شيمی اجتماعی

رمان «خویشاوندیهای اختیاری» و تأثیر آن بر ماکس وبر

Shargh - - ادبيا - نیما عیسیپور

بیتردیــد نفــوذ و تأثیــر گوتــه علیالخصوص بر نویســندگان و متفكران آلمانیزبانِ پس از خود قابل انكار نیست. میزان تأثیرگذاری او بر فرهنگ آلمانی را شــاید بشود تنها با اهمیتِ شكسپیر در جهان انگلوساكســون مقایســه كرد. رمــان «خویشــاوندیهای اختیاری» Wahlverwandtschaft (بــه انگلیســی ‪Elective Affinities‬ ) كــه اخیراً به ترجمهی ســعید پیرمرادی توســط نشر چشــمه به فارسی برگردانده شده در قیاس با دیگر آثار مشهور گوته )به استثنای جهان آلمانیزبان( چنــدان مورد توجه قــرار نگرفته اســت. معالوصف، سرنوشــت این رمان در ادبیات و تفكــر آلمانی حكایتی دیگر دارد. همانطــور كه در مقدمهی ترجمهی فارســی كتاب آمده خواندن این رمان بر توماس مان تأثیری شگرف از خود به جا گذاشته است. ولی قضیه به همینجا ختم نمیشود. ماكس وبر نیز به طور اخص در اثر مهم خود، یعنی «اخلاق پروتســتانی و روح ســرمایهداری»، از استعارهی «خویشــاوندیهای اختیاری»، به عنوان یک اصطلاح شــیمیایی، بهره میگیــرد تا چگونگی قرابت و خویشــاوندی روح ســرمایهداری و اخلاق ریاضتكشانهی پروتســتانی را نشان دهد. جالب اســت بدانیم كه فعالیت فكری گوته تنها به جهان ادبیات و هنــر خلاصه نمیشــود و او مشــاهدات و تحقیقاتی در زمینهی علوم دقیقه همچون شــیمی، فیزیک، گیاهشناســی، جانورشناسی و زمینشناســی نیز انجام داده اســت. اصطلاح «خویشاوندیهای اختیاری» را هم او از كیمیاگریِ قرون پانزدهم و شانزدهم وام گرفته اســت. كیمیاگران به دنبال ایــن بودند كه بتوانند بــا تركیب عناصر مختلــف و نامتجانس و برقراری گونهای «خویشــاوندی اختیاری یا گزینشــی»، مثل ساختن طلا از سُــرب، جیب حامیان مالی خود را پر كنند. گوته در دوران جوانی از سر كنجكاوی به مطالعهی آثار پزشک و كیمیاگرِ سوئیسی پاراسِلســوس Paracelsus (1493-1541( روی آورد. اهمیت پاراسِلســوس برای گوته در این بــود كه او بیتوجه به ســوداگری و گزافهگوییهای اغلب كیمیاگرانِ سودجو به دنبال این بود كه بتواند توأمان با ســویههای مــادی و غیرمادی طبیعت دســتوپنجه نرم كند و در آنها بازتابی از خصلتهای انســانی را بیابد. توگویی تلقی او از رابطهی بین انسان و طبیعت گسستی بود از قرائت الهیات مســیحی كه بنابر آن انسان تافتهای بود جدابافته از حیوانات و طبیعت؛ و خداوند او را بر اســاس الگویی كاملاً مجزا از حیوانات و گیاهان آفریده بود. فیالواقع، شــیمیِ مورد علاقهی گوته قســمی «شــیمیِ اخلاقی» بود كه بر اســاس آن فرآیندهای رقیقســازی و پالایش در طبیعت مورد بررسی قرار میگرفتند و به حیات انسانیِ روح نســبت داده میشدند. طبیعت بهمثابهی عالم كبیر macrocosm و انسان در مقام عالم صغیر microcosm بازتاب و انعكاس یکدیگر تلقی میشدند. ازاینرو، متعجب نخواهیم شد وقتــی در یكی از فصول آغازینِ )فصل چهــارم( رمان مورد بحث نویســنده با فرافكنــیِ فعل و انفعالات مرتبط با عناصر شــیمیایی بــه جامعهی انســانی بــه خواننــده در خصوص وقایــع پیشرو پیشآگاهی میدهد.

