برر استراتژيهاي سبياشرزايیطگدريداخاونر ميانخه دارم ويزرگردميیبااحنضوهدوسر حولااييل پكيوهانسرزگرتاندازي است

Shargh - - جهان - مريم جعفري

خاورميانــه از دیرباز همواره آبســتن تحولات بســيار بوده اســت. این منطقه اســتراتژیک چند سالي اســت با جولان گروههاي مختلف تروریستي كه بهتازگی داعش نيز به آنها پيوســته اســت، به صحنه قدرتطلبي و بلندپروازي برخي قدرتهاي منطقهاي و بينالمللي مانند عربستان سعودی، تركيه، آمریکا و روسيه تبدیل شــده تا حدي كه نميتوان براي خاورميانه چشمانداز روشني ترسيم كرد؛ با شدتگرفتن بحران ســوریه و بهوجودآمدن بحرانهاي منطقهاي دیگر مانند بحران قطر، مشخص نيســت بازیگران منطقهاي و فرامنطقهاي براي خاورميانه همواره آشوبزده چه سودایی در سر دارند. در این ميان، برخي تحولات منطقهاي مانند توافق هســتهاي ایران، تغيير سياســت خارجي تركيه، ورود روسيه به این كارزار، رويكارآمدن دونالد ترامپ در آمریکا و همچنين تغيير در ساختار خاندان سعودي، حاكي از تغيير و تحولاتي استراتژیک در منطقه است. بههمينمنظور در ميزگردي با حضور یوسف مولایي ، استاد حقوق بينالملل و كيهان برزگر ، استاد روابط بينالملل، به بررسي تحولات اخير پرداختهایم:

براي آغاز گفتوگو و بررسي ابعاد اتفاقات اخير در خاورميانه، بهتر است به این موضوع بپردازیم كه اصولا تغييرات در خاورميانه چگونه رقم ميخورد و چه عواملي باعث این تغييرات ميشود؟ كيهــان برزگر:

