ترامپ و گسست پیوند دیرینه آمریکا و اروپا

Shargh - - سیاست -

ادامه از صفحه اول ترامپ البته نــزد کمپانیهای

اســلحه جنگطلــب! و شــرکتهای نفتــی، بهویــژه بــا تعهــدات کلان و «خوشرقصیهای» (اشتباه نشود، منظور رقص شمشیر است!( حکام سعودی و... کماکان مطلوبیت دارد!

در صحنه آمریکا، پیروزی ترامپ با شکلی از ناباوری همراه شد. گفته شد «مردم با تحلیلی غلط از خود انتقام گرفتند»! رفتار و گفتارهای ســخیف و عملکردهای خام، پرتناقض و عقبگردهای احساســی او، از جمله در حکم «ممنوعیــت روادید اتباع شــش کشــور» از جمله ایران، اعتراضات زودهنگام و گســتردهای را موجب شد. از قضا، حضور روشــنفکران و نیز پارهای از مالکان شــرکت بزرگ پســاصنعتی برشــمرده که به اعتبار تحلیلهای معتبر، نهتنهــا اکنون که «آینده» را نمایندگــی میکنند، در خیل معترضان نمایش معناداری را حکایت میکرد. 1- تکرار مقاومتهای پــارهای از قضات نامدار و نیــز فرمانداران بعضــی از ایــالات و... در برابر تصمیمــات عمدتا فردی ترامپ که در همین چند ماه، نه استثنا که جلوهای از قاعده را «ساز» کرده است. افشــاگریهای صورتگرفته درباره ارتباطات غیرمتعارف همکاران، نزدیکان و شــخص او با روسها و اســتعفای اجباری پیاپی منتخبان وی و بهویژه مســئله تحقیرآمیز دخالــت روسهــا در انتخابات اخیر ریاستجمهوری، دولت و همکاران بهشدت ناهماهنگ، مخالفتهــای خارجی رو به رشــد در برابــر برنامهها و عقبنشینیهای او از پیمانها و تعهدات دولتهای قبلی آمریکا، «مقبولیت» و «محبوبیت»! نازل و بیسابقه ترامپ نزد افکار عمومی و... بر مبنای گزارشهای منتشرشــده، ندامت آشــکار مردم از «کوتاهیهای خــود در انتخابات اخیر» و...، در مجموع و در ترکیب با هم، دلالت بر شرایط ناپایداری دارد.

بــاور بر آن اســت کــه شــخصیت ترامــپ، همین اســت؛ بنابراین آنگونه که در همین چند روزه نیز شاهد بودهایم، رفتارهای نامتعادل، مواضع پرتناقض و سخنان، داعیههــا و اســتدلالهای عاری از منطــق و...، همچنان ادامــه خواهند یافت و در مقابــل، اعتراضات نیز )بهویژه با ریختن حریمهای عرفی نســبت بــه رئیسجمهور در رســانهها و فضای عمومی( با قوت و ضعفهایی تداوم مییابــد. ترامپ در فقــدان پایبندی لازم بــه اصولی در اخلاق، سیاســت و...، تاکنون ناگزیر به عقبنشــینیهای متعددی بوده اســت و بالطبع مخالفان خواهند کوشید آن را به یک «عادت» تبدیــل کنند! این امکان وجود دارد که در «تکانــهای»، با اوجگیری مقاومتهــا و در نتیجه، ترکیب و اجتماع فعالان «جنبش والاســتریت»، جنبش ضدجنگ، ســبزها و...، تظاهرات ابعاد گســتردهای یابد؛ بهگونهای که کنترل اوضاع چندان آسان نباشد! از سویی دیگر، شــاید دولت ترامپ در شرایطی اینچنین، بر اساس قاعده ابنجماعت! با وسوسههای عناصری جنگطلب، خلاصی یــا کمینه، «خرید زمان» را در ســازوکار ناشــی از «جنگی محدود» جســتوجو کند؛ «چارهای» خشــن، ویرانگر و... با نتایجی نامعین و نامطمئن!

