ماجرای 18 سنایل از 18 ت 78 گذ مهیرشبشتتابستان

Shargh - - سياست -

مرجــان توحیــدی: همهچيــز از توقيــف «ســلام» شــروع شــد؛ روزنامــهای بــه مدیریت سيدمحمد موســویخوئينیها، پــدر معنــوی جریــان چــپ و از اعضــای مجمــع تشــخيص مصلحت نظــام. 15 تير بود كه در پی شكایت وزارت اطلاعات، روزنامه ســلام بهدليل انتشــار نامه محرمانــه وزارت اطلاعات كه به سعيد اســلامی یا امامی منتســب شــده بود، بــا حكم تعليقی كه در سال 72 داشت، توقيف شــد. این آغــاز ماجرای كــشداری بــود كه بــه 18 تير انجاميد.

مجلــس پنجم طرح اصلاح قانون مطبوعات را در دستور كار خود قرار داده بــود. مطبوعات اصلاحطلب بــه این اصلاحات معتــرض بودنــد و آن را باعث ایجــاد محدودیــت در بهــاری میدانســتند كه بــا دوم خرداد فضای مطبوعات كشــور را آكنده بود. روز بررســی طــرح، وقتی مجيــد انصاری از قرائــت نامه وزارت اطلاعــات دراینباره پشــت تریبون خــودداری كرد، این ســلام بود كه نامه مزبور را منتشــر كرد. در پی توقيف ســلام، روزنامههای اصلاحطلــب در تيترها و ســرمقالههای خود به این موضوع واكنش نشان دادنــد. بااینحال طرح اصــلاح قانون مطبوعات در مجلس پنجم به ریاست ناطقنوری تصویب شد.

امــا این آغاز ماجرایی بود كه ردِپای خود را حتی در رقابتهای انتخاباتی دهه 90 هم بر جا گذاشت. بهمحض انتشــار خبر توقيف سلام، هفدهم تير سال 78، دانشــجویان در كوی دانشــگاه تهران دست به اعتراض زدند. اعتراضی كه از ســاعت 9 شب شروع شد و تا بامداد همان روز ادامه یافت.

ســاعت 9 شــب ابتدا تجمعی در كوی در برابر خوابگاه دانشــجویان شــكل گرفت. به فاصله یک ســاعت، تجمعی دیگر مقابل ســينمای كوی برگزار شد و بههمپيوستن این دو تجمع باعث شد جمعيت دانشــجویان به بيرون از كوی كشــيده شود. نيروی انتظامــی، دانشــجویانی را كه بيــرون از كوی آمده بودند، به داخل محوطــه هدایت كردند. اتفاقی كه راســت و چپ سالها بعد آن را اشــتباهي تاریخی خواندنــد. مصطفی معين، وزیــر وقت علوم و دیگر چهرههای سياسی به ميان دانشجویان رفتند. مجيد انصاری، موســویلاری وزیر كشــور، فائزه هاشمی، فاطمه كروبــی، مصطفی تاجزاده، عبــدالله نوری، درودیان، اكبر گنجی، ابراهيم اصغرزاده و... از جمله این افراد بودند.

ماجــرا بــه ایــن ســادگی خاتمــه نيافــت، تا بيستوســوم تير فضــای ملتهب همچنــان ادامه داشــت. درگيریهای كوی دانشگاه بارها به خيابان كشــيده شــد. در جریان حمله به كوی، تعدادی از دانشــجویان مجروح شدند و مرگ عزت ابراهيمنژاد هم تأیيد شــد. در سالهای گذشــته چهرههایی كه هركدام به نوعــی آن پنج حادثه را از نزدیک دیده یا از مقامات مســئول بودنــد، از دید خود به روایت آن حادثه پرداختهاند.

