آمد، نبودیم، رفت...

Shargh - - ويژه سالگرد درگذشت عباسكيارستمي -

«مرتضــی آوینی» در ابتــدای نقدی که بر فیلــم «کلوزآپ» نوشته، سؤالی را مطرح میکند: «کیارستمی برای بزرگترها اما درباره بچهها فیلم میســازد و وقتی کســی مخاطبش بچهها نیســتند، نمایــش فیلمهایــش در بخش کــودکان و نوجوان چه معنایی میتواند داشته باشد؟».

طرح این پرســش بهعنــوان مدخل تعمق در فیلم، ناشــی از رویکــرد ذهنی منتقد اســت که همواره قواعد کلاســیک ســینما را معیــار نقد هر نــوع فیلمی میداند و از روایتهای جدید ســر درنمیآورد. در صورتی که نقطه عزیمت رویکرد فیلمســاز نسبت به بیان معضلات نسل نو در «مشق شب»، همین پارادوکس است؛ تضادی که مخاطب را نیز ســردرگم میکند و در نهایت مشخص نیست که انگشــت اتهام فیلمساز سوی چه کسی است؟ خانواده و دولتمــردان )بزرگترها( یا کــودکانِ بعضا بازیگوش؟ تنها آنچه پیداســت، شــیفتگی «عباس کیارســتمی» به جهــان کودکانه و بازیگوشیهای بچههاست؛ جهانی که با یک تصمیم غلط از سوی دیگران به ویرانی ســوق پیدا میکند و کیارســتمی دقیقا در صدد نشــاندادن راهیابی جهان کودکان به دنیای پَستِ بزرگترهاست؛ دنیایی کــه آدمها در آن برای حفظ منافع خود دســت به ویرانی نفس میزنند، دروغ میگویند و ریا میکنند.

«مشــق شب» درباره خشونت پنهانی است که به علت مسائل مختلــف جوامع، راه به دنیای کودکان بــاز میکند. فیلم نه صرفا «برای بزرگترها» اســت و نــه «درباره کــودکان»، بلکه این فیلم درباره ســیر تبدیل ســفیدی به ســیاهی یا پاکی به پلیدی اســت. «مشق شــب» درباره فشاری اســت که آدمها زیر سلطه متحمل میشــوند و چهبســا برای رهایی از این بار ســهمگین، نفس خود را به ســنگینی دروغ میآویزند که خود نوعی خشــونت اســت؛ خشونتی پنهان. آن نوع خشــونت ضمنی و انتقادیای که ژیژک در میان آثار فیلمسازانی مثل کیشلوفسکی جستوجو میکند و به نظر من در نهایت به بنبست میخورد –چون استدلالهایش از اساس نادرســت هســتند- را میتوان به صورت معقولــی در چند فیلم «عباس کیارستمی» یافت.

«مشــق شب» یکی از آن فیلمهایی است که میتوان بهخوبی تأثیــر اقتصاد دوران جنــگ را بر کودک به مثابه نســل جدید دید. چنین پرداختی مانند ســرنگی عمل میکند که رویکرد خشــونت انتقادی و سیستماتیک را آرامآرام به فیلم تزریق میکند و در انتها تصویر هولناکی از اجتماع آینده را ارائه میدهد.

میتوان این رویکرد را با «پنهان» میشــل هانکه مقایسه کرد که در پشــتپردههای آن فیلم نیز تأثیر رســانه بر انسان معاصر بسیار دهشــتناک به تصویر کشیده میشود. «عباس کیارستمی» این رویکرد را بــرای اولین بار در «گــزارش» به معرض نمایش گذاشت و تصور مخاطب را با ارائه تصاویر غیرمتعارف از سوژه، برهم زد.

در «قضیه شکل اول، شکل دوم» این رویکرد به گونهای دیگر به مستند-داســتانی راه پیدا کرد. تصور من این است که دوره نخست ســینمای کیارســتمی، با پختهترین فیلمش در این دوره به اتمام میرســد و آن هم «مشق شب» است. «مشق شــب» آمیختهای از عنصــر خیالانگیز و بیان ســینمایی اســت و همــان بیرحمی همیشــگی دوربیــن کیارســتمی را نیــز دارد. بیرحمــی دوربین کیارستمی در «مشق شب»، من را یاد واپسین پلان «دشت گریان» آنگلوپولوس میاندازد؛ صحنهای که مادر بر بالین فرزند مردهاش اشک میریزد و دوربین به جای کات به تصویر سیاه و تیتراژ پایانی، با بیاعتنایی از مادر میگذرد. کیارستمی و دوربینش نیز در «مشق شب» سایهای سرد هســتند بر کودک معصوم فیلم )نسل آینده(. درواقع در فیلــم، کارگردان در اتاقی تاریک قــرار گرفته و با طرح پرســشهای گوناگون کودکان را تحت فشار میگذارد و سیر تغییر شخصیت آنان را فقط با یک پرسش ساده نشان میدهد: «مشق» را بیشتر دوســت داری یا «کارتون»دیدن را؟ و پاسخی که کودکان میدهند، آب دهانی است سربالا که همهچیز را زیر سؤال میبرد؛ وقتی کودکِ تحت فشار بهدروغ میگوید: «مشق» را بیشتر دوست دارم و اینچنین فیلمســاز نسلِ برخاســته از سیاست آن دوران را زیر سؤال میبرد. بدفهمیهای اکثر منتقدان پیشــین از ســینماهای پیشــرو همواره مسئلهای در سینمای ایران بوده است. نادیدهگرفتن آثار کیارســتمیها، چیزی جز افسوس را نصیب نسل آینده نکرده. خودمانیم، حالا که 30 ســال از ســاخت «مشق شــب» میگذرد، آیــا پیشبینی «عباس کیارســتمی» درباره نســل جدید درســت در نیامده است؟

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.