اما در صحنه جهانی، داستان ديگری جاری است

در روند مبارزات انتخاباتی، پارهای از ســخنان ترامپ، «امیدهایی» را در بین فعالان راســت در اروپا و جهان به وجــود آورد؛ بنابرایــن پیروزی غیرمنتظره او، با اســتقبال فعالان و احزاب یادشــده روبهرو شــد. در آغاز، آن بخش از مواضــع او مانند «توجــه به داخــل» و اینکه «آمریکا نمیتواند مسئولیت مخارج حفظ امنیت کشورها را بپذیرد و آنان باید تأمین این هزینه را متقبل شــوند»، شــوری در مقامات کشورهای روســیه، ژاپن و... ایجاد کرد. روسها، خرسند از این انتخابات )که بعدا گفته شد سهمی نیز در آن داشتهاند!( به این نتیجه رسیدند که بسیاری از آمال آنان، در اوکراین، شــرق اروپا و... تحقــق یافته و بنابراین دنیای جدیدی را برابر خود تصور میکردند! نخستوزیر ژاپن که از قرار رفع ممنوعیت تحمیلشده در جنگ جهانی دوم را بر ارتش آن کشور، در سر میپروراند، شتابزده خود را به ترامپ رســاند )حتی پیش از ورود او به کاخ سفید!( و... . تحرکات مشابهی که در پارهای کشورهای نفتی خاورمیانه و شاید کره بتوان به آن توجه کرد.

در اروپا که این یادداشــت بیشتر بر آن متمرکز است، در ســالهای اخیر بــه دلایل گوناگــون، ازجمله جریان مهاجرتهای گســترده از آفریقا، آســیا و بهویژه ســیل مهاجران اخیر ســوری، اقدامات تروریســتی متعدد و... در کنار نابســامانیهای اقتصادی نفسگیر! گرایشهای راست و ناسیونالیستی گاه افراطی با اقبال زیادی مواجه شــدند و احزاب راست به صورتی بیسابقه، کرسیهای بیشــتری از پارلمانها را به دســت آوردند و در شرق و غرب اروپا برای دراختیارگرفتن دولتها امیدوار شــدند. برآمدن ترامپ در آمریکا، مانند یک موهبت، این جریان را بهشدت تقویت کرد.

بهزودی، تحولات بعــدی آمریکا و مواضع نامتعادل، ســخنان نااســتوار و رفتارهــای نامتعــارف ترامــپ، پیمانشــکنیهای او و نیز مقاومتهای شــکلگرفته در ایالات متحده، واکنشهای اروپا را موجب شــد؛ جریانی کــه کموبیش، افول نســبی احزاب راســت را رقم زد. در نخســتین گام، خانم «ترزا می»، نخستوزیر بریتانیا که با خروج انگلیس از اتحاد اروپا، ســکاندار آن کشــور شده بود و مأموریت ســنگین «برگزیت» را بر عهده داشت، در دامنه استراتژی سنتی انگلیس در همراهی با آمریکا، برای بهرهگیری از سیاستهای جدید آمریکا در سطوح کلان و بهویژه در برگزیت )که آشــکارا در چارچوب سیاستهای دولت جدید آمریکا تلقی میشد(، با امیدهایی بسیار روانه آمریکا شد؛ اما سفر او تحول نوینی را به همراه نداشت و حتی ناگزیر شــد در لندن بخشی از سخنان خود را در آن سوی آبها، تکذیب کند! خانم گرفتار در سامان برگزیت، با ترامپ نهتنها قوت بیشــتری نیافت که تضعیف شد؛ به گونــهای که در انتخابات زودهنــگام - که ابتکار دولتش بود- حزبش بســیاری از کرســیهای خود را ناباورانه از دســت داد! گمان بر آن است که این روند همچنان ادامه پیدا کند. میتوان تصور کرد تحت شــرایطی اینچنین، اگر مثلا برگزیت به آرای عمومی ســپرده میشــد، آن خروج متزلزل از ســوی مردم پذیرفته نمیشــد! و ســخن آنکه ترامپ در این نتیجه سهم داشت.

