گزارشی از کتاب «نخستیدنرد موچ رکرثااسی:یالدش ان ها با مدیوشکیرازادوراسنیستاآن » تبنه بهان یهانتشار ترجمه فارسی

Shargh - - انديشه - نیما شریفی

دموکراسی چیست و چگونه میتواند پیاده شود؟ آیا دموکراسیهای موجود در جهان نســبتی با اولین دموکراســی در آتن دارند؟ رابطه آنها چگونه است و مقایســه تطبیقی دموکراســی آتنی و همتــای آمریکاییاش ما را به کدام ســو میبرد؟ کتاب «نخستین دموکراسی» جستاری است از یک نویسنده آمریکایی که عنوان میکند دموکراسی مقولهای صادراتی نیست. اینگونه نیست که آمریکا – بهمنزله کشوری که «نه مردم آن از دموکراسی برخوردارند و نه دولت برخاسته از چنین کژپنداریهایی صلاحیت دارد که خود را پرچمدار دموکراسی در جهان بدانــد» (ص8( - بتواند رویدادهای سیاســی از قبیل بهار عربی را به ســرمنزل مقصود برســاند. نویسنده کتاب مایل اســت «در دل دولت و نهادهای آن بماند و در عین حال، بافت قدرت در دولت و پندارهای مردم در پیوند با کشورشــان و ارتباط آن با جهان را نقد کند». (ص 7)

دموکراسی یونانی، دموکراسی مدرن

یکی از تفاوتهای بنیادین دموکراســیهای مدرن و دموکراســی آتن، تأکید اولی بر حقوق بشــر است، حال آنکه در یونان مردم این مفهوم را نمیشناختند و در عوض بر مفهوم برابری طبیعی تأکید میکردند. همین تأکید توانست آتش جنگهای طبقاتی را بخواباند و زمینهای برای نقد ثروتمندان از جانب فرودستان فراهم آورد. باید افزود دموکراســی آتن با آنکــه آرمانی نبود، مفاهیم مهمتری را )نســبت به حقوق بشــر( همچــون «آزادی، قانونمــداری، برابری طبیعی، آموزشوپــرورش همگانی و خرد شــهروندی» (ص14( مدنظر قــرار داده بود. «اینک در قرن بیســتویکم، دموکراسی برای بســیاری از مردم جهان همچنان یک آرمان اســت. مردم تشــنه آناند امــا هرگز کاملا به آن نمیرســند. ایالات متحده، که خودش را مبلغ دموکراســی میداند، همچنان از آرمان دموکراسی بسیار دور است. همهجا فشــار و فوریتهای زندگی مدرن با فرایندهای زمانبر و «ناکارآمد» دموکراتیک در تعارض اســت؛ بنابراین آرمان دموکراســی همواره تهدید میشــود. )همان( اما همه گمانهزنیها راجع به دموکراسی بدون شرح و تفصیل دموکراســی آتن آب در هاون کوبیدن است. دموکراسی آتنی پدیدهای اســت اســتثنایی و منحصربهفرد. اتفاقی که نمیتوان آن را با هیچیک از وقایع مشــابه زمان خود - یا حتی عصر حاضر - مقایســه کرد. دموکراســیای که در ســال 508 )ق. م( شــکل گرفت و تا 300 )ق. م( معاصر با حملات مقدونیها ادامــه یافت. اما چیزی که نمیتوان بهراحتی از آن چشــم پوشــید، تأثیر متون کلاسیک در شــکلگیری، ابقا و تکامل دموکراسی اســت. در حالیکه شعرایی چون ســوفوکل، اوریپید و آیســخولوس جوایزی از جامعه دموکراتیک دریافت میکردند و به ارزشهای آن پایبند بودند، فیلسوفانی چون افلاطون یا مورخانی چون توســیدید نیز وجود داشــتند که به دلایلی از آن ناخرسند بوده و تمایل به دفاع از آن نداشــتند. افلاطون، حکم اعدام اســتادش ســقراط به دست نظام دموکراتیک آتنی را دســتاویز قرار داده بود تا بــه آن حمله کند. اگرچه میتوان اســتنباط کرد که این حکم آنقدرها هم - از نظر نویســنده کتاب - ظالمانه نبود چراکه ســقراط ارزشهای دموکراتیک جامعه را )که آتنیها نسبت به آن بسیار حســاس بودند( به سخره میگرفت و از دین مرســوم ایشان نیز روی برگردانده بود. یکی دیگر از دلایلی که آتنیها این حکم را نسبت به سقراط روا میداشتند، برخی شــاگردانش بودند که خیانتشــان به آتن اثبات شده بود. مهمترین آنها آلکبیادس دوســت محبوب ســقراط و ســردار بنام آتنی بود که به اســپارتها پناهنده شــد. البته آتنیها نسبت به ســردارانی که از خود سستی و فتور نشان میدادند و در جنگها متحمل شکست میشدند، بسیار سختگیر بودند. یکی از این سپهسالاران توسیدید بود که در ابتدای جنگهای پلوپونزی شکست خورد و حکم تبعید گرفت و بعدها در مقام مورخ به مقابله با دموکراسی آتنی پرداخت و از آن انتقادات فراوانی کرد. ارزشهای دموکراســی در آثار تراژدینویسان نیز بیشــتر مشهود است تا آثار فیلسوفانی چون افلاطون و از اینرو، دموکراسی آتن بهشدت مدیون ادبیات نماشی یونان باستان است. به قول مترجمان کتاب «اگر ملتی ادبیاتی بیگانه با بحث آزاد دوسویه و مبتنی بر دودیدی نداشته باشد، صرفا بدل دموکراسی را دارد». (ص9)