روایت مصطفی معین

شــاید یكی از مهمتریــن این روایتهــا، روایت مصطفی معين، وزیر وقت علوم باشد. معين فردای 18 تيــر اســتعفا میدهد. اســتعفایی كــه پذیرفته نمیشود. او در جلسهای در ميان دانشجویان درباره علت این اســتعفا پرحرفوحدیــث میگوید : «علت حادثه روشن است. آنچه كه عيان است چه حاجت به بيان اســت. فكر نكنيد مــن نمیخواهم بگویم، بلكه منظورم این است كه علت حادثه روشن است. دانشجو در خانه خود كه كوی دانشگاه است، مورد حمله یک عــده بهعنوان گروه فشــار قرار میگيرد. مــن بهعنوان وزیر علوم، آنها را فرزند معنوی خودم میدانســتم، باید از آنها دفــاع میكردم. تلاش هم كردم بهطور جــدی و حتی به ميان آنها رفتم. عصر جمعه به ميان آنها رفتــم. به آنها گفتم اینجا جای خطرناكی اســت به هر دليــل و بيایيد به جای امنی برویم، اما زیر بار نرفتند و گفتند اینجا خانه ماســت. وقتی دیدم نپذیرفتند، گفتم من بين شــما میمانم و اینجا از شــما دفاع میكنم. من تا صبح پيش بچهها بودم. فكر كردم مهمتریــن برخوردی كه در دفاع از دانشجو میشود، این اســت كه در اعتراض استعفا بدهم. اســتعفا فرار از مســئوليت نيســت. با اینكه استعفا دادم، اما در صحنه بودم تا آخر. این استعفا و اعتراض باعث آرامش دانشــجو شد. دیدند كسی هســت كه از آنها دفاع كند. برعكس آكه استعفای من را بهعنوان یــک گناه كبيره مطــرح میكنند كه باعث تهييج دانشجو شد، ادعاست. آنها میخواهند كار خود را توجيه كنند. من باز روز یكشــنبه از دولت اجازه گرفتم، مستعفی هم بودم، چهار عصر به ميان دانشجویان رفتم و تا 12 شب هم در ميان آنها بودم. صحبتهای من را میشنيدند، اما مسئولان اصلی را راه نمیدادنــد، این چيز بدی بود كه فردی هم مورد اعتماد دانشجوها باشــد و هم مورد اعتماد سيستم باشد و بتواند ایجاد آرامش كند.»...

روایت اللهکرم

مصطفــی معين از گروه فشــار نــام میبرد؛ اما برخــی گروههایی كه تا پيش از ایــن گمان میرفت وارد كوی شــده و آن وقایع را به بار آوردهاند، زیر بار این موضوع نرفتند. حسين اللهكرم، از اعضای سابق انصار حزبالله، در مصاحبهای كه با ماهنامه نســيم بيداری داشــته، دراینباره گفته اســت:«در پارادایم شما، اللهكرمها تا زمانی ارزش دارند كه آماده باشند روی ميــدان مين بروند، تا زمانی به آنها علاقه دارید كه در جبههها از منافع شما دفاع كنند... شما سؤال كردیــد آیا اللهكرم جــزء گروه فشــار حملهكننده به كوی دانشگاه بوده است یا نه، من هم گفتم شورای امنيت آقای خاتمی این مسائل را )از( اللهكرم فاكتور گرفته .»...

روایت مسعود دهنمکی

مســعود دهنمكی هم كه از اعضای سابق انصار حزبالله به شــمار میرود و همــان روزها اتفاقا در كوی حاضر بوده، در نشــریه معروفش یعنی جبهه درباره ماجــرای كــوی در مصاحبهای بــه تفصيل صحبــت میكنــد. دهنمكی در ایــن گفتوگو بارها انگشت اتهام خود را به ســمت خود اصلاحطلبان نشانه میگيرد و 18 تير را یک حادثه عمدی معرفی میكنــد. او همچنيــن از دخالــت هرگونــه عنصر حزباللهــی در این ماجرا اعلام برائــت میكند. او میگوید: «اصل ورود نيرو به درون محوطه دانشگاه اشــتباه بود اما اینكــه درون محوطه دانشــگاه چه گذشــته است، من بهعنوان یک خبرنگار شاهد عينی بودم. سيستم ارتباطی یا بیسيم یا تلفنهای همراه یقينا و مســلما بين گروههای دانشجویی برقرار بوده چون بــه راحتی با همدیگر ارتباط داشــتند... وقتی مطمئن شدم كه جریانی به نام حزبالله و گروههای شناختهشده حزبالله در برنامه امروز حضور ندارد، محوطه دانشــگاه را ترک كــرده و راهی نمازجمعه شــدم. اما بعــد از نمازجمعه خبر رســيد كه هنوز آشــوبها فروكش نكرده است. شایعههای اوليهای مبنی بر كشتهشــدن چندین نفر، در بين دانشجویان پيچيــد ولی آنطور كه بنده مشــاهده كردم اگر قرار بود كسی كشته شود، باید از نيروهای انتظامی كشته میشــد نه از آنها... مــن معتقدم و یقيــن دارم كه حزبالله نه در شــروع این بحران نقشی داشته و نه در ادامه آن، فقط مهمترین نقشــی كه حزبالله ایفا كرد، در سركوب فاز دوم بحران بــود؛ یعنی اگر حــزبالله نبود، هيچ جایی برای این حضرات از چپ چپ گرفته تا راست راست نبود. اگر بحران فراگير میشــد و بعد ملی پيــدا میكرد، اولين كسانی كه بر چوبه دار میرفتند، امثال همين ســعيدحجاریانها و عبداللهنوریهــا بودنــد. من مطمئــن هســتم روزی غضب الهی گریبان امثال عبدالله نوری و ســعيد حجاریانها را خواهد گرفــت. آن هــم بــه خاطر این همه فحاشــی و اهانتهایی كه نسبت به بچههای حزباللهــی كه مظلومانه انقلاب را در این شــرایط حفظ كردند، روا داشتند.»