فرانســه همانگونه که ذکر شد، از زمان دوگل، مشی مستقلی در برابر آمریکا اتخاذ کرد. این استراتژی در زمان ریاســتجمهوری «ســارکوزی» و در نتیجه تمایلات او، ضعیفترین دوره خود را ســپری کرد. در جریان انتخابات اخیر در آن کشــور، پیروزی ترامپ، شــعف زیــادی را در احزاب راست موجب شد؛ اما با اوجگیری فرایند مبارزات انتخاباتــی و همســازی احــزاب متعدد و بســیج افکار عمومی و نیز در سایه تحولات بعدی آمریکا و نامناسبات دولت ترامــپ، مکرون، جوان پیروز میدان شــد. مواضع رئیسجمهور جدید و دولتمردان فرانسوی، تأکید مجددی بر اروپا و فاصلهگیری از سیاستهای دولت کنونی آمریکا دارد و کمتوجهی مکرون به ترامپ در گردهمایی سران و اقبال مردم نســبت به آن، ازجمله نشانههای آن است. و مثال دیگر، شــرط غیردیپلماتیک و بیمعنای اخیر ترامپ بــرای حضور در روز ملی فرانســه «ســوار بــر خودروی نظامی»! دلیلی دیگر بر عدم کفایت سیاســی او در فهم درســت موقعیت، رد قاطع آن از ســوی فرانسه، تحقیر آمریکا و اســتدلال و تأکید مکرون بر «سنتهای فرانسه» در این مخالفت و بازتاب مثبت آن در رسانههای آن کشور، نشانه آشکار دیگری است که از چرخش اوضاع حکایت میکنــد! رفتار و مواضع نا متعارف احتمالی و بلکه قابل پیشبینی ترامپ در آینده! این مشی را تقویت خواهد کرد.

آلمــان شکســت خــورده در جنگ دوم، براســاس محدودیتهــای تحمیــل شــده، ویژگیهــای متفاوتی داشــت. محافظهکاری خاص، ظاهرا خصلت سیاســت در آلمان شــده بود. خانــم «مــرکل»، صدراعظم که در چندین دوره پیاپی، او و حزبــش بر آلمان حکم راندهاند، با پذیرش بیشــترین ســهم از مهاجران در سالهای اخیر، از ســوی محافلی اندکی، تحســین و از سوی بسیاری، به گســتردگی در داخل و خارج، مورد انتقاد و اعتراض قرار گرفت. او در اولین فرصت برای ملاقات و مذاکره با ترامپ عازم آمریکا شــد. ترامپ که به تکــرار بر صادرات حجیم آلمــان به آمریکا، تاخته بود و بــه صورت علنی با انتقاد، از آلمان خواسته بود، ســهم بسیار بیشتری از هزینههای ناتو و... را برعهده گیرد، برخوردی نهچندان متعارف و اگر نه تحقیرآمیز، با او داشــت. بــا این وصف خانم مرکل نیز با دستانی خالی به میهن بازگشــت. در مقام پاسخگویی تندیهای ترامپ در ماه اخیر، نخســت آقــای «گابریل»، معاون صدراعظم، باب اعتراض به سیاســتهای جدید آمریکا را گشود و سپس خانم مرکل در چند فرصت پیاپی، مواضع ترامپ را مورد نقد جدی قرار داد و بر لزوم تقویت جامعــه اروپا، حفاظت از پیمانهــا و معاهدات مصوب جامعه جهانی و مشی مستقل اروپا و آلمان بهعنوان یک ضرورت، تأکید کرد. واقعیت آن اســت که این برخوردها در سیاســت آلمان پس از جنگ، کمتر دیده شده است و به نظر میرسد باید آن را نشانههایی از مواضع جدید این کشور نســبت به آمریکا تلقی کرد. دور از ذهن نیست اگر تداوم تهدیدات و برخوردهــای احتمالی آمریکا، فرصتی طلایی برای بازنگری و هویتیابــی! در آلمان خلق کند! شــایان توجه آنکه در فروپاشی شــوروی و شکستهشدن بلوک شرق که آشکارترین نمایش آن شکستهشدن دیوار برلین از ســوی مردم بود، پــارهای از محافل و بهصورت مشــخص، «مارگارت تاچر»، نخستوزیر وقت انگلیس و «هنری کیســینجر»، با یادآوری نقش آلمان در جنگ اول و دوم جهانــی و طرح بیمهای محتمل بــرای تکرار آن فجایع، به جد با یکپارچگی آلمان و قدرتگیری مجدد آن مخالفت کردنــد. حال ترامپ، با مواضع خود عملا، برای این برآمدن، زمینه فراهم میکند!