رمان گوته داستان زوجی است به نامهای ادوارد و شارلوته )كه هر دو پیشتر ازدواج كرده بودند( كه با ورود دو فرد )یا طبق همان استعارهی شیمیایی رمان، دو عنصرِ( جدید زندگیشان تغییر كرده و سرنوشتشان به گونهای دیگر رقم میخورد: بهترین دوست اِدوارد كه در رمان از او تحت عنوان «سروان» یاد میشود به همراه اوتیلیه، خواهرزادهی شــارلوته. بهشكلی كاملاً قابلپیشبینی اِدوارد عاشق اوتیلیه میشود و سروان و شــارلوته نیز علاقه و دلبستگی شدیدی به هــم پیدا میكنند. گوتــه در همان فصل چهــارم طی گفتگوی بین شــارلوته، اِدوارد و ســروان در خصوص مفهوم «خویشاوندی اختیاری» از پیش خواننده را در جریان رویدادهای بعدی میگذارد. گوتــه از ایــن گفتگو بهــره میگیرد تا بــه تأمل دربــارهی ماهیت خویشــاوندی affinity بپردازد، مفهومی كه هم میشــود آن را به معنای مناســبات خانوادگی دانســت هم میتوان آن را در رابطه با یک نظریهی شیمیایی در خصوص پیوند بین دو عنصر در پیِ جدایی همان عناصر از عناصر دیگر به كار بســت. گوته در خلال پاســخ دو مرد به پرســشِ شــارلوته حول معنای «خویشاوندی اختیاری» هم خبر از رویدادهای بعدی میدهد هم گونهای «شــیمیِ» مناســبات اجتماعی را برایمان تبیین میكند.

نخست، سروان توضیح میدهد كه خویشاوندی بدین معناست كه «همــهی موجودات با ]نظیر[ خود رابطــه دارند». اما به قول شــارلوته «هر پدیدهای كــه با خود رابطه دارد بــا دیگران نیز باید رابطه داشته باشــد». در ادامه، بحث به گونهای پیش میرود كه دو مضمون دیگر مطرح میشــوند، مضامینی كه مشخصاً از اصل هوموفیلی فراتر میروند: نخســت، همانگونه كه عناصر مشــابه یکدیگر را جذب میكنند عناصــر بیگانه یکدیگر را دفع میكنند و دوم، عناصــر بیگانه و «دفعكننده» از طریــق «اجزای رابط... به یکدیگــر پیوند میخورند... مثل محلــول قلیایی كه به كمک آن روغن و اب با هم تركیب میشــوند» (ص 60(. اِدوارد و شارلوته با قیاسی انسانانگارانه بین شیمی و مناسبات انسانی نشان میدهند كــه چگونه برخی افراد با هم «اُنس میگیرند و یكی میشــوند... مثل آب و شراب» و بعضی دیگر «همچون اجزای بیگانه... به هم جوش نمیخورند؛ مانند آب و روغن» (ص 60.)

