هيولای خفته بر فراز برلين

Shargh - - سیاست - مهزاد الیاسی

اتحادیه اروپــا که با خروج انگلســتان اوضاع روبهراهــی ندارد، بــدون آلمان بیمعنی اســت. آلمان مدتهاست که کشورهای ضعیفتر اتحادیه اروپــا را همراه خود، به نیش میکشــد و با وجود مخالفتهــا، سیاســت پذیرش مهاجران را پیشــه کرده است. برلین که باشی میفهمی چرا. این شهر میداند؛ چون شاهد است که چگونه برلین و مردم برلین همیشه شرقی و غربی خواهند ماند. دیواری که شــهر را دو نیم کــرده بود، به ظاهر ســه دهه پیش تخریب شــده، اما هنوز در روح و جسم شهر و مردم حضور دارد و احتمالا هیچوقت کاملا محو نخواهد شــد. آنها میدانند یک دیــوار بتونی چه کارهایی میتواند بکند. آنها فهمیدهاند میل بشــر برای حذفکردن میتواند به فاجعهای بینجامد که تا نسلها در روح جمعی آدمها باقی بماند. برلین چیزهای زیادی میداند. بیدلیل نیست ویم وندرس در فیلم «بهشــت بر فــراز برلین» به فرشــتههای روی ساختـــــمان های بلنــد ایــن شــهر جان میبخشــد و میآوردشــان روی زمین کنــار مردم. فرشــتهها واقعــا آنجا هستند؛ در شــمایل مجسمههای غولپیکری که از بالای ســاختمانها، به رهگذران شــهر برلین خیره شــدهاند، جنــگ جهانیهــا را دیدهاند، ناظر بتونهای ســیمانی دیــوار برلیــن بودهاند، صدای چکــش و بمبهــای فرودآمده را شــنیده و اراده برلین به قدرت را حس کردهاند.

کوتهفکرانه اســت اگر فکر کنیم برلین فقط یک شــهر آلمانی است. این شــهر، شهر کل بشر است. تمام احساســات متضاد، آرزوها، حسرتها، دردها، شــادیها، دلخوشــیها، قدرتطلبــی و ضعــف انســانها را در خــود دارد. پــارک بــزرگ جنگلی وســط شــهر حســرت دوران طلایی زندگی انسان در طبیعت اســت و ســاختمانهای مرتفع مدرن، تلاش جاهطلبانــهاش برای خداییکــردن. تجربه عبــور از دروازه براندنبورگ باید هم از یک انســان هیتلر بســازد: بنابراین برلین هرجا که بتواند، ماندن در حــد و حدود جایز قدرتطلبی را با نشــانههای جنــگ به تو یــادآوری میکنــد؛ از قبرهای نمادین کشــتار یهودیان در وســط شــهر گرفته تا اســامی کشتهشدگان جلوي در خانهها، عدم تمایل عمومی برای ترمیم کلیســاهای تخریبشده یا دست و بال شکسته مجسمههایی که در جنگ آسیب دیدهاند. نشــانههای واضح جنگ در برلین، مثل داغگذاشتن روی دســت مجرمی نادم است که هنوز از هیولای خفته درونش وحشــت دارد؛ همــان هیولایی که خاک جنگ جهانی خشــک نشده، وسط شهر دیوار میکشــد، رؤیای گرفتن اروپا را در ســر میپروراند و میشــود مرکز جنگ ســرد دنیای غرب و شرق. میگویند پاریس همیشه پاریس میماند، اما برلین هیچوقــت برلین نمیشــود؛ از بس که این شــهر دائم در حال شــدن اســت. هیولا وقتی ســربهزیر اســت، انرژیاش را صرف خلقکردن و تازهشــدن میکند. در برلین ساختمانهای جدید در کنار تاریخ ایســتادهاند. مدرنیسم و ســنت، در حال بازسازی مدامند؛ این با رم فرق دارد که قرنهاست که شده و پاریس که قرنهاست وسواسِ شدن دارد. مــردم برلیــن در خیابان بــه همدیگر بــا لبخنــد ســلام میکننــد، امــا اگــر کسی قانون معمول شهرشــان را زیــر پا بگذارد، وقتشــان را با توضیــح و تلاش بــرای مؤدببــودن تلف نمیکنند. ناسزایی نثار میکنند و رد میشوند. بیامدبلیــو و بنز را برای دیگر ملتها میســازند، اما خودشــان اغلب بــا دوچرخه و کت و شــلوار راهی کار میشوند؛ نشانی از میتوانیم، اما ترجیح میدهیــم انجــام ندهیم. دوچرخهها قســمتی از هویت شــهر و عضوی ثابتند؛ برخلاف پرچم آلمان که تقریبا در هیچکجای شــهر برافراشــته نیســت. گویا مردم آلمان خاطــره خوبی از پرچمها ندارند. آنها پشــیمانی تاریخیشان را با بیمحلی به پرچم رسمی کشورشــان نشــان میدهند. نیازی هم به پرچم ندارند. قرار نیســت دیگر چیزی را ثابت کنند چون میل به قدرت در لایههای عمیقتری از برلین در جریان است.

نشست اجلاس جی 20 که این روزها، پس از 18 ســال دوباره در آلمان در حال برگزاری است، برای اولینبار در برلین شکل گرفت. از طرفی دیگر، یکی از بزرگترین اعتراضات گروههای چپگرا علیه این نشســت، تابهحال فقط با دخالت و درگیری پلیس آلمان با هزاران معترض کنترل شده است. به نظر میرسد تناقضهای آلمان و برلین، تمامی ندارند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.