به نظرم محور تغييــرات در خاورميانه بــر «موضوعات» متمرکز ميشــود. جريانها در خاورميانه بهصورت سنتي به دو قالب جريانهاي رقيب ايدئولوژيک و ژئوپليتيک دستهبندي ميشدند؛ از دوران جنگ سرد هم همين روال حاکم بوده است. نقش بازيگران منطقهاي و فرامنطقهاي مانند ايران، عربستان، مصر و ترکيه که قدرتهاي اصلي منطقه بودند، در برابر قدرتهاي خارجي مانند آمريکا و زماني روســيه و اروپا و بهتازگی هم چين، بهگونهاي آرايش ميشــد که رقابتهاي ايدئولوژيک و ژئوپليتيک را با هدف تأثيرگذاري بر جريانهاي سياسيامنيتي و اقتصادي دستهبندي ميکرد. آخرين تحول هم تحولات بهار عربي بود که سياست داخلي کشورها در جهان عرب را بهگونهاي به سياست خارجي آنها مرتبط کرد؛ برای مثال تودههاي مردم در مصر، عربستان و کشورهاي ديگر سعي کردند بهگونهاي بر سياســتهاي دولتهايشان در سياســتهاي خارجي تأثير بگذارنــد. اين چارچوب عمومي بود که در خاورميانه وجود داشــت؛ اتفاقي که بهتازگی افتاده آن است که موضوعات جديدي در خاورميانه مطرح ميشود که سياست خارجي کشورها را تحت تأثير قرار ميدهد؛ برای مثال موضوع تروريسم تکفيري مانند داعش، موضوعي فراتر از آن دستهبندي ايدئولوژيک و ژئوپليتيک ســنتي است و بهدليل اتصال آن به امنيت بينالمللي اکنون به موضوعي تبديل شده که همه سياست خارجيشان را حول آن تعريف میکنند و میخواهند از اين طريق بر روندها تأثير بگذارند؛ برای مثال همه بازيگران میکوشند استراتژي مبارزه با داعش خود را پيش ببرند و از اين طريق بر معادلات آينده منطقه تأثير بگذارند و در اين قالب است که ائتلافهاي خود را تعريف ميکنند. ايران و روسيه در يک جبهه، عربســتان و آمريکا در يک جبهــه ديگر، ترکيه با روش خاص خود و حتي نيروهاي کرد هم در قالب مبارزه با تروريسم جايگاه آينده خود را تعريف ميکنند. در چنين شرايطي تروريسم و مبارزه با داعش در اولويت قرار ميگيرد؛ موضوعات ديگري هم مانند امنيت انرژي، بحرانهاي محيط زيستي و... وجود دارند که خود دوباره تحت تأثير مبارزه با تروريسم قرار ميگيرند. خاورميانه در حال فاصلهگرفتن از گرايش ســنتي ژئوپليتيک و ايدئولوژيک دولتها و تمرکز بر موضوعاتي است که بيشــتر جنبه تممحور دارند و بهگونهاي سياســت و امنيــت منطقهاي را به حوزه سياست و امنيت بينالمللي متصل ميکنند. آينده خاورميانه واقعا به اين نيســت که کشورها وارد ائتلافهاي سنتي بشــوند، بلکه آينده خاورميانه در اين قالب تعريف ميشــود که کشورها چگونه موضع خودشان را در اين ائتلافهاي موضوعي تعريف ميکنند و اين تحول بزرگي است که به اعتقاد من در خاورميانه در حال وقوع اســت؛ مثلا بحران اخير قطر را در نظر بگيريد. اکنون اين بحث در داخل جامعه ايران مطرح ميشــود که موضع ايران در قبال اين بحران چگونه باشــد؟ آيا بايد ايران به نفع قطر وارد شــود؟ اما ميبينيد که ايران واقعا محتاط است تا موضعگيرياش با سياســت گستردهتر آن در عرصه منطقهاي و جهاني تضاد نداشــته نباشــد. بههرحال ايران يک توافق هســتهاي با غرب دارد و نوع موضعگيري آن در اين بحران بر روابط آن با عربستان و مصر و در عرصه سياست جهان عرب تأثير ميگذارد. پس تهران بهتر اســت وارد ائتلافي نشود که مثلا به نفع قطر يا به ضرر عربستان باشــد يا حداقل من اعتقاد دارم نبايد بهطور آشکار وارد چنين دســتهبنديای شود. برعکس بايد بر اصول سياست خارجي خود که مشروعيت بلندمدت دارند مثلا مبارزه با تروريسم يا حل بحرانهاي منطقهاي از طريق راهحلهاي سياســي تأکيد کند؛ برای نمونه در همين اواخر شــاهد حمله موشــکي ايران به ديرالزور در ســوريه بوديم. اين ســؤال به وجود ميآيد که اين حمله چگونه بر آرايش سياسي منطقه مثلا ائتلافهاي سني، شيعي و معادلات جهان عرب تأثير ميگذارد؟ خوشبختانه اينگونه تعبير شد که هدف اصلي حمله موردي به تروريسم داعش، يعني يک موضوع تهديد منطقهاي و جهاني بوده و بر يک مبناي تدافعي و در ادامه جنگ با داعش در عرصه بينالمللي انجام شده اســت. بر اين مبنا به نظرم مســائل خاورميانه بر ائتلافهاي موضوعي و تنظيم رويکردهاي سياست خارجي براساس آن متمرکز ميشوند.