اما بدلهای دموکراسی چیستند؟ پال وودراف در کتاب حاضر سه بدل مهم را گوشزد میکند که عبارتند از رأیگیری، حکومت اکثریت و نمایندگان منتخب. در نظر او، رأیگیری را میتوان مهندســی، نتایج آن را با تبلیغات از پیش تعیین کرد. بهعنوان مثال اگر در جامعهای با اکثریت سفیدپوست، سفیدپوستان نظرات خود را بر رنگینپوســتان تحمیل کنند، همســازی اجتماعــی را تهدید کردهاند. نمایندگان منتخب نیز میتوانند به کمک اقلیت ثروتمند یا قدرتمند و با لابیگری آنها تعیین شوند. نویسنده تأکید دارد دموکراسی هیچیک از سه شق مطرحشده در بالا نیســت، هرچند میتواند آنها را به کار گیــرد. به عبارت دیگر اگر مردمی که در تخیلات خود - که قالبی ادبی میگیرد - این بدلها را نشــناخته باشــند، بهراحتی میتوانند مورد سوءاستفاده قرار گیرند.

اما ادبیات بیگانه با بحث آزاد دوسویه چگونه در آیین نمایشی یونان باستان مطرح میشــود؟ میدانیم که در آثار تراژدینویسان دموکراتی چون سوفوکل، افراد مســتبد بهسرعت چهره میشوند و حتی به قامت یک قهرمان درمیآیند. آنگاه خطابها یا عتابهایی از جانب گروه همســرایان نســبت به خودکامگان انجام میشــود و آنها را از عاقبت سوءعملشــان برحذر میدارد. معروفترین ایشان اودیپ شهریار اســت که نصایح همگان - از جمله تیرزیاس- را به هیچ میگیرد و به سرنوشت محتوم که همان کوری است، تن میدهد.

کرئون برادرزن اودیــپ و حاکم بعدی تبای نیز رویهای ضددموکراتیک را در دســتور کار قرار میدهد و حتی از نصایــح فرزندش هایمون نیز طفره میرود و زمینهســاز مرگ آنتیگونه میشود. نباید فراموش کرد که سقراط تنها فیلسوفی است که در آتن کشته میشود. بعد از او کسی با افلاطون به رغم تمام نقدهایی که به دموکراسی وارد میکند کاری ندارد و ارسطو هم نه به علت فیلسوفبودن که بهواســطه همدســتی با دشمن آتن )اســکندر مقدونی( و پس از مرگ او از آتن میگریزد.

