جاي آنها تنها در قاب دوربين نيست

Shargh - - ش - مرجان توحيدي گيسو فغفوری

از پشــت پنجره تحریریه دیدم که با لباسهاي رزمي به سمت پشــتبام ميرفتند، هیجــان این ماجرا من را هم به بام کشــاند. تابهحــال از قــاب تصاویر آنها را دیده بودم، البتــه در حال انجام حرکات تمریني و نمایشــي. حالا فرصتي دســت داده بود تا هم آنها را از نزدیک ببینم و اگر فرصتي هم دســت دهد، بتوانم چند کلمهاي با آنها صحبت کنم. تماشاي انجام آن حرکات از نزدیک، همــه ما را بــه وجد آورده بــود و در پس هر برنامــهاي، صداي دستهاي ما بود که بالا ميرفت. دیدن آن تعداد زني که شمشیر به دســت گرفته بودند، نانچیکو و زنجیــر در هوا ميچرخاندند و حرکات دفاع شخصي انجام ميدادند، در نوع خود، هم جالب بود و هم قابلتحســین. این حاصل سالها تمرین بود که از آنها زنان قدرتمندي ساخته بود تا توانایي دفاعي خود را بالا ببرند. از یکي، دو نفرشان پرسیدم که چندسال است مشغول به تمرین هستند و یکي گفت نزدیک 10 سال! از مربي آنها سؤال کردم نتیجه کسب این توانایي چیست و با خنده پاسخ داد «دفاع شخصي». در تمام آن بعدازظهــر داغ که همه محو تماشــاي آن حرکات بودیم، به ایــن فکر ميکردم که نتیجه اینهمــه تلاش و زحمت حتما نباید تنها جايگرفتــن در قاب دوربین عکاســان روزنامهها و مجلهها باشــد. از این توانایي باید در جایي اســتفاده شود. این خلأ مشابه همان مســئلهاي اســت که همه جامعه زنان با آن دستوپنجه نرم ميکنند؛ یعني تلاش براي کسب مهارت و در نهایت مدیریت مردســالارانهاي که قائل به بهرهمندي از این مهارتها نیســت. بــراي تغییر این رویه اگرچه تلاشهاي زیــادي صورت گرفته، اما شــاید یکي از مهمترین کارها باید تغییر نگرش و بازشــدن ذهن مدیریت مردســالار جامعه باشد؛ مســئلهاي که اگرچه تا به حال محقق نشده، اما همچنان ميتوان امید داشت به تغییر.

حضور در ورزشــگاههای ایــران و دیدن مســابقات جهانی از نزدیک، جزء آرزوهای محال بســیاری از دختران کشــورمان شــده اســت. زنان از تماشــاي ورزش که بخشــي از هیجان آن اســت، بينصیب مانده و حذف شــدهاند. در یکی از همــان روزهایی که هنوز با شکســت و نرفتن به ورزشگاه برای دیدن تیم والیبال ایران کنار نیامده بودم، صحبت از حضور دختران نینجا در روزنامه شــد. درباره دختران و زنان نینجا زیاد شــنیده بودم؛ هم پنج، شش سال پیش که گزارشگر رویترز گفته بود دختران جوان ایرانی با خشونت در بیابانها آموزش میبینند، هم بعدتر که مرجان ریاحی در فیلم مســتند «دختران نینجا» زندگی و روابط خانوادگی عدهای از آنان را به تصویر کشــیده بود. حالا بر پشــت بام روزنامه «شــرق»، یک گروه از دخترانی که به نینجا مشــهور بودند، با آن لباسهای سیاه و سبزشــان که پیشتر فقط در فیلمهای اکشــن و انیمیشن ژاپنی دیده بودم، مشــغول انجام حــرکات خاصی بودنــد. دخترانی از جنس همان دخترانی که در خیابان میبینیم و برخلاف تصورم، نه چهرهها و نه هیکلهایشان مردانه نشده بود. چابک بودند و آفتاب داغ تابســتان را جدی نمیگرفتند. ســختی آسفالتی که حرکات را بر آن انجام میدادند تا عکاســی انجام شود، هم نمیتوانست در تواناییشان خللی پیش بیاورد یا غری بزنند یا اعتراضی بکنند. آنان مشــغول حرکاتی بودند که بهعنوان یک ناظر حیرتزده میشدم. در هنگام هر حرکت میتوان انتظار داشــت که نکند پروازشان در هوا دچار مشکل شــود، سرشان در هنگام برخورد با زمین، محکم کوبیده شود یا دستشان در حرکت با حریفشان دچار آسیبدیدگی شــود؛ اما خودشان و استادشــان با دقت هر حرکت را دنبال کرده و کوچکتریــن خطایی را یادآوری میکردند. آنقدر جدی، کامل و دختران نينجا فر

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.