در بسیاری از کشورهای شرق اروپا نیز، احزاب راست و گرایشهای ناسیونالیســتی، در ســالهای اخیر، اقبال بیشــتری یافته و کرسیهای بیشــتری را در پارلمانها در اختیار گرفتهانــد؛ بهگونهای کــه گاه در جایگاه تصاحب دولت قرار گرفتند. مخالفت آشــکار بــا جریان مهاجران آفریقایی و آسیا و بهویژه سیل مهاجران سوری گریخته از جنگ، ویژگی کنونی این جوامع بود و احزاب یاد شــده، بر خواست فوق به تأکید، دامن میزدند. توفیق نامزد حزب جمهوریخــواه آمریکا )با ویژگیها و ســوابق مطلوبتر همــکاری با احزاب راســتگرا( در عبور از رقبا، در شــرق اروپا بــا علاقهمندی پی گرفته میشــد و چیرگی ترامپ شالودهشکن در انتخابات، اعتمادبهنفس جدیدی در این تحرکات ایجاد کرد، موضوعی که به ســهم خود به بسط بدنه و تکثیر آرای احزاب فوق ســرعت بخشــید. سخنان سست و مواضع ماجراجویانه و گاه نابخردانه ترامپ اما از یک سو و مخالفتها و اعتراضات زودهنگام و تعیینکننده صاحبنظران و مردم و رســانهها در آمریکا و... از سویی دیگــر، در این اقبال خلل ایجاد کــرد و در ادامه، افول آن را رقم زد.

از زاویهای دیگر، مســئله روســیه در شــرق اروپا، به دلیــل نیمقرن ســلطه، با هراســی انکارناپذیــر و نفرتی مشــهود آمیخته است، افشــای پرســروصدا و دامنهدار دخالت روســیه در انتخابات و ارتبــاط ترامپ، نزدیکان و همکاران با مقامات آن کشــور، نمیتوانســت در جوامع فــوق با بیتفاوتی همراه شــود. افزون بــرآن، تمایلات و ســخنان توهمآمیز ترامپ درباره «نزدیکی با روسیه برای مبارزه و کنترل چین»! و داعیههایی از این قبیل، منطقا بر قوت تردیدها افزود و آنگونه که مشــاهده شــد، با ایجاد «دلزدگی» در آن جوامــع، موقعیت و جایگاه و موقعیت اجتماعی گرایشهای راســت را تضعیف کرد، روندی که منطقا میتواند تداوم یابد.

این، مــرور را میتوان به صورت خاص در لهســتان، بلغارســتان، چک و... در شــرق و اتریش و... در غرب نیز پی گرفت اما مراد در این یادداشــت، طرح اجمالی نقش ویرانگــر دولت ترامــپ در دگرگونکردن ســابقه دیرینه همکاریهــای متنوع آمریــکا و اروپای غربی و ســابقه بیش از دو دهه ســرمایهگذاری و همســازی برای «گذار» کشورهای شرق اروپاست.

نکته شــایان توجه جدیــد در این مبحــث، مصوبه اخیر ســنای آمریکا در اعمال تحریمهای وسیع بر ایران و بســیار عمیقتر و گســتردهتر بر روســیه است. هرچند مصوبه پیچیده فوق برای تبدیلشدن به قانونی محتمل )که کمینه با این ســاخت، تردیدهای زیادی برای انجام آن وجود دارد( راه ناهمــواری را در پیش دارد و اگرچه، نشــانههایی از تاکتیــک دموکراتهــا در برابــر تمایلات روســی دولت ترامــپ و... را دارد اما ازآنرو که ســلایق قانونگــذاران آمریــکا را در مناســبات جهانی آشــکار میکنــد، در ایــن مرحله نیــز برافروختگــی روسها و اعتراض شــدید اروپا را موجب شده است. اجرائیشدن احتمالی مصوبهای اینچنین، با مخدوشکردن پارهای از سرمایهگذاریهای مشترک کشــورهای اروپایی و روسیه، در نخستین گام، روابط روسیه و اروپا را بهصورت اساسی مختــل و در مرحله بعد، زندگــی روزمره جوامع اروپایی را با دشــواریهای «نفسگیر» همراه خواهد کرد! با این وصف، اگرچه بررســی این مصوبه در جزئیات و ظرایف، ضرورت خود را دارد اما در این یادداشت، در گذری سریع، صرفا به یک موضوع مرتبط مهم، اشاره میشود.