افلاطون انتقادات بسیاری به دموکراسی دارد. او در جمهوری «دموکراتها یا به نظر ]او[ ... بیکارههایی را که ســعی میکنند صدای جناح مخالف را خفه کنند، ضعف دموکراســی میدانــد». (ص213( وودراف حتــی مطرح میکند کــه پروتاگوراس برخلاف نظر افلاطون به هیچ وجه نســبیگرا نبــود و از لزوم تعلیم و تربیــت و جامعهگرایی مترتب بر آن دفاع میکــرد. در واقع او عرف و عدالت مبتنی بر آن را برای بقای جامعه کافی نمیدانســت و در این موضوع با سقراط توافق داشــت. همین موضوع نشان میدهد که اعتقادی به تکثرگرایی فرهنگی و نســبیگرایی برآمده از آن نداشــت. پروتاگوراس بــه معیاری واحد برای عدالت جهت تشکیل جامعهای مانا میاندیشید. او - برخلاف افلاطون - آموزشوپرورش را حق همه شهروندان و نه صرفا کسانی میدانست که آمادگی لازم برای فیلسوف-شاه شدن دارند. همچنین معلمی را نیز محدود به گروهی خاص نمیکرد و همه را واجد شأن آموزگاری میدانست.

آریستوفان، شاعر معروف آتنی که در مجموعه «ابرها» سقراط را به ریشخند میگیرد، شــعری دارد که آن را به زنی به نام لیسیستراتا نسبت میدهد. در این قطعه حکومت به دست زنان است و آنها سعی دارند هرچیزی را که مانع عمده دموکراسی اســت، از جامعه دور کنند، از جمله اشراف، مقامات دولتی و سران انجمنهای سیاسی که دست به یکی میکنند. آریستوفان بدین وسیله سعی بر آن دارد حکومت را به توده مردم بسپارد. برعکس او، افلاطون در رساله سیاسی «جمهوری»، به فرمانروایی فیلسوف-شــاه دل میســپارد کــه واجد چهرهای خداگونه اســت و فلز وجودش بــا بقیه مردم تفــاوت دارد. در این مبحث هم وودراف زاویه دیدش با افلاطون را به خواننده میشناساند و بهشدت از فیلسوف انتقاد میکند. هومر هم که دوران زندگیاش پیش از تشــکیل دموکراسی آتنی اســت، نقدهایی چند به برابری همگانی ابراز میکند. او در جنگ تروا مردی از فرودســتان را که به فرماندهان جنگ انتقاد میکند، زشترو میخواند. اودیسه او را بــه تندی ســرزنش و تهدید میکند که لخت و عریانش کرده و به کشــتی بفرســتدش. وودراف مینویســد: «با خوانــدن این قطعه، با ثرســایتیس ]مرد فرودست[ احساس همدردی میکنیم، چرا باید او را ساکت کنند؟... او یک تنه به نفع سربازان عادی سخن میگوید». (ص102( اما اولین شاعر بهراستی دموکرات آتن آیسخولوس است. او با اینکه در جنگ ماراتن شرکت میکند و نسبت به آن مفتخر است، نمایشنامهای به نام پارسیان مینویسد که در آن شرح حالی از رنج و درد دربار پارسیان را پس از شکست به تصویر میکشد و اینگونه همدلی خود را با دشمنانش به منصه ظهور میرساند. با وجود این فلاکت میتوان پرسید آیا هیچ آمریکایی سعی کرد درد و رنج ژاپنیها را پس از شکست در جنگ جهانی دوم از آمریکا به تصویر بکشــد؟ بهاینترتیب همپای دشمنان دموکراسی چون افلاطون، توســیدید و هومر- که وودراف اولی را به نشــانه همدلی با کارل پوپر بهراستی یکی از دشمنان جامعه باز میداند - کسانی هم هستند که تمامقد از دموکراســی دفاع میکنند. یکی از آنان اوریپید است. «وقتی در آتن دموکراسی حاکم بود، اوریپید نوشت: «چیزی مثل خودکامه بلای شهر نیست». او هم مثل یونانیها باور داشــت که خودکامگان بــلای قانونمداریاند. خودکامه خودش را مالکالرقــاب قوانین موجود میداند و میکوشــد قانون را طوری اعمال کند که حافظ منافع خودش باشــد. اما اگر قوانین مکتوب و مصوبی باشد، آن وقت تهیدســت و توانمند از عدالت یکســانی برخــوردار خواهند بــود، ... و فردی از فرودستان، اگر برحق باشد، میتواند بر فردی از توانمندان غلبه کند». (ص141)