یوســف مولایي: آقاي دکتر برزگر به نظر من خيلي خوب به بحث ورود کردند و من هم موافقم که موضوعات و اتفاقها بسيار مهم هستند. البته هرچند سخنان آقاي دکتر کاملا بهجا بود، اما فکر ميکنم که اتفاقاتي در ســطح جهان رخ داده که بهدرســتي در منطقه درك نشده است. اگر بخواهيم خيلي سريع وارد شويم، بحث توسعه پايدار مطرح ميشــود، اما اين توسعه پايدار خوب ديده نميشود. ما مشکل خشکسالي، درك يکديگر، مشکل توسعه اقتصادي و مشکل همگرايي فرهنگي داريم؛ همه اين مشــکلات ناشــي از آن اســت که مفهوم اساســي که ميتواند تمامي اين موارد را زير چتر خودش قرار بدهد، آن هم به اســم توسعه پايدار اصلا ديده نميشــود. تروريسم هم خودش بخشــي از اين موضوع است. در دهه 70 که بحث تدوين کنوانســيون جامع فراگير مطــرح بود، براي تعريف تروريسم کشورهاي جهانسوم و درحالتوســعه موضعگيري اساسي در مقابل کشــورهاي توسعهيافته داشتند و آن اينکه منشــأ تروريسم چيست؟ و اينکه اين يك بحث مختص به خاورميانه و سوريه نيست. بحث ديگري هم آن بود که چه ابزاري ميتواند همه بازيگران را به سمت خود جذب کند، اما در مورد بحث اول که منشأ تروريسم چيست و مصداقهايش کدام است، توافقي حاصل نشد؛ يعني اين بحث، زخمي کهنه است که تحتتأثير شرايط جديد، دوباره سر باز کرده است يا اينکه اصلا اين توســعه پايدار چيست؟ مفهوم توسعه در دهه 60 ميان جهان درحالتوسعه و جهان توسعهيافته، بهتنهايي يک چالش بهشمار ميرفت. در آن زمان کشورهاي جهانســوم موضوع «اقتصاد يا حقوق دورگه» را مطرح کردند؛ يعني قواعدي باشد که فقط کشورهاي توسعهيافته به آن عمل کنند و يكسري قواعد ديگر که در کشــورهاي شــمال و جنوب اجرائي شــوند. شرايط جديد هم بحران اساسي که سرمايهداري را درگير کرده و همه کشورها حتي آمريکا از سال 2008 بهبعد گرفتارش شدهاند. حال خاورميانه، منابع بزرگ، تاريخ، تمدن و البته مشــکلات خاص خود را دارد، اما به اندازه ظرفيت و اســتحقاقش توسعه پيدا نکرده است. اکنون بهجاي داشتن بازيگران بزرگ، ما بازيگران منطقهاي داريم که کموبيش هرکدام ميتوانند ادعا کنند که همسطح ديگري هستند.

از ســوي ديگر، بحث جهانيســازي هم معضل جديدي است که بازيگرها و موضوعات نويني را وارد اين معادله ميکند؛ در چنين شــرايطي بيشــتر از حوزه حقوق خصوصي، شرکتهاي چندمليتي و بازيگران اقتصادي به دنبال سهم خود هســتند. حقوق بينالملل آنقدر خلأ دارد که دولتها نميتوانند تمامي آنها را پوشش بدهند و به همين دليل آن قالبهاي سنتي که تا حدي عامل ثبات بودند، کارايي خود را از دست دادهاند. در گذشته حداقل تقسيمبندي خاصي در آرايش سياســي جهان بود. در جهان دوقطبي، هر قطبي ميتوانســت حوزه نفوذش و نحوه مديريت رقيبش را در نظر بگيرد، اما اکنون شرايط بهکلي دستخوش تغيير شــده است. درعينحال، مسائل خاورميانه فقط به خود خاورميانه برنميگردد و در چارچوب نظام بينالملل اتفاقات و تحولاتي رخ داده که به منطقه ما سرازير شده و آن را آسيبپذيرتر کرده است.

تا قبل از بهار عربي، عربســتان و تركيه و مصر بهعنوان بازیگرهاي اصلي خاورميانه مطرح بودند، اما بعد از توافق هستهاي، این بازیگري به نحوي بين ایران و عربســتان و تركيه تقسيم شد. تقابل سياستها بين تهران و ریاض و آنکارا چگونه در حال رقمخوردن است؟ كيهان برزگر:

بهگونهاي با تهران و رياض بهعنوان محورهاي اصلي بازيگري موافق هستم، اما نقش ترکيه در اتصالش به روندهاي جاري در خاورميانه بهگونهاي با تهران و رياض متفاوت اســت. بسياري از درون ترکيه از همان ابتدا موافق نبودند که آنکارا با مسائل خاورميانه پيوند بخورد، چراکه طبق تعريف کلاسيك آتاتورك، منافع ترکيه در اين بود که به غرب نزديک شــوند، نه به منطقه. بنابراين ساختار در ترکيه همانگونه تعريف شــد که در چارچوب ناتو قرار گيرد و به اتحاديه اروپا بپيوندد. بنابراين زماني که ترکيه خودش را تحت سياست بهاصطلاح «نوعثماني» به منطقه وصل کرد، آمادگي در درون جامعه ترکيه وجود نداشــت و اين چالش تا به امروز وجود دارد. بنابراين آنکارا به صورت همهجانبه نميتواند وارد مسائل خاورميانه شود. درمقابل ايران و عربستانسعودي دو بازيگر مصمم و جريانساز هستند و بهنظرم آينده خاورميانه بهگونهاي روي مسائل و گرايشات اين دو بازيگر مهم ميچرخد، چراکه تحولات عربي و بحرانها، تصور متفاوتي از تهديد امنيت ملــي و تأثيرگذاري بر جريانها را براي اين دو کشــور به وجود آورد. ايران معتقد اســت که نفوذ خارجي در درون منطقه به شــکل ديگري در حال فعاليت است و مهمتر از همه گسترش تروريسم تکفيري که ريشه در انديشههاي وهابي دارد، امنيت ملي ايران را به چالش مستقيم ميکشاند. ايران به اعتقاد من بسيار سريع عمل کرد و توانست مسائل امنيت ملياش را به اهداف و اصول سياست خارجي خودش وصل کند و بر جريانها تأثير بگذارد، اما براي عربستان چه اتفاقي افتاد؟ اين اتفاقها بهگونهاي نهتنها بر سياســت و امنيت ملي عربســتان تأثير گذاشت، بلکه سياست داخلي رياض هم تحتتأثير تحولات منطقهاي قرار گرفت. اکنون عربســتان شاهد تغيير و جانشيني نسلهاي رهبري است و اين حاکمان جديد بر اين باورند که رياض مانند ســابق نميتواند محافظهکار باشد، چراکه جريانهاي اصلي در منطقه به دست ايران ميافتد. نتيجه اين فضا باعث شد تا نسل جديد در عربســتان، سياستي تهاجمي را دنبال کند که در رأس آن «محمد بن سلمان» قرار دارد. ســلمان بههرحال جوان و جاهطلب است و به آينده حکومتش خيلي اميدوار اســت. نمونه اين روند تهاجمي در بحران قطر بهخوبي ديده ميشــود. قطر به ايران نزديك اســت، بنابراين رياض وقتــي در مقابل دوحه قرار ميگيرد، ميتوانــد با افکار ســني جهان عرب ارتباط برقرار کند. عربستانســعودي واقعا رونــد جديدي را در درون منطقه دنبال ميکند که نوك اين روند بههرحال به اين صورت دستهبندي ميشود: جلوگيري از نفوذ فزاينده ايران، بازگرداندن آمريکا به منطقه و در نهايت تثبيت جايگاه قدرت در درون کشور در قالب جديد. ايران هم بههرحال نميتواند مثل بقيه ساکت باشد. بههرحال منطقه جايگاه بينالمللي ايران را تعريف ميکند. با درنظرگرفتن اين تحولات ميتوان گفت که ترکيه اگر هم بخواهد نميتواند تأثير عميقي بر مسائل منطقه داشته باشد؛ چون دامنه منافع و امنيت ملي آن در يک محدوده مشخص تعريف ميشود.

خــب اگر بخواهيد بازیگر دیگري را جایگزین تركيه كنيد، چه كشــوري به اندازه ایران و عربستان در این تحولات تأثيرگذار است؟ كيهــان برزگر:

من اکنــون بازيگــري را نميبينم، مصر يك زمــان بازيگر مؤثري بود؛ اما بعد از بهار عربي درگير سياســت داخلي و مســائل اقتصادي خود شد. براي همين به گونهاي دنبالهرو سياســتهاي منطقهاي عربســتان شده است. عبدالفتاح السيسي تنها نگرانياش اکنون اين است که جريان اخوانالمسلمين را مهار و تضعيف کند تا حکومتش آســيب نبيند. براي همين در محاصره قطر با ســعوديها و اماراتيها همراه شــد. ضمن اينکه امنيت و سياســت مصر به دليل جغرافياي بيثباتي و ناامني داعش و مســائل ليبي اکنون بيشتر به مسائل شمال آفريقا متصل است. قطر هم که بههرحال بازيگر کوچکي است و ميبينيم که اکنون دچار چالش جدي شــده و ســعي دارد با نزديکي بــه ايران و ترکيه، بقاي خود را تضمين کند و از اين منظر يک بازيگر جريانســاز نيســت. به نظرم دو جريان اصلي همچنان ايران و عربســتان سعودي هستند. اين را هم به شما بگويم که عربستان سعودي بدش نميآيد اين بلوكبندي و رقابت با ايران را در قالب سياست جهان عرب و حتي تضمين امنيتي آمريکا بهويژه با آمادگي ترامپ نهادينه کند و براي همين فکر ميکنم ايران بايد هوشيار باشد و در اين بازي تقابل با عربستان سعودي قرار نگيرد.

یوسف مولایي: ببينيد! من ميگويم چه شــاخصهايي براي تعيين بازيگر بزرگ، متوسط و کوچك داريم. حداقل من به دليل تخصصم در حقوق بينالملل، خيلي با اين شــاخصها آشــنايي ندارم؛ اما مؤلفههاي قدرت اين توان را براي بازيگرها ايجاد ميکنند که بتوانند نقشهاي متفاوتي به لحاظ تأثيرگذاري ايفا کنند. از نظر من بازيگري به اين باز ميگردد که چه کشــوري ميتواند در تصميمگيريهايش کمترين آسيب را ببيند و در مقابل در تصميمگيريهاي منطقهاي، بيشترين اثر را بگذارد. شــما الان بايد ببينيد که اگر ترکيــه را از معادلات کنار بگذاريم، آيا بدون حضور ترکيه مســائلي که در منطقه جاري است، قابل مديريت و رسيدن به يك فرجام خوب هست يا نه؟ يا ترکيه ميتواند بازيای را که ديگران انجام ميدهند، بــه هم بزند و تأثير بگــذارد. ما ميدانيم که بههرحال ترکيه هســت. چرا ترکيه هســت؟ چون آنکارا در اوايــل بهار عربي به يک مديريــت منطقه در چارچوب بازســازي مدل شبهعثماني دست زد. در اين کشــور اين نظريه وجود داشت که کشورهاي درگير بهار عربي همه مسلماناند؛ مسلمان معتدلي که با بحثهاي مدرن هم آشــنايي دارند؛ مثل بحث توسعه، دموکراسي و آزادي. در قالب همين گفتمان، ترکيه تصورش اين بود که برنامه دارد و يك الگوست و ميتواند بهعنوان بازيگر اصلي وارد مسائل منطقه شود. در حقيقت وقتي آنکارا از اين مسير خارج شــد که السيسي در مصر سر کار آمد و «محمد مرسي» رفت و اخوانالمسلمين تضعيف شد. اکنون ترکيه در تحولات نقش مهمي دارد؛ البته نميخواهم با آقاي برزگر مخالفت کنــم؛ اما به نظر من آنکارا دغدغههاي اصلي هم دارد. ببينيد ما هم دغدغه داريم، بههرحال اگر در ســوريه مقابل جريانهاي تکفيري نايســتيم، در تهــران بايد با آنها مبارزه کنيم؛ بنابراين براي ما مســئله امنيت مهم اســت. ميخواهــم بهعنوان نتيجه بگويم، بايد کمك کنيم گفتمانهاي کنوني کلا تغيير کند. اين گفتمان در حقيقت چند تکه و پارهپاره اســت که مثلا هر کســي امنيت فردي بخواهد، نميتواند.

كيهان برزگر: آینده خاورميانه واقعا به این نيست كه كشورها وارد ائتلافهاي سنتي بشوند، بلکه آینده خاورميانه در این قالب تعریف ميشود كه كشورها چگونه موضع خودشان را در این ائتلافهاي موضوعي تعریف ميكنند و این تحول بزرگي است كه به اعتقاد من در خاورميانه در حال وقوع است؛ مثلا بحران اخير قطر را در نظر بگيرید

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.