روایت متفاوت زاکانی

عليرضــا زاكانــی كــه در آن مقطــع در بســيج دانشجویی دانشــگاه تهران فعال بوده، نگاه دیگری به ماجرا دارد؛ نگاهی كه حضور بخشی از نيروهای رســمی در ماجــرای كــوی را تأیيد میكنــد. او در گفتوگو با خبرگزاری تســنيم میگوید: «یادم است یكی از دوســتان خيلی انقلابی داشت از این نردهها بالا میرفت، من گرفتم و و او را پایين كشيدم و گفتم كجا میروی؟ برگشــت و نگاهی به من كرد و گفت تو زاكانی زمان جنگ نيســتی؛ تو اســتحاله شدی و میترسی؛ گفتم من نمیترسم و البته روش تو را نيز نادرســت میدانم. این روش كمكی به حل موضوع نمیكند؛ شــما دارید آتش را روشن میكنيد. مثلا در روز و شــب نوزدهم بود كه درگيریها خيلی سنگين شــد؛ بنده از كوی بيرون آمدم و بين این جمعيت و نيروی انتظامی قرار گرفتم كه جمعيتی كه بســياری از آنها نقاب داشــتند ریختند ســر بنده و بنده خيلی محكم بــه آنها گفتم كــه دارید اشــتباه میكنيد و اینطوری اسباب یک تنش میشوید، گفتند پس شما بــه آنها بگویيد كه به ما حمله نكنند، گفتم چشــم؛ بعد همان وسط خيابان شروع به فریادكشيدن كردم كه نزنيد! نزنيــد! و آمدم پایين بيــن جمع نيروهای انتظامــی و در آنجا گفتوگویی بــا فرمانده نيروی انتظامــی، یعنــی آقای نظــری و دیگــر فرماندهان داشتم». زاكانی هم در جای دیگری از این مصاحبه، معتقد است كه ورود نيروی انتظامی به كوی اشتباه بود. او میگوید: «...نيروی انتظامی آمد و یک اشتباه بزرگی كرد و وارد كوی شــد و در ورودش هم رعایت یک حركت منطقی را نكرد... . حتما نيروی انتظامی مقصر بود. نكته سوم اینكه اتفاقات تلخ بعد از ورود نيروی انتظامی مستمســكی قرار گرفــت برای یک دروغگویی بزرگتر و یــک فتنه و یک خلافگویی به جامعه دانشــجویی و ایجاد یک سلسلهتنشها در دانشگاههای مختلف و سپس كشاندن آن در سطح جامعه .»

او در هميــن مصاحبه بیآنكه نامــی از تاجزاده بياورد، معاونت سياســی وزارت كشــور را متهم به كمک به آشوب میكند.

اتهامات علیه تاجزاده

مصطفــی تاجزاده معاون سياســی وزیر كشــور وقت، از جمله چهرههایی اســت كه جریان راســت او را موتور محركه اعتراض دانشــجویان در آن زمان میدانــد. از تاجزاده معروفترین تصویری كه وجود دارد بلندگوبهدســت در حلقه دانشجویان در حياط ساختمان وزارت كشور در ميدان فاطمی است.

سيداحســان قاضیزادههاشــمی عضو شــورای مركزی و دبيركل وقت جامعه اســلامی دانشجویان هــم در گفتوگویی دراینباره ادعا كرده اســت : «ما با این دانشــجویانی كه برای تسخير وزارت كشور به سمت خيابان فاطمی رفته بودند به سمت فاطمی رفتيــم و من مشــاهده كردم كه این افــراد درِ بزرگ آهنی وزارت كشــور را از جا كندند كه آقای تاجزاده آمد در وســط حياط وزارت كشــور، تــاجزاده به این جماعت كــه حــدودا 500 تا 600 نفری میشــدند گفت: «شــما چرا آمدهاید اینجا؟ شما چرا در وزارت كشور را از جا میكنيد؟ اینجا كه مال شماست. شما بایــد جای دیگری برویــد و در آنجا را بكنيد» كه این ســخنان تاجزاده جهت مسير معترضان را از خيابان فاطمی به سمت خيابانی دیگر تغيير داد و معترضان را تحریک كرد .»