زندگی جاری در اروپا بهگونهای مشــهود، به خطوط گسترده لوله و جریان گاز روسیه وابسته است و هر طرحی برای محدودســازی آن، باید با ارائه چــارهای منطقی و قابل اتکا همراه باشــد. براســاس گزارش «مرکز جهانی مطالعات انرژی»، در سالهای پیش، «فنلاند، صربستان و بلغارســتان صد درصد، یونان و اســلواکی 80 درصد، اتریــش 77 درصد، رومانی و چــک 70 درصد، آلمان 41 درصد، ایتالیا 35 درصد و فرانســه 30 درصد، از گاز مورد نیاز خود را از روســیه تأمین میکنند»! با این وابســتگی، کشورهای اروپایی چگونه قادر خواهند بود، بدون منابع جایگزین مشخص، با محدودسازیهای مورد درخواست و جریان تحریمهای فراگیر فوق هماهنگ شــوند!؟ و این همان استدلالی است که انتقاد جدی کشورهای اروپایی و به صورت خاص، اعتراض خانم مرکل، صدر اعظم آلمان نســبت به خواســتهای یکجانبه و بیتوجهی آشکار مقامات آمریکایی به منافع کشورهای اروپایی را موجب شده است.

واقعیت آن است که دولت ترامپ چهرهای متفاوت از آمریکا را در درون و در سطح جهانی به نمایش گذاشته اســت و تصور بر آن است که در صورت تداوم و تعمیق این فرایند معیوب و بهویژه بیتوجهی آشــکار به تبعات ویرانگــر آن بر پیوند دیرینه و ســرمایهگذاریهای کلان و دیرپای اقتصادی، سیاســی، نظامی، امنیتی و... فرهنگی صــورت گرفته، روابطــی دگرگون بین آمریــکا و اروپا را شــاهد خواهیم بود. مسئله آن اســت که سردی کنونی و ابهــام در روابط، ابعاد کمســابقهای یافته و اعتراضات «رنگی» جدید به خود گرفته اســت. تصور بر آن اســت که با فرض بســط این فضا که عمدتــا ترامپ موجد آن است، شاید جامعه و کشورهای اروپایی با تحلیل شرایط، تشویق شوند، مسیری مستقل برای پیگیری منافع خود را جستوجو کنند، جریانی که در بلندمدت، چهرهای دیگر نیز از آنان در محیط بینالملل، باز تولید خواهد کرد.

ســخن آن اســت، حکمرانی غیرمتعــارف ترامپ، شــکلی از «گسســت» را بین آمریکا و اروپا زمینهســازی میکند، نادانســته یا دانسته! گسستی استراتژیک که طی آن، شاید کشورهای اروپایی، خواسته یا ناخواسته، به این باور رهنمون شــوند که برای تأمین منافع آتی، ناگزیر باید جایگاه و نقشآفرینی متفاوتی نسبت به دهههای پیشین را برای ملتهای خود ترســیم کنند. دامنه این گسســت منطقا، بــه تحولات آینده و بهخصــوص به تصمیمات، مواضع و «ابتکارات» ترامپ بســتگی خواهد داشت، این گسســت به هر میزان که رخ دهــد، در اروپا و به صورت خــاص در چند کشــور عمــده اروپایی، فرصتــی برای ایجاد «اصلاحاتی» در سیاســتهای پــس از جنگ دوم جهانــی و تحولات دهههای سپریشــده فراهم خواهد آورد و بنابرایــن اگر رخ دهــد، در وجوهی موقت نبوده، برگشتناپذیر و ماندگار خواهد شد!

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.