دموکراسی و طبع آدمی

از اینرو، طبیعت انســان یکی از مواردی اســت که میتواند دستاویز خوبی برای حامیــان و مخالفان دموکراســی فراهم آورد. اگر نظریه طبیعت انســان کممایه باشــد میتواند به جنبه عام زیستی انســان اشاره کند و اگر پرمایه باشد میتواند فرهنگی خاص با آداب و رســوم مشــخص را بــه منزله فطرت و ذات بشری به دیگران بشناساند. هر دوی اینها دو روی سکه افراط و تفریطاند. ارسطو هنگامی که انسان را «حیوان سیاســی شهرنشین» خواند نظرش بر دولتشهر یونانی بــود؛ علیرغم اینکه پولیس یونانی نمیتواند برای هیچ فرهنگ دیگری ملاک عمل باشد. «شهری چون آتن برای همه شهروندان بالغ مرد فرصتی برای شــرکت در حکومت فراهم میآورد و حتی آنان را ملزم به شرکت در حکومت میکرد. پس شهروندان مرد آتنی راهی عالی برای بروز توان بالقوه خود بهعنوان حیوان سیاسی داشتند». (ص171( اما این نقد به ارسطو وارد است که چرا زنان و بردگان نتوانند همین نقش را در دولتشــهر ایفا کنند؟ اگرچه افلاطون سعی داشــت با طرح انحلال خانواده، زنان را در وظایف شــهر مشــارکت دهد و در جمهوری اســتدلال میکــرد که در عالم واقع بین مرد و زن تفاوتی نیســت که مشارکتندادن زنان در امور دولت و سیاست را توجیه کند ولی «برای پاسداری از مردمحوریاش، دور از انتظار نمیدید که به طور متوسط مردان وظایفی را که به آنان واگذار میشــود بهتر از زنان انجام دهند». (ص172( در مقابل، «ارسطو اســتدلال افلاطون در دفاع از زنان را قبول نداشت. استدلال او صرفا این بود که سازمان خانواده اقتضا میکند که زن و مرد نقشهای متفاوتی بپذیرند و مردان برای نفع خانواده حکمفرمای آن باشند».ص ‪6 5-‬ )همان(

وودراف بر این باور است که برای جای خالیدادن در برابر اینگونه استدلال، افلاطون بر آن بود که در آرمانشهرش نظام خانواده را برچیند. و ازاینرو، تأکید دارد نه ارسطو و نه افلاطون «تصور ذهنی لازم برای خانوادهای مبتنیبر برابری جنســیت را نداشتند». (همان( باآنکه در آن زمان تعابیر قومی از اختلاف نژادی وجود نداشــت، ارســطو و افلاطون یونانیان را سرآمد دیگران میدانستند. حتی افلاطون در کتاب «جمهوری» از زبان سقراط نقل میکند که یونانیان و وحشیان )بیگانگان( دشــمن ذاتــی یکدیگرند و تلویحا نتیجه میگیــرد که درندهخویی یونانیان نسبت به گروه دوم نباید حد و مرزی داشته باشد.

دموکراسی و پایدیا

یکی از مواردی که وودراف در کتاب حاضر تأکیدی جدی بر آن دارد، مقوله آموزشوپرورش همگانی یا آن چیزی است که در یونانی پایدیا نامیده میشود. پایدیا در دموکراســی آتن بیشــتر مدنظر سوفیســتهایی چون پروتاگوراس و گرگیاس بوده که در نظر داشــتند با آموزش فن بیان، شــعر، موسیقی و تربیت بدنی افراد را برای حفظ خود و جامعه مســلح کنند. البته نمیتوان از نظر دور داشت که سوفیستها با مبالغی هنگفت داشتههای خود – علیالخصوص فن بیان - را به فرزندان ثروتمندان به شــکل خصوصی میآموختند. اما در مقابل تئاتر هنری همگانی بود که جامعه به تهیدستان برای تماشای آن پول میداد. ضمن آنکه همه مردم – اعم از تهیدســت و ثروتمند - در اجرای آن، در قالب گروه همســرایان، مشارکت داشتند و ســه فضیلت دموکراسی یعنی رواداری، عدالت و قضاوت خوب خصایلی بودند که اگر حاکمی از آنها فاصله میگرفت، در اجرای همسرایان به او هشدار میدادند که مصیبتی در راه است. اما سقراط و افلاطــون نظر دیگری داشــتند. آنها معتقــد بودند هیچ دانشــی نمیتواند تضمینکننــده ورود جامعه یا افراد به زیســت کاملتری باشــد و هیچ فردی )ازجمله خود سقراط( صلاحیت هدایت بقیه را ندارد . «نظر افلاطون درباره سه فضیلت اصلی دموکراسی قابل توجه اســت. هرچند در گفتوگوهای آغازین او رواداری بهعنوان فضیلت ظاهر میشــود، بهنظر میرســد در گفتوگوهای بعدی، در زیر شاخه عدالت جای میگیرد و انگار افلاطون آن را به خودیخود فضیلت به حساب نمیآورد. افلاطون هیچ علاقهای به قضاوت خوب نداشت که فضیلتی است برای کمک به ما تا با نداشتن دادههای روشن و کافی راهکار درســتی بیابیم. او درباره عدالت اعتراضی ندارد. عدالت درونمایه اصلی او در جمهوری است اما آن را چنان تعریف میکند که دموکراسی همیشه نادرست جلوه کنــد. او فکر میکند عدالت برای هر شــهروندی یک نقش، و صرفا یک نقش، تعیین میکند. براســاس تعریف افلاطون، اگر شهروندی که امور مزرعه خودش را ســامان میداد، در شورای شهر نیز شرکت میکرد یا در مجلس رأی مــیداد، مرتکب بیعدالتی شــده بود». (ص 235( بر همین اســاس وودراف مدعی است که اگر کل چیزی که از یونان باستان میدانید آنی است که افلاطون درباره عدالت و رواداری گفته، درباره معنای واقعی این دو فضیلت در جامعه آتن هیچ نمیدانید.