علیرضا زاکانی: یادم است یکی از دوستان خیلی انقلابی داشت از این نردهها بالا میرفت، من گرفتم و و او را پایین کشیدم و گفتم کجا میروی؟ برگشت و نگاهی به من کرد و گفت تو زاکانی زمان جنگ نیستی؛ تو استحاله شدی و میترسی؛ گفتم من نمیترسم و البته روش تو را نیز نادرست میدانم. این روش کمکی به حل موضوع نمیکند؛ شما دارید آتش را روشن میکنید

پاسخ تاجزاده

تــاجزاده امــا بــه تازگی در مصاحبــهای كــه بــا حســين دهباشــی انجام داده، دراینباره گفته اســت: «درباره 18 تير سه دروغ مشخص گفته شده است: اول هميــن مطلب بوده كه من به دانشجویان گفتهام چرا اینجا آمدید اینجا خانه خودتان است؛ اما قسمت آخر آن دروغ است. من اساســا معتقدم بزرگترین اشــتباه دانشــجویان خروجشان از كوی دانشگاه بود». دهباشی در ادامه میگویــد: «یكی از فرماندهان تماس گرفتند و گفتند خط قرمز ما... اســت. ظاهرا ایشــان با شــما تماس گرفتند و شما با موتور به ســمت دانشجویان رفتيد و مسير آنها را تغيير دادید». تاجزاده پاسخ میدهد: «این هم اتهام دومی است كه از من پرسيدند و گفتند شما موتور سوار شدید و به سمت دانشجویان رفتيد. من آنجا گفتم اگر شــما بتوانيد ثابت كنيد من آن روز سوار موتور شدم همه حرفهایم را پس میگيرم...». تــاجزاده در ادامه توضيح میدهد: «موتورســواری مال روزی اســت كه جمعه به دانشگاه رفته بودیم. همه بچهها حتی بســيجیهای كــوی را زده بودند. شــبی كه با دكتر معين و آقای ربيعی بچهها را آرام میكردیــم، یکمرتبه خبر آوردند كه یک نفر كشــته شــد. رفتيم و دیدیم شــب دوم او را زدند. در 18 تير كسی كشته نشــده بود. یک نفر آمده اسلحه كشيده و او را زده بود. در فيلمش هم مشــخص اســت كه ضارب از قبل هدفش را شناسایی كرده بود».

روایت حجاریان از خط قرمز جمهوری

حجاریان كه در آن مقطع زمانی، عضو شــورای شــهر بود به روایتی اشــاره میكند كه دهباشــی از تاجزاده ســؤال كرده بــود. او در مصاحبه با فارس میگویــد: «...ببينيــد من یک خاطره برای شما بگویم. وقتی دانشــجوها از كوی دانشــگاه بيــرون آمدنــد، بيــن ميــدان وليعصر بودنــد تا حركت كنند به ســوی خيابــان آذربایجان، مــن در آن هنــگام دفتر آقای خاتمــی بــودم. آن زمــان من عضــو شــورای شــهر تهران بودم. اعضای شــورای شهر را برده بــودم به كوی دانشــگاه تــا خرابیها را ببيننــد و برای بازســازی و اختصاص بودجه اقدام كنيم. من بــه خاطر این كار رفتــه بودم دفتــر خاتمی كه آقــای صفوی زنــگ زد به آقای ابطحــی و گفت كه خط قرمز ما... است، هركسی از این خيابــان پایينتر بياید، میزنيم. متوجه شــدیم كــه بچههای دانشــجو دارنــد رو بــه پایين حركت میكننــد، به من گفتند كه بروم با آنهــا صحبت كنم، رفتم با دانشجوها صحبت كردم، یک طرف بچههای رحيم بودند، یــک طرف هم بچههای دانشــجو، با قســم و آیه و مــن بميرم تو بميری، ســر راهپيمایی را كج كردم به ســمت كوی دانشــگاه و گفتم بروید من هم میآیم به كوی. میخواهم بگویم میشــود اعتماد كرد، میشــود منازعه را خاتمه داد، میشود جمعــی را كــه از چارچوب خارج اســت، به قاعده درآورد...».

