تنهایی فلسفی یک جوجه + کمی اکسیدان

Shargh - - هنر - لیلی فرهادپور

دیدن نمایش عروســکی که برای بزرگســالان تهیه شده باشد، جذابیتی مضاعف دارد؛ به همان انــدازه که دیدن کارتون و انیمیشــن بــه اینگونه است؛ قلقلک نوســتالژی دنیای کودکی، جذابیت فانتــزی و اجازه وســعتدادن به تخیــل و دهها دلیــل دیگر میتوان برای آن برشــمرد. مســلما برای تولیدکننــده این آثار نیز بایــد جذابیتهایی متفاوت وجود داشــته باشــد که شاید کمترینش، آوردن صداقــت و منطــق کودکانــه در خلق آن اســت؛ صداقت و منطقی ناب. این روزها نمایش عروســکی «بیســتویک روز» بــرای مخاطــب بزرگسال به نویسندگی، طراحی و کارگردانی بهادر مالکی در تئاتر شــهرزاد روی صحنه اســت؛ 35 دقیقــه لحظات ناب که بهــادر )این «فامیل دور» همه ما( برای ما رقم میزند. این نمایش حکایت جوجهخروسی است که بالاخره بعد از بیستویک روز به دنیا میآید. بهادر مالکی ابتدا مارکزوار یک «ماکاندو» (شــهر رمــان صدســال تنهایی( برای ما میســازد. یک جزیره در میــان آبها که پدری استعلایی در آنجا درحال خوردن و خوابیدن است و یکدفعه خود را در برابر بچهدارشــدن، آنهم یک جوجهخروس، میبینــد. جوجهخروس مثل هر فرزندی بزرگ میشــود و مثل هر پســری زن میخواهد! شعر شــاملو که به مثابه یک موتیف مرتب از زبان این جوجهخروس تکرار میشود، به این نمایشِ مسرتبخش، طنزی گروتسکوار داده اســت؛ آنجایی که میگوید: پدر ای مهر بیدریغ/ چنانکه خود بدین رسالتم برگزیدی/ چنین تنهایم به خود وا نهادهای؟/ مرا طاقت این درد نیســت/ آزادم کن/ آزادم کن/ آزادم کن پدر!/

روابط بینامتنــی در این نمایش نیز با کارکردی نوســتالژیک همراه اســت؛ آهنگها و ترانههایی آشــنا که در متن و فرم، آشــنازدایی شدهاند و کار را جذابتــر کردهاند؛ موســیقی متــن فیلمهای پدرخوانــده، شــعله، تایتانیک، لاواســتوری، روز واقعه و ترانهای از لئوناردو کوهن.

از نظــر فرم و شــیوه اجرا، «بیســتویک روز» کاری تکنفره و عروســکی اســت که به شــیوه «توپ و دســت» اجرا میشــود. در شــیوه توپ و دســت، عروسک به شــکل توپ بر انگشت دست بازیدهنــده قــرار میگیــرد و از آن بــازی گرفته میشود. بهادر مالکی نمایش عروسکی خوانده و عاشــق عروسک است. شاید برای همین است که شخصیت «فامیل دور» در تمام دوره کلاهقرمزی، شخصیتی متفاوت شده است.

«بیستویک روز» در پردیس تازهراهاندازیشده تئاتر «شــهرزاد» روی صحنه است. یک مجموعه تئاتری جدید که به مجموعه تئاترهای خصوصی اضافه شده است. اشــکان خطیبی بعد از حضور موفق در راهاندازی ســالنهای پردیس چارســو، اکنــون گویا همت به رتقوفتق امور این مجموعه گمارده اســت. در ســالنهای ایــن پردیس چهار نمایش «هملــت2017» بــه کارگردانی کیومرث مــرادی، «مــاه پیشــونی» بــه کارگردانــی آزاده انصاری، «بیستویک» به کارگردانی بهادر مالکی و «بهمنکوچیــک» به کارگردانــی مهران نائل در حال اجرا هستند.

از آنجایی کــه در معرفی «بیســتویک روز» آوردهاند کــه «این نمایش حکایــت تنهایی تمام خروسهایی اســت کــه بیمــرغ ماندهاند»، فکر میکنــم اگــر چند خطــی هــم در مــورد فیلم «اکســیدان» بنویسم بامسما شــود. اکسیدان هم حکایــت مردی اســت که نامزدش؟ عشــقش؟ زنــش؟ ترکش کــرده، رفتــه خــارج و او مانده اســت بدون یار. این دومین فیلم سینمایی حامد محمدی اســت. در فیلم اولش؛ یعنی «فرشتهها با هم میآیند» از نزدیک با این جوان بااســتعداد کار کردم. پشتِ ســر حامد محمدی میگویند که آقازاده سینماست چون پسر «منوچهر محمدی»؛ یعنی یکی از قَدَر تهیهکنندگان این مملکت است. همواره هم پشت سر منوچهر محمدی این غیبت رایج است که دولتی بوده و... . با همه این اوصاف میبینیم که این فیلم از هجمه برخی کاســههای داغتر از آش بینصیب نمانده اســت. مسلما، چه پدر بانفوذداشتن و چه دولتیبودن یا نبودن ربطی به اســتعداد کســی ندارد. حامد فقط فیلمســاز نیســت، داستاننویس هم هســت و سری پرشور دارد و نگاهی پیشــرو. پیشــروبودن نگاه حامد به تناسب خاستگاه طبقاتی و اجتماعیاش پررنگتر میشود. نکته دیگر در فیلم اکسیدان که برای من محترمش میکند، هجو بسیار هوشمندانه حقوق بشــر لیبرالی غربی اســت. اینکه چگونه نوکیشی و فعالیت سیاســی میتواند ملعبهای شود برای ویزاگرفتــن از کشــورهای اروپایــی. البته برخورد بــدون تدبیر هــم در این مقولات، آبی اســت که به این آســیاب حقوقبگیری حقوقبشــری غربی ریخته میشــود. اگــر در داخل بگذارنــد این نوع برخوردها نقد شــود و مــا بتوانیم رخت چرکمان را در خانه خودمان بشــوییم، هیچ آدم عاقلی به خانه همســایه رخت چرکــش را نمیبرد، غیر از منفعتطلبان بیاخلاق.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.