آمریکا و یک پیونگیانگ هستهای

Shargh - - جهان - بنت رمبرگ . نويسنده و تحلیلگر سیاسی

دونالــد ترامپ و همتای کرهایاش، مــون جائه اين، بايد با واقعيت يک کرهشمالی هســتهای کنار بيايند: بمبهای پيونگيانگ حالاحالاها با ما هســتند. اين دو رئيسجمهور از اين پس بايــد از تلاش خود برای عدم دســتيابی پيونگيانگ به زرادخانه هســتهای دست کشيده و تمام تلاش خود را بر اين متمرکز کنند که اين کشــور از اين بمبها اســتفاده نکند. ترامپ بايد بپذيرد حنای تحريم و نمايشهای نظامی ديگر در نزد کرهشــمالی رنگی ندارد. مون هم بايد با اين واقعيت کنار بيايد که ديگر نمیتواند با راهبرد توســعه سياســی و اقتصادی تحت عنوان سياست «طلوع»، فکر ســاختن بمب اتمی را از ســر کيم جونگ اون بيندازد زيرا برای رهبر جوان کرهشــمالی، اين زرادخانه هســتهای به معنای حفظ بقاســت. واشــنگتن همچنين بايد فکر اقدام نظامی را از سر بيرون کند مگر اينکه هيچ گزينهای جز آن باقی نمانده باشــد. کرهشــمالی برنامه هســتهای خود را به شــکلی پنهانی خيلی بيش از آن چيزی که به نظر میرســد، پيش برده است و اين کار را به شــکلی پنهانی انجام داده تا گرفتار بلايی که بر ســر رآکتورهای هستهای عراق و سوريه در سالهای 1981 و 2007 در حملات هوايی اســرائيل آمد، نشــود. هرگونه تلاش و ماجراجويی نظامی از سوی ايالات متحده برای يافتن و نابودی بمبهای پيونگيانگ، میتواند کل شــبهجزيره کره را به آتش بکشــد و به قيمت جان صدها هزار کرهای تمام شــود. خوشــبختانه تاريــخ راه ديگری را پيشِروی ما گذاشــته است: مهارکردن که البته کار سختی است و برای موفقيت به سه عنصر نياز دارد.

عنصــر نخســت، بازدارندگی اســت. وقتی تنش ميــان قدرتهای هســتهای همچون ايالات متحده و شوروی يا هند و پاکستان بالا گرفت، تجربه نشــان داد که ترس کشــورها از يک آخرالزمان هستهای، مانعی بزرگ بر سر راه شليک بمبهای هستهای محسوب میشود. اين مسئله برای ايالات متحده يک درس دارد: اينکه آمريکا بايد سلاحهای هستهای را که در ســال 1991 از کرهجنوبی گرفته است، به اين کشور بازپس دهد. حتی اگر اين مسئله به لحاظ سياسی توجيهپذير نباشد، اين مسئله نشان میدهد ايالات متحده در صورت اســتفاده کرهشــمالی از کلاهکهای هستهای، هيچ ترديدی در مقابلهبهمثل به خود راه نخواهد داد.

عنصر دوم، بهکاربســتن اقداماتی در جهت اعتمادســازی است که خطر جنگ را پايين میآورد؛ درســت مانند آنچه در دوران جنگ ســرد شــاهدش بوديم. ايــن اقدامات میتوانــد با ايجاد يک خط مســتقيم ارتباطی ميان دو کره و واشــنگتن شــکل بگيرد. هيچ چيــز نمیتواند به اندازه گشــايش دفاتــر حافظ منافع ايالات متحده و کرهشــمالی در واشــنگتن و پيونگيانگ در اين شــرايط راهگشا باشــد. از اين گذشته، کاهش نيروهای نظامی و سلاحهای سنگين در هر دو سوی شبهجزيره کــره در کنار کاهش رزمايشهای مشــترک کرهجنوبی و ايالات متحده، میتواند دغدغههای کرهشمالی درخصوص حمله پيشگيرانه را کاهش دهد. البته اقدامات ديگری را نيز میتوان به اين فهرســت اضافه کرد. ايالات متحده میتواند اين روند اعتمادسازی را به کمک يک کشور سوم مانند چين به پيش ببرد.

عنصر ســوم در فرايند مهار، مديريت بحران است. مشخص نيست آيا دســتيافتن به بمب اتم، کرهشمالی را برای ماجراجويیهايی مانند غرقکــردن يک زيردريايی کرهجنوبی مســتعدتر میکند يا نه. در چنين شرايطی، يک اتفاق ناخواســته و کوچک میتواند زمينهساز تنشهايی جدی شــود که شــايد ديگر نتوان مانع شــدتگرفتن آنها شد. برخلاف بحــران موشــکی کوبا که دو طــرف آمادگی مواجهه و چارهانديشــی برای اتفاقات غيرمترقبه را داشــتند، در شــبهجزيره کره هر لحظه بايد انتظار بروز يک بحران جدی را داشــت. بدون ترديد واشــنگتن و سئول نقشــههايی نظامی برای پاســخگويی به هرگونه تعرض کرهشمالی را در جيــب دارند. اما از لحاظ ديپلماتيــک آمريکايیها بهنظر از آمادگی کافی برای حلوفصل ديپلماتيک برخوردار نيستند. در اينجا هم آمريکا میتواند از گذشته درس بگيرد. در صورت از کنترل خارجشدن اوضاع، واشــنگتن بايد دســت به دامن يک ميانجی قابل اعتماد شود. ارزش و اهميــت مداخله ايالات متحده در بحران هند و پاکســتان بر هيچکس پوشيده نيست. پس وقتی از کيم جونگ اون صحبت میشود، واشنگتن برای ميانجيگری بايد دست به دامن بيجينگ شود. دوم اينکه ترامپ و مون میتوانند از واسطههايی شخصی بهعنوان کانالهايی برای تعامل و چارهجويی بهره بگيرند. در خلال بحران موشکی کوبا، شوروی از تجار آمريکايی که به مسکو سفر میکردند و يک خبرنگار شبکه «ایبیسی» در واشــنگتن بهعنوان کانالهای ارتباطی برای روز مبادا اســتفاده کرد. رئيسجمهور کندی نيز در مقابل آناتولی دابرين، ســفير وقت شوروی، را واسطه کرد.

دربــاره پيونگيانگ، ايالات متحده میتواند ســراغ مقامات اســبق آمريکايــی که در ديپلماســی خط دودســتی دارند، برود يــا به يک فرد خــاص مانند يکــی از رؤســایجمهور ســابق به صورت غيررســمی مأموريــت چانهزنی با پيونگيانگ را بدهد؛ درســت مانند کاری که بيل کلينتون با جيمی کارتر در بحران هســتهای «يانگ بيان» در سال 1994 کرد. ســوم اينکه آمريکا میتواند يک مقــام بلندپايه را برای چارهجويی به پيونگيانگ بفرســتد. اين همان راهکاری اســت که کرملين در سال 1969 به کار گرفت؛ يعنی زمانی که الکسی کاسيگين را بهعنوان آخرين تيــرِ ترکشاش به بيجينگ فرســتاد تا به غائله تقابل هســتهای چين و شــوروی خاتمه دهد و اين کار جواب داد. اين فکر که میتوان از شر يک کرهشمالی هستهای خلاص شد، يک خيال باطل است. اکنون بايد به فکر راهی برای همزيستی با يک کرهشمالی هستهای بود.

منبع: رویترز

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.