روایت رحیمصفوی از مصوبه شورای امنیت

ســردار رحيمصفــوی، فرمانده وقت كل ســپاه پاســداران خود اشاره مستقيمی به این ماجرا نكرده اما درباره نقش ســپاه و بســيج درباره ختم ماجرای 18 تيــر در گفتوگویی كه خبرآنلاین بازنشــر داده، اینچنين گفته اســت: «فتنهای كه در ســال 1378 رقــم خورد، محصول تفكری بود كه آن ســالها در بعضی از دستگاههای ما ریشه داشت. میخواستند نهادهــای امنيتی و انتظامی مــا را فلج و در نتيجه امنيت ملی جمهوری اسلامی ایران را تضعيف كنند. در برخــی از وزارتخانههای آن زمــان - مثلا وزارت كشــور و وزارت علوم - وجود داشــت. در روزهای نخســت فتنه 78 وزیر كشور اجازه نمیداد كه سپاه و بسيج وارد عمل شــده و آشوبی را كه تهران را به آتش كشــيده بود، آرام كننــد. میگفت فقط نيروی انتظامــی و این در حالــی بود كه نيــروی انتظامی میگفــت كه ما دیگر نمیتوانيــم ادامه بدهيم. من بــرای اولينبار همينجا عرض بكنــم كه من در آن قضيه برخورد جدی با وزیر كشــور وقت داشتم. در دبيرخانه شــورایعالی امنيت ملی كه دبير آن آقای دكتر حســن روحانی بود، یک برخورد لفظی بين ما پيش آمد و آقــای روحانی به نفع ســپاه رأی داد و گفت: «ســپاه باید بياید؛ برای دفع فتنه تهران». بعد از اینكه موضوع گزارش شد و حضرت آقا هم اجازه دادند، با ورود بسيج و سپاه، در چند ساعت این فتنه تمام شــد. میتوانم بگویم عناصری كه ما آن زمان دســتگير كردیم گفتند كه از ســوي مسئولان برخی وزارتخانهها حمایت میشــدند. بعد از اینكه سپاه و بســيج وارد عمل شدند و در دو ســاعت كار را تمام كردند .»

روایت فیروزآبادی

سال گذشــته ســردار فيروزآبادی، رئيس پيشين ســتاد كل نيروهــای مســلح، در مصاحبــهای بــا خبرگزاری فارس، گفته بود كه دســتور ورود ســپاه و بســيج را خاتمی صادر كرده اســت. او گفته بود: «ایــن تصميــم شــورایعالی امنيت ملــی و تأیيد رئيسجمهور بود. آن زمــان جلوی خود بنده آقای روحانی با آقای خاتمی تماس گرفتند و گفتند وضع اینگونه و جمعبندی این اســت و ایشان گفتند دیگر هر تصميمی كه گرفتيد انجــام دهيد، از این به بعد هم همينطور خواهد بود».

این درحالی اســت كه خبرگــزاری «فارس»، در گزارشــی كه تيرماه سال گذشته به مناسبت سالگرد وقایــع كوی دانشــگاه منتشــر كرد، نوشــت: «گفته میشــود در جلسات پيشين شــورای امنيت ملی به دليل حضورنيافتن روحانی، خاتمی این جلســات را اداره میكرده و با ورود سپاه به ماجرای تأمين امنيت تهران مخالفت میكرده؛ اما روحانی پس از بازگشت از ســفر فرانسه در جلســهای كه تشكيل میدهد با اعطای مجوز به سپاه و بسيج موافقت میكند».

روایت ناطقنوری

ناطقنوری كه در آن هنگام رئيس مجلس پنجم بود، در كتاب خاطرات خود درباره 18 تير مینویسد: «...بالاخره در مقطعی، دســتور صادر شــد كه سپاه وارد عمل بشــود و در دو ســاعت اغتشاشــی كه از ميدان بخارایی تا شــهرری كشيده شــده بود، پایان یافت.

بیانات مقام معظم رهبری

مقــام معظم رهبــری دو بار دراینبــاره موضع میگيرند. اول ســخنرانی 21 تير، دیگری نمازجمعه هشــتم مرداد. ایشــان در ســخنرانی 21 تير درباره حوادثــی كــه پيش آمــده میگوینــد : «...حمله به خوابگاه جوانان و دانشجویان است. این حادثه تلخ، قلب مرا جریحهدار كــرد؛ حادثه غيرقابل قبولی در جمهوری اسلامی بود.

ادامه در صفحه 7

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.