این فرومایگی

Shargh - - نقد - محمد آقازاده

بازیگــران نمایــش «عــروس چینی»، نوشــته رحمت امینی و کار مرجان قمری، در یــک گپوگفت، حاشــیه در میانه ماجرای اصلیای کلیــد درک کلیــت نمایــش را در اختیار مخاطب قــرار میدهند. در این شــوخی حاشیه، منتقد به هجو گرفته میشود و حضورش بهنوعی بیمعنا محســوب میشــود. با این هجو مخالفتی نــدارم، چراکه باور دارم در عصــر غیاب نقــد که ذات و گوهر آگاهی و عقل فعال اســت بهســر میبریــم و تمامیت نمایش را بــر بنای ویرانی عقــل، حرکات و گفتههای شــخصیتهایش شکل میدهــد، آنهــا اراده معطــوف به میــل و لــذت مخوف را به تماشــا میگذارند. خیانت به همسر و عدم وفاداری به او دســتمایه اثر است، اما این فرومایگی و انحلال انســان در اندام لذتطلبش چطور شــکل میگیــرد. میــل به دلیــل خصلت کاهنــدهاش همــذات مرگ اســت و بــا مصــرف خود مبــدل به هیچ میشــود. حکمت لــذت، حکمت تمنای جامعه است که زندگیکردن در کنار آن دیگری و کنش معطوف بــه هدف جمعــی را از کــف داده اســت و همهچیز در ذرهشــدگی از دســت میرود. مفیســتوفلس در نمایــش گوته خطاب به فاوســت میگویــد: «فقط عقــل و علم، این بالاتریــن قابلیتهــای بشــری را کوچــک شــمار و آنگاه اســت که تــو را به دام انداختهام». فاوســت بهدنبال دانش فینفسه است و به توســعه رو میآورد که تخریبگر و ویرانکننده است، اما در این نمایش لذت فینفســه از انســان یک ابژه جنســی میســازد که تــوان تبدیل به یک ســوبژکتیویته فعال را که از آدمی یک فاعلیت مختار میســازد ندارد و در این آنجا مفیســتوفلس پیروزیاش را در آغــوش میگیرد. خیانــت، خصلت جامعــه بتواره اســت که در آن آدمی از خود تهی میشــود و حتی وفــاداری به خود را از دســت میدهــد، چراکه میل رهاشــدهاش یک مبادلــه با خود و آن دیگــری اســت و نمیتواند راه به ارضای ذهنی بدهــد، چراکه در گام اول، ذهنیــت را مچاله و به دور میانــدازد و تن بــدون ذهن مبدل به هیچ میشــود، چراکــه ذهن از جامعــه خــون و جــان میگیــرد. درحالیکــه انداموارگــی یعنــی درهمگرهخوردگی تن و ذهن، میدان کشــف جهــان و یافتن معناســت. نمایــش راه بــه عمق نمیکشــد، چراکه عمقی وجود ندارد. شــنیدم این نمایش سالها قبل قلمی شده است. یک نوع پیشآگاهی از ابتذال و انحطاط است که امروز به تمامی به نتیجه غاییاش رســیده. نمایش شورشی علیه این ابتذال نیست. یک عکسبــرداری فوری از واقعیت که خود را بيپرده به فروش میگذارد. ماده خامی کــه میتواند بهعنوان داده تجربی درک مــا را از انحطاط فربه کند. نمایش مضحکهای است که از تماشاگر خوب خنده میگیرد، آنهم بــا بازیگران پرانــرژی. درک پسزمینه این فضا کار منتقد اســت که ایــن روزها یا نیســت یا کســی جــدیاش نمیگیرد و خــود تئاتر بــا این غیــاب لاجرم و خواســته و ناخواسته در سراشیبی کالاییشدن میلغزد و انحطاط را به تمامی در آغوش میگیــرد. دیدن این نمایش مــن را ترغیب کرد دربــاره خیانت بهطــور مجــزا و میل ســرکش به لذت جنســی را قلمی کنم که ذات انحطــاط را بیرونــی و کالازدگی را مبدل به قهرمان عصر ما میکند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.