نمایشنامههایي در نقد قدرت

Shargh - - يات -

عزادار اجیر والاس شان ترجمه بهرنگ رجبي نشر بیدگل

بهتازگي دو نمایشنامه از والاس شــان، نمایشنامهنویس آمریكایي، با ترجمه بهرنگ رجبي توســط نشر بیدگل منتشــر شده كه عناوینشان «عزادار اجیر» و «شــب در رســتوران تاكهاس» است. والاس شان در ســال 1945 در نیویورك متولد شده و امروز از چهرههاي مطرح ادبیات نمایشــي آمریكا بهشــمار ميرود. پدر والاس شــان بیش از سه دهه سردبیر هفتهنامه نیویوركر بود و بهاینخاطر والاس در دوران كودكي و نوجوانياش با بسیاري از روشنفكران و نویسندگان آن دوران معاشرت داشته است. والاس شان در دانشــگاه تاریخ، فلسفه و اقتصاد خوانده و بعد به نمایشنامهنویســي مشغول شده اســت. «آخر شب ما» اولین نمایشــنامهاي از والاس بود كه در ســال 1975 اجرا شد و از آن زمان تا امروز، یعني چیزي حدود چهار دهه، او فقط هشــت نمایشــنامه دیگر نوشــته است. شهرت عمده والاس شــان در اواخر دهه هفتاد میلادي به دســت آمد، وقتي كه او چهارمین نمایشــنامهاش با عنوان «مري و بروس» را نوشت و اقبال عمومي مخاطبان و توجه منتقدان را به خود جلــب كرد. از آن پس اجراي هر نمایشــنامهاي از او مورد توجه زیادي قرار گرفته است.

اجراي بیشتر نمایشــنامههاي والاس با جنجالهاي زیادي همراه بودهانــد. «عمــه دن و لمون»، «تــب»، «عزادار اجیــر»، «علفهاي هزاررنگ» و «شــب در رســتوران تاكهاس» از جمله آثار او هستند كه باعث منازعات زیادي شــدند تا جایي كه حتــي اجراي یكي دوتا از این نمایشــنامهها براي مدتي در كشــور خود او ممنوع بوده است. والاس شان را ميتوان بهعنوان نویسندهاي منتقد در نظر گرفت كه در آثارش به نقد صریح قدرت ميپردازد. او توجه زیادي به فاشیســم و امــكان برآمدن دوباره آن در جهان فعلي دارد و در آثارش به نابودي ارزشها و حقوق انساني پرداخته است.

«عــزادار اجیر»، نمایشــنامهاي اســت كه در آن روایتــي از زندگي روشــنفكراني به دســت داده شــده كه زیر سلطه هســتند كه در آن برخي نهادها در همهچیز حــرف اول و آخر را ميزنند. هوارد، یكي از شــخصیتهاي این نمایشنامه، كسي اســت كه انتقاداتش حدومرزي نميشناســد و با جســارتي زیاد همهچیز و همهكــس را نقد ميكند. اگرچه او بهعنوان آدمي جســور شــناخته ميشــود اما این وضعیت تبعاتي هــم براي او دارد. از جمله اینكه عدهاي ميتوانند بهیكباره به خانهاش بیایند و بيآنكه توضیحي بدهند هركاري ميخواهند انجام دهنــد و او و اطرافیانش را با بحران روبهرو كنند. در بخشــي از یكي از دیالوگهاي هوارد ميخوانیم: «منظورم اینه كه شــما دارین توانتونو صرف تحســین كردن یا ســرزنش كردن آدمها ميكنین و ميگین كي بهتره یا بدتره- این وسط حواستون كلا پرته از درد و رنجهاي بشرياي كــه دورتادورتون برقراره، كلا پرته از این مســئله پیچیدهاي كه جواب دادنش هم ســخته: چي باعث این درد و رنج شــده. منظورم اینه كه عوض محكــوم كردن مارتین یــا هركس دیگــهاي، كار باارزشتر این نیســت كه ســعي كنیم چیزهاي مختلفیو بفهمیم؟ مثلا بفهمیم چه شرایطي تو دنیا یا تو زندگي شــخصي آدمها ممكنه باعث شده باشه جــوري رفتار كنن كه مارتین رفتار كرد؟ چه شــرایطي تو دنیا به وجود اومده كه باعث این قضیه شده؟ و چهطور شده كه این شرایط به وجود اومدهن؟ ميخوام بگم همه قضاوت كردنها، همه محكوم كردنها، اینكــه كي بالاتره، اینكه كي پایینتره، حق با من بودها و اینها، خیلي به كار و كمك اینهمه آدمي نميآن كه واقعا قرباني انواع جورواجور وحشــتان، همون وقتي كه شما دارین وقتتونو صرف بحث كردن سر این مسایل ميكنین.»

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.