نگ رونوشتاهبیرباه مبجرموبعاه اخندواصنهل نیست

Shargh - - هنر - بهزاد عشقی

هرودت، مــورخ یونان باســتان، میگفت که: ایرانیهــا مقلدان خوبی هســتند و گاه رونوشت را از اصل بهتر درمیآورند. )نقل به معنا( این گزاره در موارد زیادی صحیح اســت و میتوان مثالهــای تاریخی زیادی در این زمینــه ارائه داد؛ بهویــژه در علوم نظری و آفرینشهــای هنری ما اغلب خودکفا نبودهایم و گوشهچشــمی به دســتآمد دیگران داشتهایم. بهویژه پس از برآمدن مدرنیته و به دنبال خیزش مشروطه، این نوع الگوبرداری رو به افزایش گذاشته است. مثا ما فاقد سنتهای کهنسال نمایشی بودهایم، یا اینکه ســینما را ما اختراع نکردیم، یا اینکه ما بیشــتر حکایت گفتهایم و تجربهای در قصهنویســی مدرن نداشــتهایم، اما رونوشــتهای ما در این زمینــه، در مواردی حتی فراتر از اصل بوده اســت. مثا ما مقلد ســینمای غرب و بهویژه ســینمای هنری اروپا بودهایم. اما از بستر همین تأثیرپذیری، فیلمســازانی مانند عباس کیارستمی و اصغر فرهادی و دیگران برآمدهاند که حرفی برای گفتن دارند و در موارد زیادی مورد ارجاع همتاهای خارجی خود قرار گرفتهاند.

رمان «بوف کور» به چندین زبان ترجمه شــده است و صادق هدایت با همین اثر بیش از هر نویسنده ایرانی در جهان درخشیده است. غامحسین ساعدی هنگامی که هنوز حرفی از مارکز و رئالیسم جادویی در میان نبود، به قول شاملو با داســتانهای «عزاداران بیل»، پیشقراول این سبک ادبی بوده اســت. اما در کنار این مثالهای غرورآفرین، در موارد بیشتری میتوان گفت ما نهتنها فراتر از اصل نبودهایم، بلکه بســیاری از سبکهای هنری و وارداتی را در این سرزمین به ابتذال کشیدهایم. در این زمینه مثالها فراوان اســت و یکی از مثالهای اخیر همین اســتندآپ کمدی است که به تقلید از شــومنهای خارجی و بهویژه شــبکههای ماهوارهای و فارسیزبان، وارد فرهنگ نمایشی ما شده است.

حالا دیگر همه تب اســتندآپ کمــدی گرفتهاند و هر نوع بیفرهنگی و لوسبازی و شکلکسازی و شوخیهای جلف را در زرورق این نام میپیچند و به مخاطب سادهاندیش عرضه میکنند. بهویژه برنامهسازان صداوسیما در این زمینه گوی ســبقت را از دیگــران ربودهاند. واقعیت این اســت که صداوسیما، لااقل حدود یک دهه است که بازی را به رقبای خارجی باخته و دچار ریزش مخاطب شده است. اما به جای آنکه چارهسازی کند و راهحل را در ساخت فیلمها و مجموعههای باکیفیت بجوید، با تقلید از شبکههای برونمــرزی به ســاخت برنامههایی مانند بفرمایید شــام و آکادمی آواز و مســابقه صدا و چهوچه رو آورده است. یا صداپیشگان بازنشسته را احضار کرده اســت که نقش خوانندگان لسآنجلسی را مکرر کنند. یا کمدینهای ورشکســته را آورده اســت که با شوخیسازیهای ســخیف به قول خود استندآپ کمدی بســازند. خندوانه نیز یکی از این پدیدههاست که در غیاب برنامههای سالم و متفنن، تا حدودی مورد اقبال عمومی قرار گرفته است. اما آیا اقبال از این برنامه را باید به نام رامبد جوان ثبت کنیم؟ چنین نیست و بهویــژه در دوره نخســت، جوان در این برنامه چنــدان کانون توجه نبود و آنچه مهمتر بود، جنابخان با صداپیشــگی محمــد بحرانی بود. جوان که با مجموعه خانه ســبز و با تقلید از جیمز کری توانســته بود تا حدودی جلب نظر کند، با کارهای بعدی خود نشــان داد که کمدین خاقی نیســت و جز تقلید و شکلکســازی کاری از او بر نمیآید. بنابراین از جلوی دوربین به پشت دوربین کوچید و با ســاختن فیلمهایی مانند ورود آقایان ممنوع، کوشــید بخت خود را در این زمینه بیازماید. انصاف آنکه نشان داد در این زمینه از اســتعداد بیشــتری برخوردار اســت و کاش به همان مسیر ادامه میداد و سر از خندوانه درنمیآورد. خندوانه گرچه با محبوبیت جنابخان تــا حدودی مورد توجه قرار گرفت، اما به همان نســبت قابلیتهای جوان را بهعنوان فیلمســازی که میتوانست جدی گرفته شود، در سایه قرار داد. کمــدی در ذات خود گرایش به هنجارشــکنی و عبور از خطوط قرمز دارد. ارسطو میگوید که کمدی در معنای اصیل خود ریشخند زشتیهای جهان است. اما از سوی دیگر، کمدی همه کمدی است و پارهای از کمدیها صرفا برای سرگرمی ساخته میشود و هیچ اشکالی هم ندارد.

اما مشکل اینجاست که سیمای ما در قالب برنامههایی مانند خندوانه، گاهی هم میخواهد سیاسیکاری کند و کانونهای قدرت را دست بیندازد منتها قــدرت از دید ســیما فقــط در دولتهایی خاصه میشــود که با آنها همســویی نداشته باشــد. بنابراین نوعی طنز جناحی را جایگزین طنز انتقادی در معنای حقیقی آن میکند. برنامهسازان فرمانبری مانند جوان نیز منفعانه در خدمت اهداف سیاســی ســیما قرار میگیرند. یا اینکه در موارد بیشــتری، به جای پرداختن به مسائل اجتماعی، وارد حریم شخصی افراد میشــوند و اشخاص حقیقی را مورد توهین و استهزا قرار میدهند. بهعنوان نمونه، ســازندگان خندوانــه یکی از فوتبالیســتها را به برنامه دعــوت میکنند و بعد نام فامیلش را مورد تمســخر قرار میدهند و آقای جوان نیز قاهقاه میخندند. غافل از اینکه توهین به اشــخاص طنز نیســت و هتاکی و تجاوز به حریم شــخصی افراد است. در اینجاست که برخاف نظــر هرودت باید گفت کــه: ما نهتنها بدل را بهتــر از اصل نمیکنیم، که متخصص به ابتذالکشاندن بسیاری از پدیدههای جهانی، بهویژه در حوزه هنرهای نمایشی شــدهایم؛ همچنان که با استندآپ کمدی چنین کردهایم و شکلکســازی و شوخیهای سبک و توهین به اقوام و اشخاص را به نام این نوع کمدی توجیه میکنیم.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.