اِدوارد یادآور میشــود كه همانطور كه در شــیمی «اجزای رابــط» عناصر بیگانــه را به هم پیوند میدهند در عالم انســانی نیز این «قوانین و آداب» هســتند كه «كارمند و كارفرما، اشرافی و مســتمند» را به عنوان عناصر دفعكننده به هم وصل میكند. در اینجا شاید بد نباشد یادآور شویم كه «قوانین و آداب» مورد اشاره تهماندههای سیاســی و اخلاقی مربوط به نظم امپراتوری مقدّس رم ـ ژرمنــیای بودند كه پیشتر به موجب جنگهای سیســاله و جنبــش اصلاح دینی فروپاشــیده بود و بیش از هــر چیز مبیّن خصلت تأخیری مدرنیتهی آلمانی در نسبت با نمونهی فرانسوی آن بود. برخلاف فرانســه، كه در آن به ســبب تأثیر میراث حقوق رومــی تفكیكی بین حــوزهی عمومی و خصوصی شــكل گرفته بود و از دل آن جامعهی مدنی ســر برآورده بود، در پروس دولتی پلیسی ـ اشــرافی پا به عرصه گذاشــته بود كه دولتی وارداتی از فرانسه بود. از اینرو، گرچه در فرانسه قوانین خصلتی غیرشخصی پیدا كرده بودند، در پروس قوانین همچنان به اشــخاص و اشراف وصل بودند. نتیجتــاً مفهوم خویشــاوندیهای اختیاری بیش از آنكه گویای شــرایط موجود در پروس آنزمان باشــد )كه در آن خویشــاوندیها نه به اختیار بل بالأجبار شــكل میگرفتند(، مؤیّد روحی بود كه ســرگردان به دنبال كالبدی )فرم( میگشــت تا در آن حلول كند.

در ادامه، ســروان نیز در تأیید آنچه گفته شد به «خویشاوندی ذاتهایی» اشــاره میكند كه در عین ضدیتشان با هم و «شاید از قضا به دلیل همین تضاد» یکدیگر را جذب میكنند. به یاد داشته باشیم كه در شیمی قرن نوزدهم بر عدم شباهت عناصری كه میل تركیبی با هم داشتند تأكید میشد. در این رمان، گوته نیز بر این امر صحه میگذارد كه خویشــاوندی بین دو ذات نه نافی شباهت آن دو با هم اســت نه منكر تفاوتشان، بلكه به قول شارلوته بیشتر باید «به چشــم خویشــاوندان روحی و روانی» به آنها نگریست. همــان شــب اِدوارد و شــارلوته با تصورشــان از خویشــاوندی اختیاری به بســتر میروند و نطفهی فرزندی بســته میشود كه پس از جدایی آن دو به دنیا میآید و به اعتراف همگان شــباهت عجیبی به ســروان دارد. این خود مؤید خویشــاوندی روحی بین ســروان و شــارلوته است كه در هیأت شــباهت كودک به سروان پدیدار گشــت، كودكی كه هیچ شــباهتی به پدر زیستشــناختی خود ندارد. البته اگر خویشاوندی بهمنزلهی خویشاوندی اختیاری لحاظ گردد پای عنصر انتخاب نیز وســط كشــیده میشود. طبق گفتهی اِدوارد «خویشــاوندیها زمانی جالباند كه سبب جدایی شــوند» (ص 61(، یعنی یک رابطه به رابطهای دیگر ترجیح داده شــود. طُرفه آنكه، تمایز بین خویشاوندی و خویشاوندی اختیاری در درک بهتر وبر نیز بسیار راهگشاست. علیالأصول، خویشاوندی مربوط میشــود به میل تركیبی عناصر یكسان و مشابه )همچون آب و جیوه(؛ اما برای خویشــاوندی اختیاریِ عناصر با هم چندان نمیتوان به دنبال علت گشت. معلوم نیست كه ابتدا كدام عنصر برای تركیب با دیگری پیشقدم شده است. خویشاوندی اختیاری خواه مبتنی بر شــباهت باشــد خواه تضاد بر پایــهی یک انتخاب استوار است كه بنابر آن یک عنصر عنصرِ دیگر را ترجیح میدهد.

