس و مقدســين بسيار موفق خواهيم بود». او ادامه میدهد: «ولی مبنای کامی اين نبوده که ما اشعریمســلک نبوديم. شهيد مطهری چقدر خوب در بحــث امر به معروف و نهــی از منکر اين نکته را تذکر داده است که چرا بعضی از ما شيعيان اشعریمسلک هستيم؟».

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.