هونادنا جتیاردییگوتهد

Shargh - - يات - ولفگانگ گوته سعید پیرمرادی شمه

یِ اصلیترین ســلولی بنیادی هر

ری و در مرز 60 ســالگی نوشــته آن عشقهای نافرجام همیشگی د و اُتیلیه بازآفرینیِ عشق نافرجام انگونه كه در اثــر دیگرش، رمان ی ورتر جوان »، عشق ورتر به زنی ی از عشــق گوته به دختر جوانی شــارلوتهها هســتند كه بعدها در شــاوندیها...» تجلی میكند كه و میخواهد علیرغم عشقش به دهاش - هرچند نهچندان وفادار جوان راهی جز خودكشــی ندارد ضت را در پیــش میگیرد. مرگ او د. اینها همه، همچون خود گوته با خود دارند، اما قادر به برداشتنِ ســتند. این اســت كه هر دویِ این رمانتیک و هم برون آناند. گیِ همزمــان را میتوان ویژگیِ یای كه در جــای دیگری خود را ــدسِ او: «فاوســت». این دقیقاً ک با محتوای مدرن درمیآمیزد ا خلق میكند. فاوست، چنانكه یِ مدرن است كه خود را به روح وح ســرمایهداری همان مفیستو شانگر یک شیفت پارادایم اساسی ــت. اما فاوســت، بهعنوان روح و عشــق رمانتیکِ گرتشــن دارد. ــم و مدرنیســم را با خود حمل ســتی اشاره كرده است كه بخش ی رمانتیكیست، اما بخش دوم بخش دومِ «فاوست» پیشگوییِ بیدلیل نبود كه بــرای درک آن بهتناوب بــه نگارش این بخش لیل همین جنبهی پیشگویانهی د این بخش را چیزی فراتر از یک

شاوندیهای اختیاری

نمایش، بلكه اساســاً آن را شــعری جهانی دانسته بود. بخش دوم «فاوست» بیش از این كه یک درام باشد، شعری حماسی در تعریف هگلیِ آن است كه كل روح دوران خود را بازتاب میدهد و این بازتاب اتفاقاً شــكلی ناســازه دارد و هنوز عناصر و مصالح رمانتیكی را با خود حمل میكنــد. هنوز جهان مدرنِ گوته پر از پریان و شیاطین و اجنه و فرشتگان است.

همین دوگانهی عشــق رمانتیک و توســعهی عصر روشنگری بر رمان «خویشــاوندیها...» نیز ســایه افكنده اســت. در اینجا همهچیــز از دل توســعهی فضای قصــر ادوارد و شــارلوته آغاز میشود. طبیعت وحشــی و بكر باید به اسارت توسعه درآید. اما آنچه همچنان خیرهســر و جداســر میماند طبیعت آدمیست، یعنی عشــقهای توفانی و فراتر از نهادهــای اجتماعی كه آرمان رمانتیــک را میســازد. اما گوته انــگار رویكــردی پیامبرانه دارد. هم رؤیای توســعه و هم آرمان رمانتیک بایــد در چیزی گرد هم بیایند كه آن نظم اجتماعیست، چیزی كه آرمان كلاسیکها بود. بنابراین گوته میخواست در یک زمان هم كلاسیک، هم رمانتیک و هم مدرن، و یا به عبارتی دیگر هم غیركلاسیک، هم نارمانتیک و هم ضدمدرن باشد. گوته همهی این ناسازه را از طریق یک تمثیل طبیعی بیان كرده اســت: یعنی همان «خویشــاوندی اختیاری» و یــا به عبارت علمیتر «میل طبیعی»، كه اصلاً اصطلاحی در علم شیمی و به معنای «جاذبهی قویِ برخی مواد نسبت به یکدیگر است. در شیمی این مفهوم برای توصیف خصوصیات دو عنصری به كار گرفته میشــود كه یک یا هر دوی آنها به امتزاج با عنصر ســومی گرایش قوی دارند و به همیــن خاطر از كلمهی اختیاری صحبت میشود. بهعبارتی دیگر میتوان گفت چنانچه دو ماده با هم ممزوج باشــند و عنصر سومی با ورود خود موجب انفصالِ وحدتِ موجود گردد و یكی از عناصر را به ســوی خود جذب كند، از خویشــاوندیهای اختیاری ســخن میرود».4 در جهان داستان این تمثیل طبیعی قرار اســت برهمخوردنِ نظم خانواده و آرایش طبیعی افرادِ درونِ داســتان را تصویر كند، اما این تمثیل میتواند حقیقتی عمیقتر را نیز تبیین كند. جهان مدرن و آرمان توسعه در واقع همان عنصر سومیســت كه موجب انفصال وحدتِ جهان قدیم میشــود كه اگرچه روح رمانتیک گسستی نیمبند از آن بود، امــا ادامهی آن هم بــود. جهان مدرن بایــد آن وحدت را بهكلی میگسســت و بهگونــهای تنشمند با آنــان میآمیخت. گوته در این دو اثر خود فعل و انفعالات همین شــیمیِ جهان جدید را به آزمایشگاه ادبیات آورده است. 1. برلین، آیزایا، ریشههای رمانتیسم، ترجمهی عبدالله کوثری، نشر ماهی، 1385، ص 19. 2 . لوکاچ، جورج، جان و صورت، ترجمهی رضا رضایی، نشر ماهی، 1388، ص 80 ـ 79. 3 . برلین، ص 183. 4 . گوته، یوهان ولفگانگ، خویشاوندیهای اختیاری )یادداشت مترجم(، ترجمهی سعید پیرمرادی، نشر چشمه، 1395، ص 336.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.