«تکاپو»ی بسيار برای هيچ

Shargh - - هنر - سعید محبی

در شــماره 2904، پنجشــنبه پانزدهم تيرماه 96 روزنامه «شرق» يادداشتی با عنوان «چه کسانی در برابر فرهاد مهندسپور ايستادهاند؟» به قلم «امين عظيمی» منتشــر شده اســت که آن را خواندم؛ اما واقعا متوجه نشدم دقيقا درباره چيست؟ در حمايت از فرهاد مهندسپور اســت؟ در پاسخ به يادداشت نصرالله قادری اســت؟ بهانهای برای خودنمايی و عرضاندام است؟ يا به قول نويسندهاش «تکاپو»يی برای مرزبندی و در رديف دوســتان نشــاندادن؟! ایکاش امين عظيمی اينهمه برای شروع «تکاپو» شــتاب نمیکرد و اينقدر شــتابزده و عصبانی در مقام دفــاع برنمیآمد که بعضــی وقتها بعضی دفاعکردنها بيشتر از آنکه منفعتی به همراه داشته باشد، مضر است. بعد از خواندن يادداشت روزنامه «شرق» به قلم امين عظيمی معتقدم که «تکاپو»ی او بيشــتر از آنکه در حمايــت از فرهاد مهندسپور باشــد، تلاشــی خودخواهانه برای خودنمايی و در ضمــن پنجه بر صــورت ديگری کشــيدن به قصد مورد توجه قرارگرفتن اســت. عظيمــی در ابتدای نوشــتهاش پذيــرش دبيــری جشــنواره را تهوری جانانه دانسته و گفته انتخاب يک نفر بهعنوان دبير جشنواره تئاتر فجر: «... غريبه و آشنا را به يک ميزان به تکاپو میاندازد تا مرزبندیاش را با دبير بهعنوان دوســت و دشــمن بازتعريف کند...» در واقع او در ابتدای يادداشتش به سادگی نيتش را فاش میکند. تعريف ناشيانه از واکنشهای بعد از آن تهور جانانه از ديــد امين عظيمــی آدم را به يــاد خيلی چيزها میاندازد. درســت است! عظيمی بلافاصله بعد از تأکيد بر تهور جانانه درباره پذيرش دبيری جشنواره به «تکاپو» برای مرزبندی دوستانه با دبير جشنواره افتاده و آنقدر کوتاهبينانه و سادهلوحانه مقصودش را فاش کرده که دربــاره اين ادعايش حرف ديگری باقی نمیماند. در يادداشــت عظيمی و براســاس گفتههايش، خود اوســت که خيلی زود به «تکاپو» افتاده و خواســته علاوه بر قرارگرفتن در يک سوی مرز «دوست»های خودش را هم نشان بدهد! کاری ندارم که بلافاصله بعد اينها درباره «سهمخواهی» و غيره و غيره هم نوشته است و بماند که در ادامه توهمات بعدی «اقليمهــای خودمختار» و «انتقال قــدرت» و... را هــم بــه ادعاهايش اضافــه کرده اســت. يادداشــت امين عظيمی کولاژی ناشيانه و نخنما از کلمات و واژههاســت کــه در آن بروتوس و مهندسپــور و قادری و شکســپير به هر زحمت به هم ربط داده شــدهاند و حتی هر طور شــده آن را به انتخابات هم وصله کــرده که تنها از خياطی مانند خودش برمیآيد. ادعاهايی که بيشــتر اظهار فضل و خودســتايی و خودنمايی است و هيچ معنا و منظور ديگری نمیتوان در آن يافت. او در وســط ايــن مغلطه و البته در ميان همه نوشــتههايی که اين روزها در ســتايش از فرهاد مهندسپور نوشته شدهاند، تنها کســی است که به اشتباهات او اشاره کرده و نوشــته: «مهندسپور هم تناقضها، خطاها و اشــتباهاتی داشته اســت. زمانی با تصميمهای آرمانگرايانــهاش در شــورای تئاتــر شــهر ســال 1383 بدون آنکه ضمانت اجرائی داشــته باشــد، چالشهايــی به وجــود آورد و تلختريــن «انتقال قدرت» از خود به مدير بعدیاش را شــکل داد که روزگار ســياهی بر تئاتر ما نشــاند و چنانکه افتد و دانــی». هرچند معنای درســت «انتقال قدرت» – به قول نويســنده – در فضــای مديريت فرهنگی را زياد متوجه نمیشــوم؛ اما ايشان که نوشته باشند و در کليت آن نوشــته، تعجب نمیکنم. او در جايی ديگر گفته: «هرازچندگاهی شــايد کارگردان جوانی هوس کند برای خودنمايی و خودستايی به گروهی توهين کند...» او در نوشــتاری سراسر خودستايی و خودنمايی چه کســی را بيشتر توصيف کرده است؟ آيــا آنچه گفته، درباره کســی جز خود او نيســت؟ «جــوان»، «خودنما»، «خودســتا» و بعــد کنايه به «آدم ســالخورده»! نوشــته کوتاه امين عظيمی در روزنامه «شــرق» پر از خشــونت و عصبيت و قهر است: اســتفاده از واژهها و عباراتی مانند «مسلخ»، «دشمن»، «توپخانه»، «سهمخواهی»، «معارض»، «بــا پنبه ســربريدن »، «دشــمنورزی »، «تســخر»، «جوســازی»، «قيامنامه »، «تيشــه به ريشــهزدن ،» «کينجويــی،» «خســارتبار»، «خودســتايی»، «خودنمايی»، «فشــار»، «هجوم»، «عداوت» در يک يادداشــت کوتاه نشــان میدهد که درست است و در اين يادداشــت، نگاه منفی و خشــن و مأيوس و پــر از عصبانيت و متوهمی در کار اســت؛ توهمی که مثل يک تومور بدخيم در فضای تئاتر کشــور در حال رشد اســت و روزبهروز بدتر میشود. در پايان میخواهم بــه امين عظيمی بگويم: جناب عظيمی عزيز! از «منطق» و «فشــار» و «هجوم» گفتهای! به «زبان عداوت» اشــاره کردهای! خيلی دوست دارم مطمئن باشم که معنای همه اين واژهها را میدانی که بر قلمت جاری شــدهاند؛ اما اگر چندان که بايد در معنای اين واژهها دقيق نبودهای، يک بار در مقام شخص بیطرف «تکاپو برای مرزبندی » را کنار بگذار و از پســت دفاع فاصله بگير! در مقام تماشــاگری نوشته خودت را بخوان! مطمئن هستم با خواندنش «فشار» و «هجوم» و «مســلخ» و «توپخانه» برايت معنا خواهد شــد. معنا را که فهميدی، شايد آرامتر شوی که شايد اين «تکاپو» هم آرام بگيرد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.