مروری بر نمایشگاه آثار بنکسی در ملبورن

Shargh - - تجسمي -

پویا باقری، ملبورن، اســترالیا: پديده جالبی اســت اين بنکســی؛ هنرمندی خيابانی که پنهان از نظرهاســت و منتقدی که بیپروا به آنچه از نظر او آدمها و جامعه را به بند کشــيده، میتازد. او از تشــويق همگان به ابراز هنری ابايی ندارد. میگويد ملايم صحبت کنيد اما هميشــه يک اســپری رنگ همراهتان باشد.

بهتازگی نمايشــگاهی از کارهــای او در ملبورن بــا همت مجموعه فرهنگی فدراسيون و مدير ســابق برنامههای بنکسی، استيو لازارديس، گالریدار انگليســی که در معرفی بنکســی به دنيا مؤثر بوده، برپا شده بود. نمايش چندان بزرگی نبود اما به نوعی کامل بود. او کوشــيده شده بود که از انــواع هنر، نمونههايی در برابر مخاطبان قرار دهد؛ به همراه جملات قصار بنکســی بر ديوارها و در آخرش فروشــگاهی برای فروش سوغاتیهای نمايشگاه، به سبک هر نمايشگاه ديگری در دنيای توريستی امروز که برای بنکســی نمودی طنز و حتی هجوگونه داشــت. بنکســی ضدکاپيتاليســم، نقش و نگارهايش روی پيراهن و ليوان نقش بســته و توليد انبوه برای درآمد نمايشــگاه شده. البته قبلا هم به سرش آمده بود وقتی طرحهای استنسيلش که خواسته بود به قيمت ارزان دست مردم معمولی برســد، دست به دست گرانتر شــده و سر از گالریهای گران و کلکسيون مجموعهدارهای دماغبالا درآورده بود.

او جانمايه هنر خود را اينگونه بيان میکند: «هنر بايد آزرده را آسوده سازد و راحتطلب را بيازارد». بنکسی با هنر خيابانیاش بهروشنی هدف اصلاح و روشــنگری دارد. هنر را در دســترس و برای همه میخواهد و برای اين هنر و حرفی که میزند از کســی اجازهای نمیگيرد. او میگويد: برای ساختن کاخها در آسمان نيازی به مجوز ساخت نداريد.

بنکسی معتقد است کســانی که بر شهرهای ما حکمرانی میکنند، گرافيتــی را نمیفهمند چون فکر میکننــد هيچ چيزی حق وجود ندارد مگر آنکه ســودآور باشــد. «کســانی که بهراســتی محلههای مــا را از ريخت میاندازند، شــرکتهايی هستند که پردههای تبليغاتشان را روی ســاختمانها و اتوبوسها میکشــند و ما را مجبور میکنند که احساس بیارزشــی کنيم، مگر اينکه محصولاتشــان را بخريــم». او میگويد هر تبليغی در فضای عمومی که بر شــما تحميل شــده - ببينيدش يا نه - متعلق به شماســت. مال شماســت که تصاحبش کنيد، تغيير شکلش بدهيد و استفادهاش کنيد و اجازه خواستن برای اين کار، مثل اين میماند برای نگهداشتن سنگی که به سوی سر شما پرتاب شده اجازه بخواهيد.

او برای شــرکتهايی که جز سودآوری، سودای ديگری در سر ندارند، احترامی قائل نيســت. «ما به کمپانیها هيچ دِينی نداريم. حتی کمتر از هيچ! آنها دنيا را آنطور ترتيب میدهند که خودشــان را در جلوی شما قرار دهند و هرگز اجازهای از شما نمیخواهند، شما حتی به درخواست اجازه از آنها فکر هم نکنيد».

بنکســی میگويد جهان هنر درحالحاضر يک شــوخی بزرگ است. آسايشگاهی است برای راحتطلبان، متظاهران و سستعنصران. او خود را از دورويی بيزار میدانــد: میخواهم در جهانی زندگی کنم که آفريده هنر است، نه اينکه فقط با هنر بزک شده. او به هنرمندان بیسواد میتازد: ادعا میکنند که حاضرند به خاطر هنر خود هر رنجی را متحمل شوند اما آمادگی اين را ندارند که ياد بگيرند طراحی کنند.

نقــد او فقط به گردانندگان جامعه نيســت، او خود جامعه را هم به نقدی تند و گزنده میکشــد: «بسياری از مادران حاضر به انجام هر کاری برای فرزندانشان هســتند، جز آنکه بگذراند آنها خودشان باشند» يا اين که «بســياری از مردم هرگز ابتکاری به خرج ندادهاند، چون هيچکس از آنها نخواسته». او میپرسد چرا نمیگذاريد خودشان باشند، چرا خودتان نيســتيد؟ بخشــی از طغيان و اعتراض او در برابــر رفتارهای اجتماعی است: «اگر میخواهيد مردم به حرفتان گوش کنند بايد نقاب بزنيد و اگر میخواهيد راســتگو به نظر برسيد، آنگاه بايد يک دروغ طولانی را زندگی کنيد». بنکســی تزوير و دورويی جامعه را به چالش میکشــد؛ «متقلب ماهری شويد، آنگاه هرگز به هيچ مهارت ديگری نياز نداريد».

بنکسی کار خودش را میکند. برايش مهم است که حرفش را بزند. او در هنر خيابانیاش در جلب توجه جامعه به گرفتاریها و آگاهیبخشی مصمم اســت. حرف مخالفــان اين هنر طغيانگر خيابانی را به ســخره میگيرد: «مردم میگويند گرافيتی زشت، غيرمسئولانه و بچگانه هست. اما اين تنها در صورتی است که درستوحسابی اجرا شده باشد».

آرمانشهر او شهری است که در آن گرافيتی غيرقانونی نيست. همه میتواننــد هر چيز را هرجا میخواهند بکشــند؛ جايی که ديوارهای هر خيابانی پوشيده از هزاران رنگ و طرح است. جايی که ايستادن در ايستگاه اتوبوس هرگز ملالآور نيســت. شــهری که مانند يک ميهمانی است که همه دعوتند نهفقط مشاوران املاک و رئيسان شرکتها؛ «شهری اينگونه را تصور کنيد، راستی به ديوار تکيه ندهيد، رنگ تازه است!».

بنکســی بر اين باور اســت گرافيتــی درنهايت در برابر هنر رســمی پيروز اســت چون بخشــی از شهر شما میشــود. او گرافيتی را يک ابزار کارآمــد میداند و با زبان تمثيلی و طنز ويژه خــود میگويد: «تو رو توی اون میکــده میبينم، همونی که روی ديوار جلوش يه ميمون کشــيده شــده که يه ارهبرقی دستشــه. منظور من اينه! هيچ نقاشــیای میتونه بهدردبخورتر از اين باشــه؟!». بنکسی به شما توصيه میکند اگر خسته شديد ياد بگيريد که استراحت کنيد نه اينکه کنشگری را ترک کنيد. مثبت، صبور و پيگير باشيد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.