چرا و چگونه مقاومت کنیم؟

Shargh - - اندي - امانوئل والرشتاین

از گذشتههای بسیار دور، آنانی که احساس میکردند قدرتمندان سرکوبشــان کرده یا نادیدهشــان گرفتهاند، در برابر کســانی که در قدرتاند مقاومــت کردهاند. چنین مقاومتــی اغلــب، البتــه صرفــا گاهی، وضعیــت امــور را تغییر میدهــد. تلقی انگیزه مقاومتکنندگان همچون انگیزهای اخلاقی، بستگی دارد به ارزشها و اولویتهای ناظر.

در ایالات متحده طی نیمقرن گذشــته، در برابر آنچه سرکوب از سوی «نخبگان»ی تصور میشد که با ایجاد تغییراتی در روشهای اجتماعــی، برخی گروههای مذهبی یا روســتاییان و مردمانی را که ســطح زندگیشــان رو به افول بــود، نادیده میگرفتنــد، مقاومتی پنهان شکل گرفت. نخست، این مقاومت راه کنارهگرفتن از مداخله اجتماعی را پیش گرفت. ســپس شــکلی سیاســیتر پیدا کرد و در نهایت نام «تیپارتی» بر خود نهاد. «تیپارتی» برخی موفقیتهای انتخاباتی به دست آورد. اما متفرق بود و استراتژی روشنی نداشت. دونالد ترامپ متوجه این مسئله و فرصتی که برایش ایجاد میکرد شد. وی خود را در مقام رهبری وحدتبخش برای این «پوپولیسم» دستراســتی ارائه و جنبش را به ســوی قدرت سیاسی پرتاب کرد. آنچــه ترامپ دریافت این اســت که هیچ تضــادی بین رهبری یک جنبش علیه بهاصطلاح دســتگاه موجود و جستوجوی قدرت از طریق حــزب جمهوریخواه وجود ندارد. برعکــس، تنها راهی که میتواند اهــداف اهریمنیاش را محقق کند تلفیق این دو اســت. ایــن واقعیت که وی در قویترین قدرت نظامی جهان موفق به این کار شــد، گروههایی با افکار مشــابه در سرتاسر جهان را دلگرم کرد که درصدد دنبالکردن مســیرهای مشابه با شــمار دائما فزایندهای از هواداران باشند.

اکثریــت رهبــران دو حــزب اصلــی آمریــکا، کــه بــه دنبال نشانههایی هســتند که ترامپ به چیزی مبدل شــود که آنان مقام «ریاستجمهوری» مینامند، هنوز و تا امروز علت موفقیت ترامپ را درنیافتهانــد. یعنی، آنها میخواهنــد وی نقش خود را بهعنوان رهبر جنبش کنار بگذارد و رئیسجمهور و رهبر یک حزب سیاســی باشــد. آنها هر نشــانه کوچکی را اینطور تعبیر میکنند، که گویی ترامپ چنین قصدی دارد. وقتی وی برای لحظهای از لفاظیهایش دســت برمیدارد )مانند ســخنرانی 28 فوریه وی در کنگره(، آنان درنمییابنــد که این امر دقیقا تاکتیــک اغواگرایانه یک رهبر جنبش اســت. درعوض پشــتگرمی پیدا میکنند یا امیدوار میشوند. اما ترامپ هرگز جایگاهــش را بهعنوان رهبر جنبش رها نمیکند، زیرا در لحظهای که چنین کند، قدرت واقعی را از دست خواهد داد.

در ســال گذشــته در برابر واقعیت موفقیت ترامپ، یک جنبش متقابــل در ایــالات متحــده )و دیگر جاهــا( ظهور کــرده که نام «مقاومت» را گرفته است. مشارکتکنندگان دریافتند که تنها چیزی که احتمالا ترامپیســم را بازمیدارد و درنهایت شکســت میدهد، یک جنبش اجتماعی اســت که از ارزشها و اولویتهای متفاوتی طرفداری میکند. «چرایی» مقاومت در همین اســت؛ دشوارتر اما، «چگونگی» آن اســت. جنبش «مقاومت» با چنان سرعت شتابانی رشد کرده که تأثیر آن حتی رســانههای اصلی را نیز واداشته است کــه به وجودش اعتــراف کنند. به این دلیل اســت که ترامپ دائما علیه مطبوعات موضع میگیرد. تبلیغات به جنبش مدد میرســاند و وی هرچه از دستش برآید برای درهمشکستن این جنبش متقابل انجام میدهد. مشکل «مقاومت» آن است که کماکان در مرحلهای است که بســیاری از فعالیتهایش پراکندهاند و استراتژی روشنی، یا دســتکم اســتراتژیای که همه پذیرفته باشــند، نــدارد. چهره وحدتبخشی هم حضور ندارد که قادر باشد کاری را انجام دهد که ترامپ با «تیپارتی» کرد.

