همنشینی مردگان و زندگان

Shargh - - تئاتر - محمدحسن خدایی

نمایش «مردهگیبــدون زندهگی» کــــه حتــی عنوانــی انتــــزاعی و هستیشناختی دارد، تلاش بهنسبت قابلاعتنایی اســت در بیان آبســورد از وضعیــت آدمهــای حاشــیهای که گرفتار زیســت و زمانــهای اغلب مــلالآور و هراســناک هســتند. یک زندگــی حاشــیهای در حاشــیههای یــک شــهر. دیدارهــای گاهوبیگاه و معنازداییشــده زن و مــرد نمایش. ســروکلهزدن بــا امر عبــث و گنگی وضعیت با حرافی و ســکوت توأمان، یادآور ســنت روایی تئاتر آبســورد. از بکت تا پینتر؛ همان ســنتی که در پی بازنمایي دقیــق زمان و مکان زندگی روزمره نیست و با آنکه معاصر دوران ماســت، از تعین تاریخی و مناسبات مادی اجتمــاع، فاصله میگیرد. امیر شــفیعی در مقام نویســنده و هدی اساســی بهعنوان کارگردان، نمایشی را بر صحنه آوردهاند که ســیزیفوار قرار بــه تکــرار دارد. خانه همچون مــکان اســکان و امــکان حیــات و ملاقــات، واجــد فضایی دلهــرهآور است. محاصرهشده با گربهها و محل توقــف موقت نعــش مردههایی که مرد، به هنگام ملاقات زن در اتومبیل مخصوص حمــل جنازههــا با خود بههمــراه دارد. جنازههایی که حمل میشــوند گاهی امــکان مییابند از نعشکش خارج شــده و به خلوت خانــه بخزنــد و معاشــرت کــرده و گاهی جایگاه آنــان را تصاحب کنند. از این باب، میتوان منطق متافیزیکی کســی چــون اوژن یونســکو را در نمایــش «مردهگی بــدون زندهگی» مشــاهده کرد، اما نکته اینجاست که رویکرد بهنســبت محافظهکارانه در خلق و اجرا، یونســکو و بکت را دور از دســترس قرار داده. بایــد در نظر داشــت که تئاتــر آبســورد اغلب در سروکلهزدن با امر عبث، روایتکردن و شکســتخوردن در این تمناســت که حــادث میشــود. یــک رویکرد بوطیقایــی در تعلیق منطق بازنمایی و سرخوشی و ملال منتجشده از آن.

شــخصیتهای نمایــش، گرفتار عبثبودگــی و ادامهدادنهای ناگزیر هستند. زن با دقتی مثالزدنی، در پی نظم و ثبات است. مرد نعشکش، با زمان مســئله دارد، چراکه جنازههای دفننشــده، مقهــور زمان هســتند و در هــوای آزاد همهچیــز را بــه گند میکشند. مرد روپوش سفید پوشیده که بهنظر یکی از همــان جنازههایي باشد که در حال حملشدن بهسمت گورســتان هســتند، مدام از دردی در شــکم مینالــد و نگران بــدن خود اســت. ترکیب قابلاعتنایــی از ثبات، زمان و ســلامت و صدالبته ناممکنی آنها در این وضعیت عبث.

طراحــی صحنــه دوپاره اســت: روی زمیــن همهچیز بــه نظر منطق رئالیســتی دارند، اما ســقف پر است از قلابهایی که لیوانها و وســایلی از آنهــا آویزان اســت کــه کارکرد و مکانیسم غیررئالیســتی دارند. بازی بازیگران بهنسبت خوب و روان است، گو اینکه ساغر سحرخیزان، میتواند پیشنهاد تازهای باشد برای نقشهایی که فیزیک و ژســت متفاوتی را طلب میکنند.

در نهایــت روایت تکرارشــونده و کوتاه نمایش، تلاشــی است تا حدی موفــق از یــک تئاتر آبســورد ایرانی کــه راه درازی دارد تا نزدیکشــدن به ســنت پیش از خود؛ تلاشــی که ضعفهایــش، بیارتباط نیســت با جوانــی کارگــردان و شــرایط مادی تولیــد هــر نوعــی از تئاتــر در اینجا و اکنون ما.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.