بازنگری در یک خوانش

Shargh - - تئاتر -

پوریا گلشناس: احتمالا بسیاری از کسانی که به تماشای نمایــش آسایشــگاه که هماکنــون در تماشــاخانه پالیز اجرا میشــود، میروند، پیش از این آسایشگاه یا حداقل نمایشنامــهای از هارلــود پینتر خواندهانــد. اجرای یک نمایشنامه مشهور که شاید بســیاری خوانده باشندش، کار دشــواری اســت. روی صحنهبردن هر متن نمایشی درواقع بازنماییکــردن، بازآفریدن یا حتی میتوان گفت عینیتبخشــیدن به یک متن ادبی است. از همینرو، هر اجــرا از هر متن نمایشــی مبتنی بر یک خوانش اســت. متنی همچون آسایشــگاه، -کمااینکه هــر متن دیگریهمــواره به نحوی بالقــوه مملو از امکانهــای اجرائی است و با هر بار روی صحنهرفتن، یکی از همین امکانها هســتند که به فعلیت میرسند. حال با این تفاوت که در مواردی مانند این اجرا، این متنها بســیار خوانده شدهاند و بســیاری از تماشــاچیها اجراهایی از آنهــا را نیز قبا دیدهاند؛ بنابراین با پیشفرضهایشان و درواقع با فهمی پیشــینی از متن نمایشی به ســراغ اجرا میآیند. بنابراین بررســی یک نمایش را همواره میتوان با پیشکشــیدن اجــرا با پیوند و نســبتی که با شــیوه امر عینیتبخشــی -روی صحنه بــردن- و همچنین در نســبتی که با خود متن نمایشــی ایجاد میکند درک کــرد و در این مورد این مؤلفه اخیر پرنگتر نیز میشود: پینتر را چگونه باید اجرا کرد؟ آسایشگاه و دیگر متنهای پینتر با وجود اینکه آثاری اصطاحا نوابزورداند و داعیه تئاتر پوچی را پیش مینهند، جنبههایی اکسپرسیونیســتی دارند. میدانیم که مثا در همین نمایشنامه آسایشــگاه، مکانی کــه ماجرا در آن رخ میدهد، یک آسایشگاه هولناک است و شخصیتها، آدمهاییاند که خصلتهایی چون دروغپراکنی، میل و آز، شــهوت و هوس در سرشتشان خانه کرده و اعمالشان بــه نحوی نامتعــارف خشــونتطلبانه و وقیح اســت؛ اینهمه، ما را به یاد نمایشنامههای آگوست استریندبرگ میانــدازد و فضــای کارهــای ادوارد مونــک را جلوی دیدهگانمان میآورد. بنابراین یک اجرای اکسپرسیونیستی، یعنــی مبتنی بر تمهیداتی چون دامنزدن هرچه بیشــتر به این فضــای هولناک و خصمآلود بهواســطه طراحی لباس نامتعارف، گریم اغراقآمیز، صحنهای روشنشده با نور شــمعها و لایهای از نور قرمزرنگ که گهگاه صحنه را روشــن میکند، سکویی که در عمق صحنه بالاتر از دیگر جاها قرار دارد و دســتگاه شوک الکترونیکی روی آن قرار گرفته است، درخت کریسمس بدریختی که سمت چپ صحنه روشن و خاموش میشود و راههای دالانمانندی که مســیر عبورومرور بازیگرها را جهت میدهد و به طرز مشکوک و مرموزی به نامتعارفبودن مکان رخداد صحه میگــذارد و مهمتر از همــه اینها بازیهــای اغراقآمیز و بیانگرانــه بازیگرهــا که در چنین فضایی بهآســانی بر زمینــه اجــرا منطبق میشــود، همهوهمــه جنبههای اکسپرسیونیســتی این اجرا هســتند. این فضاسازیها به واســطه تصاویری از پیش ساختهشده و چندپاره که روی پــردهای در انتهای صحنه میافتند تکمیل میشــوند - گفتنی اســت این تصاویــر اگرچه از ایــده جالبتوجه و خاقانهای برای این اجرا برآمدهاند، به دلیل ضعفهای فنی در ساختارشــان چندان خــوب از کار درنیامدهاند-. درواقع باید گفت زیگساری میکوشد آنچه را نمایشنامه پینتر بالقوه از آن برخوردار است، یعنی همین جنبههای اکسپرسیونیســتی که در لایههای زیرینتری پنهاناند، به واســطه تمهیداتی اجرائی عینیت ببخشد و روی صحنه بیاورد، از همینرو میتوان گفت زیگســاری به خوانشی اکسپرسیونیســتی از پینتــر تن درمیدهد: خوانشــی که نتیجهاش اجرائی بیانگرانه و عینیتبخشــی به لایههای مبهــم کار پینتر اســت؛ بنابراین به چنیــن جنبههایی از فضاســازی، شــخصیتپردازی و به طور کلــی اجرا، با تمهیداتی اینچنینی دامن میزند. کســانی که نمایش را دیده باشــند درخواهند یافت که آسایشــگاه تا حد زیادی برای این منطق اجرائی، منطبق، ساختارمند و متناسب از کار در آمده اســت. بازیگرهای ایــن اجرا بهخوبی از پس کارشان برآمدهاند و توانستهاند با بازیهای بیانگرشان در زمینهای- صحنهای همبسته که دقیقا برای چنین اجرائی طراحی شده است بهخوبی از پس کار برآیند. در این میان بازی محسن نوری که نقش جنابسرهنگ را بازی میکند بسیار چشمگیر اســت؛ او توانستهاســت توانمندیهای اجرائی بازیگری بیانگرانه را روی صحنه به منصه ظهور بگذارد.