«مقاومت» درگیر کنشهای متفاوت چندجانبهای بوده اســت. آنــان تظاهرات برگزار کردهاند، نمایندگان کنگره را در نشســتهای عمومی بــه چالــش گرفتهاند، برای اشــخاصی که با دســتورات دولتــی در تهدیــد اخــراج هســتند پناهگاهــی فراهــم کردهاند، اختــلال در حملونقل عمومی، انتشــار عمومی شــکایات، امضای دادخواســتهای عمومی، و ایجاد گروههــای محلی که با یکدیگر ملاقات کنند تا در مورد اقدامات آتی مطالعه کنند و تصمیم بگیرند. «مقاومت» قادر بوده بســیاری از مردم عادی را برای نخستینبار در زندگیشــان به مبــارز تبدیل کند. اما «مقاومــت» خطراتی در برابر خویش دارد. تعداد هرچه بیشــتری از مشارکتکنندگان بازداشت و زخمی میشوند. مبارزبودن مستلزم تلاش زیاد است و بعد از مدتی بســیاری از افراد از آن خسته میشوند. آنها برای اینکه روحیه خود را حفظ کنند نیازمند موفقیتهای کوچک یا بزرگ هستند. هیچکس نمیتواند ضمانت دهد که «مقاومت» فرونخواهد کاهید. یک دهه طول کشید تا تیپارتی به جایی رسید که امروز هست. این مقاومت هم ممکن است به همان اندازه طولانی باشد.

آنچه «مقاومت» بهمثابه یک جنبش باید در نظر داشــته باشــد این واقعیت است که ما در میانه یک گذار ساختاری تاریخی از نظام جهانی سرمایهداری که حدود 500 سال است در آن زندگی کردهایم به یکی از دو نظام جایگزین هســتیم - یک نظام غیرســرمایهداری که همه بدترین ویژگیهای سرمایهداری )سلسلهمراتب، بهرهکشی و قطبیشــدن( را دارد و متضاد آن، نظامی که نســبتا دموکراتیک و برابریطلبانه اســت. من این مبارزه را بین روحیه «داوس» و روحیه «پورتو آلگره» مینامم.

ما در یک وضعیت پرآشوب گیجکننده گذار هستیم. این وضعیت دو پیامد برای اســتراتژی جمعــی مــا دارد. در کوتاهمدت )مثلا تا سه سال(، باید به خاطر داشته باشــیم که ما همگی در کوتاهمدت هســتیم. ما همگی مایل به بقا هستیم. ما همگی نیازمند خوراک و ســرپناهایم. هر جنبشی که امید دارد شکوفا شــود باید با پشتیبانی از هرچیــزی که رنج آنانی را که گرفتارند کمتر ســازد به بقای مردم کمک کنــد. اما در درازمدت )مثلا 20 تا 40 ســال( کمینهکردن درد چیــزی را تغییــر نمیدهد. لازم اســت بر مبارزهمان با کســانی که نماینده روحیه «داوس» هســتند متمرکز شویم. مصالحهای وجود ندارد. نسخه «اصلاحشده» سرمایهداری وجود ندارد که بتوان آن را بنا کرد. بنابراین «چگونگی» مقاومت روشن است. لازم است درباره آنچه رخ میدهد بهطور جمعی روشــنی بیشــتری داشــته باشیم، گزینش اخلاقی قاطعتر و اســتراتژیهای سیاســی تیزبینانهتر. این امر به طور خودکار رخ نمیدهد. باید این آمیزه را ســاخت. آری ما میدانیم که جهان دیگری ممکن اســت، اما باید آگاه هم باشیم که این امر سرنوشتی مقدر نیست.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.