قتل مردی که از عروسکردن دخترش پشيمان شد

Shargh - - حوادث -

شــرق: تازهداماد وقتی متوجه شد پدرزنش قصد دارد ازدواج او را به هم بزند و دیگر حاضر نیست دخترش را به او بدهد، به ضرب چاقو او را به قتل رساند.

به گــزارش خبرنگار مــا، آذر ســال ٩5 فردی با پلیس 110 تماس گرفت و از قتل مردی افغانســتانی در محله پیشوای ورامین خبر داد. این فرد به مأموران گفت مدتی پیش دو مرد با یکدیگر درگیر شــدند که درنهایــت درگیری بــا فرورفتن چاقو در ســینه یکی از آنها به پایان رســید. مأموران بــا اطلاع از این خبر به ســرعت در محــل حادثه حاضر شــدند و پس از تحقیقات اولیه متوجه شدند مقتول مرد 55سالهای به نام یوســف اســت که بــا فرورفتن چاقــو درون سینهاش جان خود را از دست داده است.

پسر مقتول به مأموران گفت: ساعاتی پیش سجاد، نامــزد خواهرم ســمیه به خانــه ما آمده بــود تا برای مراسم عروسی با هم صحبت کنیم، اما با پدرم مشاجره کرد. پدرم از او خواســت بیرون از خانه با هم صحبت کننــد. چند دقیقه بعد با صدای پــدرم به داخل کوچه رفتــم، دیدم او خونین روی زمین افتاده اســت و نامزد خواهرم درحالیکه چاقو در دستش بود، فرار کرد.

با توجه به اطلاعات بهدســتآمده سجاد 25ساله تحت تعقیب قرار گرفت و مأموران توانستند او را همان شــب شناسایی و دستگیر کنند. سجاد که همان ابتدا به جرم خود اعتراف کرد، در بازجوییها به مأموران گفت: دو سال پیش به خواستگاری دختر موردعلاقهام رفتم. بــا اینکه پدرش از روز اول مخالف ازدواج ما بود اما من پافشــاری و درنهایت پدرش را راضی کردم و با ســمیه عقد کردیم. در این دو ســال تلاش کردم شرایط بهتری فراهــم کنم تا بعد از آن زندگی مشــترکمان را شــروع کنیم، اما پدرزنم هر بار بهانهای میآورد تا مراسم عقب بیفتد. دیگر از این بهانهها خسته شده بودم چون شرایط کاریام روبهراه شده بود و دیگر بهانهای وجود نداشت؛ برای همین تصمیم گرفتم به خانه نامزدم بروم و درباره تاریخ مراسم عروسی با پدرش صحبت کنم.

ســجاد ادامــه داد: روز حادثــه به خانــه نامزدم رفتم. درباره جشــن عروسی با آنها صحبت کردم اما در کمال نابــاوری پدرزنم گفت با این ازدواج مخالف اســت و دخترش را بــه من نمیدهــد. هرچه دلیل این کار را از او پرســیدم، دلیــل قانعکنندهای نیاورد و از من خواســت بیرون از خانه با یکدیگر حرف بزنیم. هنگامی که از خانه بیرون رفتیم، از من خواست سوار موتورش شــوم امــا گفتم نیازي به این کار نیســت و میتوانیم همینجا بــا یکدیگر حرفهایمان را بزنیم. به محلهای به نــام چهاردیواری نزدیک خانهشــان رفتیم تا با یکدیگر حرف بزنیم. یوســف تلاش کرد من را از ایــن ازدواج منصرف کند ولی هنگامی که اصرار من را بــرای این کار دید عصبانی شــد و یک چاقو از جیبش درآورد و به طرف من پرتاب کرد. شوکه شدم. با هم درگیر شــدیم و چاقو را از دستش گرفتم و پا به فرار گذاشــتم اما پدرزنم با موتور مــنرا دنبال کرد و در یک کوچه بنبســت به هم رسیدیم. هرچه تلاش کردم، نتوانستم او را آرام کنم؛ به همین خاطر دوباره درگیر شــدیم. در آن درگیری برای دفــاع از خودم با چاقو چند ضربه زدم. پدرزنم خونین روی زمین افتاد درحالیکه فریاد میزد، از ترس فرار کردم.

حرفهای ســجاد در حالی بود که پزشکی قانونی علت فوت را ضربه چاقو به سینه اعلام کرد.

بهاینترتیــب بــا توجه به شــکایت اولیــاي دم و گفتههای متهم و ســایر مــدارک موجــود در پرونده، کیفرخواست علیه سجاد صادر و پرونده برای رسیدگی به شــعبه یازدهم دادگاه کیفری اســتان تهران ارسال و متهم روز گذشــته پای میز محاکمه حاضر شــد. در ابتدای جلسه نماینده دادستان کیفرخواست را قرائت کرد؛ ســپس نوبت به اولیای دم رسید. آنها در جایگاه ویژه حاضر شدند و از دادگاه تقاضای قصاص متهم را کردند سپس سجاد در حالی در برابر قضات ایستاد که از کار خود ابراز پشــیمانی کرد. او در جلســه رسیدگی گفت: ســمیه را دوســت داشتم و میخواســتم با او زندگی تشــکیل دهم اما پدرزنم همیشــه بهانهجویی میکرد. نمیخواستم پدرزنم را به قتل برسانم؛ قصدم فقــط دفاع از خودم بــود؛ حالا نیز از خانواده ســمیه میخواهم من را به خاطر این کار ببخشــند؛ من قصد کشتن کسی را نداشتم.

با پایان گفتههای اولیای دم و متهم ختم جلســه اعلام شــد و قضات برای تصمیمگیــری درباره این پرونده وارد شور شدند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.