با این همه پرســش اینجاســت که آیا بــا بهکارگیری تمهیداتی چــون این به اجرای قابلقبولی از آسایشــگاه دست یافتهایم؟ این پرسشــی اساسی است، از این حیث که ما اجــرا را به مثابه یک خوانش در نظــر آوردیم. در

چنیــن جایگاهــی میتوان پرســید که چنین خوانشــی از پینتــر تا چه انــدازه میتواند بهترین خوانش باشــد؟ میدانیم که موضوع متنهــای پینتر، کمااینکه متنهای یونســکو، آداموف و بکت مقوله «زبان» اســت. معتقدم این شــیوه اجرائی تئاتر برخاف آنچــه در اجرای جالب توجه زیگساری دیده میشود، فضایی نه عینیتبخش و بیانگرانه، بلکه بسیار سرد و ساده و واقعنُما را میطلبد؛ چراکه در فضایی واقعنُماتــر و بیتفاوتتر، چالشهای پینتر با زبــان و مقولــه طرحریختــن گفتوگوهایی که عدمرســانایی در زبان را پیش میکشند بهتر درک خواهد شــد. بنابراین همین تضاد رخداد و معانی اخته زبانی یا به عبــارت دیگر ناکارآمــدی دقیق نظام دالــی زبانی، با تضاد جالب توجهی که با زمینــهاش پیدا میکند در پی ایجــاد نوعی غافلگیری تکاندهنده یا حتی شــاید بتوان گفت اکسپرسیونیستی اســت. صحنه بازجویی گیبس و دوشــیزهکاتس از لمب را به یاد آورید: در این صحنه آنها به لمب بهتان میزننــد و او را به زناکاری متهم میکنند و البتــه ما میدانیم کــه اینهمه نه برمبنای شــواهد و ادلهها، بلکه براســاس سؤالاتی اغلب بیمعنا و بیربط و البته به طرز مشــکوکی هدفمند صــورت میپذیرد. در چنین فضایی بازیهای اغراقشده و فضاسازی بیانگرانه و اکسپرسیونیســتی حاکم بر این اجــرا فرصتهای فهم جنبههایی اساسی از کار پینتر را از آن سلب میکند. حال اینجا دیگــر تضاد میان زبان و تصور مبهــم امر واقع، به واســطه بزرگنماییها پنهان میشود و در زیر فریادهای بازیگران از یاد میرود. به همین دلیل متن نمایشــی پینتر عاملیت خود را در یکی از مهمترین امکانهای خوانشمند خود از کف میدهد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.