رگ خواب زیباهای خفته

Shargh - - هنر - لیلی فرهادپور

فیلــم «رگ خــواب» حمیــد نعمــتالله واکنشهای متفاوتی را از ســوی منتقدان محترم سینمایی داشته است؛ از تحسین تا تقبیح، اما برای مــن مهم این بود که منتقــدان تقریبا متفقالقول بودند که فیلمی زنانه اســت بدون واردشــدن به وادی فمینیسم! در میان نقدها به فیلم رگ خواب، نقد یکی از سایتهای محافظهکار اصولگرا برایم جالب بود. نویسنده محترم این نقد به نعمتالله آفریــن گفته بــود که نشــان داده زنانی که طاق میگیرند چه عاقبت شومی در انتظارشان است!

حمیــد نعمتالله یک نبوغــی دارد؛ یک نبوغ شهودی، نه تحلیلی و تفســیری. این را از تحلیل فیلمهایــش نمیگویــم بلکه از تجربــه کار با او میگویــم. فیلمنامــه فقــط یک طرح اســت در دســتش که فضــا و مــکان و حتی رنــگ پرده و فــرش «لوکیشــن» میتواند در آن تأثیــر بگذارد. نعمتالله همه فیلم را در جریان تولید نمیسازد، بلکه ســاختن فیلم برای نعمــتالله در تدوین و تدوینهــای دوبــاره ادامه مییابد. ســکانس که شــروع میشــود، نعمتالله مدتهــا در فضای ســکانس راه میرود. لب پایینش را میگزد. فکر میکند، فکر میکند ... من در اعماق چشــمانش همان صحنه را که در ســالن سینما نمایش داده میشود، میبینم.

«رگ خــواب» با این شــروع میشــود که مینا )با بازی لیا حاتمی( زنی اســت که تازه از شوهر معتادش بعد از ســالها طاق گرفته و البته پول هــم از او گرفته لابد مهریــه و اجرتالمثل و این چیزها. این شــجاعت نعمتالله اســت که برای نشاندادن اضمحال روحی این زن، تمام جزئیات فرعی را حذف کرده؛ حتی به بهای اینکه منتقدان ایراد بگیرند که مثا چرا مینا بعد از طاق به خانه پدر نرفــت و چراهای دیگر از جمله شــخصیت شــوهری که مینا را طاق داده است. اولین سؤال در لحظــه خــروج مینــا از دادگاه برایــم این بود که پــس این مردک معتاد همچیــن بد هم نبوده چــون یک مقدار پول به این زن داده اســت، ولی داستان که پیش رفت مشخص شد که مینا یک زن «آویزان» است، مثل بسیاری از زنان در این شهر. در دهات زنان آنقدر کار دارند که وقت آویزانبودن به شوهرشان را پیدا نمیکنند. حالا اگر این شوهر معتاد شــود یا بیکار، فرقی نمیکند، این زن باید بار زندگی را به دوش بگیرد، ولی در شــهر، آنهم کانشهر بیهویتی مثل تهران، فرهنگ و جامعه و مدرســه و در و همســایه به دختر یاد میدهند کــه باید ماننــد زیبای خفته منتظر یک شــاهزاده سوار اسب سفید باشــد. زندگی زن شهری را باید مرد بچرخاند. تا پدر هســت، پــدر بچرخاند، بعد تحویل دهــد به مرد دیگری که این مرد در مقطع نخست شوهر است و وقتی زنی از شوهر جدا شد، بیهویت و ســرگردان میچرخد تا به مرد دیگری بچســبد. حالا اســمش عشق باشــد یا وابستگی. اینکه مســئولیتی در قبال مشارکت مالی خانواده نداشــته باشی چیزی است که فرهنگ و سنت آن را در یک جای ژن ما زنهای شهری نشاندار کرده است: ژنِ معیوبِ منتظر مرد رؤیاهابودن. این نوع زن، به تنها چیزی که فکر نمیکند استقال است. البتــه یک زن مطلقه برای رســیدن به اســتقال کمک میخواهد، اما مینا کمک بیشائبه دوستش را نمیپذیــرد و به بهانه یافتــن کار به دنبال مرد رؤیاهاست. یکی از شخصیتهای مهم در حاشیه فیلم نعمتالله همین دوســت میناست؛ یک زن مستقل که بچه خود را بهتنهایی بزرگ میکند. یک زن سرپرست خانوار. هزاران زن سرپرست خانوار در این مملکــت زندگی میکنند و با چنگودندان زندگی خود و خانــواده خود را میچرخانند، ولی ایــن هزاران زن در میان میلیونها زن «آویزان» در این جامعه گم هســتند. چرا دوست مینا در «رگ خواب» گم نباشد.

در محــل کار )ساندویچفروشــی( کامران )با بازی کورش تهامی( یک مباشــر اســت؛ مباشری خوشتیــپ و خوشزبان کــه مانند بســیاری از مــردان جوان ایــن مملکت با دیدن یــک زن زیبا و البتــه نازنــازی گل از گلش میشــکفد. در این ساندویچفروشی زنان دیگر هم هستند؛ صندوقدار بامســئولیتی که البته از زیبایــی کمتر بهره دارد و کارفرمای پولدار که اتفاقا قیافهاش بدک نیســت، امــا مهمتــر از بدکنبودن، پولداربودنش اســت. اینجاســت که میبینیم کامران هم مردی آویزان اســت، آنهــم از جنــس مردانه! آویــزان پول. این وســط کلی اتفاق میافتد کــه هیچ تغییری در ایــن خصلــت مینا رخ نمیدهــد. خب فیلم هالیــوودی نیســت که شــخصیت در دقیقه 50 یا 60 متحول شــود یا تاش برای تغییر داشــته باشــد و فیلم نعمتالله از آن جهت که نشــان میدهد تاشنکردن بــرای تغییر به اضمحال این زن میانجامد ميتواند یک فیلم فمینیســتی محسوب شود؛ به شرط آنکه تماشاگران فیلم به ظن آن منتقد به اینجا نرسند که اگر طاق بگیری حتما بدبخت میشوی. چهار نفر هم به این فکر کنند که چرا ما زنها باید آویزان مردها باشــیم، بس است!

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.