اســتعارهی خویشــاوندی اختیاری گوته به ما كمک میكند تا اســتدلال وبر و استفادهی او از این استعاره را بهتر درک كنیم. وبر گونهای خویشاوندی اختیاری مضاعف را برایمان ترسیم میكند: یكی موجدِ روح ســرمایهداری است، و دیگری مولّدِ سرمایهداری مدرن. در وهلهی نخست، او نشان میدهد كه بین اخلاق حرفهای و ریاضتورزی برخی از گروههای پروتستانی خویشاوندی اختیاری وجود دارد. واكنش شــیمیایی ناشی از تعامل بین این دو به تولید چیزی انجامید كه متفاوت از آنهاست و آن چیزی نیست جز روح سرمایهداریِ مدرن )مثال بنجامین فرانكلین(. دومین خویشاوندی اختیاری میل تركیبی موجود بین روح ســرمایهداری و شــكل آن اســت كه خیلی پیشتر در مناســبات بین تجار و بازرگانان وجود داشت. رابطهی متقابل بین این دو سرمایهداری مدرن را به وجود آورد. لیكــن گفتهی اِدوارد را به یاد بیاوریم كه «خویشــاوندیها زمانی جالباند كه سبب جدایی شوند». خویشاوندی اختیاری بین كار بهمثابهی تكلیف و برخی از اشكال خاص ریاضتورزی آنقدر نیرومند بود كه توانست موجب ازجادررفتگی باورهای گرهخورده بــه رهبانیت غربی monasticism گــردد و جملگی با هم روحی جدیــد را صورتبندی كننــد، یعنی همان روح ســرمایهداری. بر اساس تحلیل وبر، انگار میل تركیبی و نیروی خویشاوندی اختیاریِ بین صورت و روح سرمایهدارانه برای گسستن از اخلاق اقتصادی سنتی تكافو میكرد.

در عین حال، همانطور كه در بالا رفت دیگر بار باید یادآور شــوم كه خویشــاوندی اختیاری را نمیتوان بــا اصطلاحاتی مثل علت و معلول توضیح داد. وبر نیز به دنبال این نیست كه نشان دهد رابطهی بین ریاضتورزی پروتســتانی و سرمایهداری مبتنی بر قسمی علیّت است. او یادآور میشــود كه «فعالیتهای منفرد سرمایهدارانه» در عهد باســتان و قرون وسطی نیز به چشــم میخورند، ولی به دلیل فقــدان عنصری همچــون اخــلاق ریاضتورزانه، كــه بتواند با آن خویشــاوندی اختیاری داشته باشد، به یک فعالیت دائمی بدل نشد. او قصــد دارد بفهمد چگونه این دو عنصر با هــم «اُنس گرفتند» و از امتزاج بین آنها روح ســرمایهداری متولد شــد. به مجرد اینكه او توانست تبارشناسی شــیمیایی روح ســرمایهداری را تبیین كند، سر در پی پرسشــی دیگر نهاد: درک چگونگی امتزاج روح سرمایهداری و صورت آن. او در كتاب «اخلاق پروتســتانی و روح ســرمایهداری» كوشید شرایطی را كه در بســتر آن روح سرمایهداری توانست با یک صورت اقتصادی خاص خویشاوندی اختیاری داشته باشد تبیین كند. منطق پشــت این پرسش كه به میانجی استعارهی خویشاوندیهای اختیاری صورتبندی شده نشــان میدهد كه خویشاوندی اختیاری برای وبر ابزاری است برای درنغلتیدن به موضعی تماماً ماتریالیستی یا سراسر ایدهآلیستی. منابع: 1. اخلاق پروتستانی و روح ســرمایهداری، ماکس وبر، ترجمهی عبدالکریم رشیدیان و پریسا منوچهر کاشانی. انتشارات علمی و فرهنگی 2. جامعهشناســی دولــت، برتراند بدیع، ترجمهی احمد نقیبزاده، نشــر قومس. 3. مطالعــات علمــی، یوهان وولفگانــگ گوته، ترجمــهی داگلاس میلر، ‪.Suhrkamp Publishers‬ 4. ماکس وبر و کارل مارکس، کارل لویت، انتشارات راتلج

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.