جمعبندی: آتن دغدغه دموکراسی داشت

آتن در سیراکیوس مرتکب جنایت جنگی شد، آمریکا در ویتنام هم همینطور. آتن جام شوکران به دست سقراط داد، آمریکا هم بسیاری از روشنفکران را بدون کشــتن به مرگ تدریجی میکشــاند. اما آتن دغدغه دموکراسی داشت و این را میشــد در تئاترهایش مشــاهده کرد، تئاترهایی که آثار سوفوکل و اوریپید را به روی صحنه میبرد. آیا تماشــای مسابقات فوتبال در دنیای مدرن یا کارکردن با اینترنت یا فیلمدیدن همان نتایجــی را دربر دارد که جامعه یونان برای همگی شهروندانش )ازجمله تهیدستان( در قالب دیدن تئاتر و تراژدی فراهم میکرد؟ آیــا آموزشوپرورش زمینهای برای عبرتگیری تاریخی فراهم میســازد؟ آنچه نمیتوان از آن چشمپوشــی کرد، شــهامت سیاسی اســت. «شهامت سیاسی اقتضا میکند آنچه را درســت است به یاد داشته باشیم و اینجاست که باز هم آموزشوپرورش چاره کار اســت. همه باید درسهای تاریخی را بیاموزیم و آنها را با هم در میان بگذاریم. که چقدر آزادی ارزشــمند است و چه راحت سروکله بزدلانی پیدا میشود که به آن خیانت کنند». (ص 260)

کتاب حاضر علاوه بر بررســی متون کلاســیک یونان باســتان و رابطه آن با دموکراســی، مقایســهای تطبیقی میان آن دوران و دموکراسی مدرن آمریکایی در زمینههای مختلف ازجمله دیکتاتوری اکثریت، نمایندگی، بردهداری، حقوق طبیعــی، آموزشوپرورش همگانــی، آزادی و برابری انجام میدهد که بســیار کارگشاست و درمجموع وامیداردمان که از میانمایگی بگریزیم. میانمایگیای که هم در میان دولتمردان و هم در میان توده شــایع شــده و آنها را به بازیچه دســت پروپاگاندا تبدیل کرده اســت. وودراف در یک بند آرمانش را چنین بیان میکند: «آرمان من دولتی برخاسته از مردم و برای مردم است و این با هر شکلی از آنارشیسم منافات دارد. فکر کنم بیشتر آزادیهای ما به داشتن دولتی کارآمد بســتگی دارد که بتواند در برابر آزادیهای منفی بایســتد و از آزادیهای مثبت پاسداری کند. درباره اصلاحات هم بگویم که من طرفدار اصلاحات تدریجیام ... فکر میکنم اصلاحات با آموزشوپرورش آغاز میشود. دوست دارم هموطنانم درباره مفهوم دموکراسی و نیز درباره انواع رایج دموکراسی در سرزمینهای دیگر درک و آشنایی بیشتری داشته باشند». (ص11.)

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.