گ هرگز فبتاو گتو با میلاد رسعمراکنلاو،رسرپری سرت اگ روهآ شوارزیوتهراعن وکا ن)مپلا(یکنم

Shargh - - موسيقي - سارا اسکویی

گروه آوازی تهران از زمســتان 84 فعالیت خود را به سرپرستی میلاد عمرانلو در سبک آکاپلا آغاز کرد. ســروصدای این گروه بعد از انتشار اولین آلبوم وکاپلا در « » بین مخاطبان به اوج خود رسید؛ گروهی که بدون هیچ سازی و فقط با استفاده از تارهای صوتیشان قطعات بسیار زیبا و سخت موسیقی را خلق کرده بودند. میلاد عمرانلو، سرپرســت این گروه، از کودکی با موسیقی عجین بوده و لحظهبهلحظه برای پیشرفت و یادگیری هرچه بیشتر موسیقی بهویژه رهبری کر تلاش کرده است. او فارغالتحصیل رشته موسیقی با تخصص ساز سنتور از دانشگاه سوره در مقطع کارشناسی و رشته آهنگسازی از دانشگاه هنر در مقطع کارشناسی ارشد است و میزان تسلطش در رهبری کر را در نزد اســتادانی مانند آندره دوکوآدروس ارتقا داده است. این گروه بهزودی کنسرت دیگری را برگزار خواهند کرد که با توجه به متفاوتبودن این اجرا و سورپرایزی که وعده آن را دادهاند، استقبالی خوب از این کنسرت را میتوان پیشبینی کرد.

↙ کارتان را در حوزه موسیقی چطور آغاز کردید؟

پدر من ارتشــی بودند و بهواسطه شغل ایشــان ما در شهرهای زیادی زندگی کردیم. یکی از این شهرها کرمانشاه بود که به نظر من واقعا یکی از مهدهای هنر در ایران هســت. پدر من در کرمانشــاه معاون فرمانده لشکر بودند و با اشخاص زیادی ازجمله هنرمندانی در صداوسیمای کرمانشاه رابطه خیلی خوبی داشتند و معمولا هفتهای یک شب به منزل ما میآمدند. اشخاصی مانند مرحوم استاد خلیل چالهچاله، نوازنده تار و استاد محمدرضا دارابی در زمینه آواز و هنرمندانی دیگر ازجمله کسانی بودند که در این جمعها حضور داشتند. من آن زمان هشت، 9 ســال داشتم و علاقه من به موسیقی از همین جمعها شروع شد. پدرم علاقه داشتند که من به سراغ یادگیری سازهای ایرانی بروم و سنتور را برای من انتخاب کرد که خود من هم خیلی دوســت داشتم و البته قبلا از طریق همین محافل با تنبک آشــنا شده بودم و یادم هست که با دبه شروع کرده بودم به یادگیری تنبک که همین باعث شد برای من یک تنبک خیلی کوچک بخرند که هنوز هم نگهش داشتهام. بعد از اینکه سنتور را برایم خریدند من بدون اینکه هیچ معلمی داشته باشم هر دو تا ساز را برای خودم میزدم و از همان موقع به خواندن هم مشغول بودم. تا اینکه حدود 13سالگی من به تهران برگشتیم. در تهران من مدت کوتاهی را نزد آقایی به نام همایی تنبک و نتخوانی را آموزش دیدم و از آن برای یادگیری سنتور به مرکز حفظ و اشاعه موسیقی و با متد استاد پایور آشنا شدم و مدام تمرین میکردم. بعد از اتمام تحصیلات دبیرســتانی رشته موسیقی را انتخاب کردم و وارد دانشــگاه سوره شدم و شروع کردم به فراگیری موسیقی به صورت علمی و آکادمیک و با ساز سنتور فارغالتحصیل شدم و خب دوست داشتم ادامه تحصیل بدهم. شنیده بودم دانشگاه هنر در مقطع کارشناسی ارشد در رشته آهنگسازی سالی شــش نفر را پذیرش میکند. تصمیم گرفتم امتحان بدهم و رتبهام شد 9 که خب با شــش خیلی فاصله نداشت بعد از مرحله اول سعی کردم پیانو را به صورت حرفهای یاد بگیرم و بعد از امتحان در مرحله دوم و ســوم وارد دانشگاه هنر مقطع کارشناسی ارشــد در رشته آهنگسازی شدم و برای من آنجا اتفاقات خیلی بزرگی افتاد و با اســتادان فوقالعادهای چه ایرانی چه خارجی آشنا شدم ولی میتوانم بگویم که بیشترین تأثیر را من از طالب خانشهیدی، استاد تاجیک، گرفتم. در طول دوره تحصیلم در دانشــگاه هنر، در دانشــگاه ســوره و دانشگاه علمی- کاربردی هم تدریس میکردم و بعد از فارغالتحصیلی در خود دانشگاه هنر مشغول به تدریس شدم.

اما ارکســتر سمفونیک تهران جایی که 16 ســال از عمرم را در آنجا گذراندم برایم یک نقطه شروع اصلی بود. آنجا با رهبران بسیار حرفهای مانند استاد علی رهبری کار کردیم

↙ پیش از «وکاپلا» سابقه کار کر داشتید؟

من ســالها در گروه کُر خوانده بودم و دوســتان زیادی داشتم. یکی از همین دوســتان یکبار به من گفت که تو تابهحال این ســبک را شنیدهای؟ و من گفتم نه و ایشــان گروه سوئینگل سینگرز را به من معرفی کرد و من دیدم خیلی از آثار کلاسیک را هشــت نفر خواننده بدون ساز اجرا میکنند و این چقدر جذاب است و دیدم که ما نمونهای در ایران نداریم. این شــد که با چند نفر از دوســتان سعی کردیم مشــابه این کار را انجام دهیم ولی خب چون همه در یک ســطح بودیم نیاز به یک رهبر داشتیم و بنابراین نشد. تا سال 84 که من فارغالتحصیل شدم به پیشنهاد یکسری از دوستان هنرمند تصمیم گرفتم که خودم یک گروه کر درست کنــم و من در این مدت خیلی روی این ســبک مطالعه کردم. یواشیواش با آثار سادهتر شروع کردیم و در همان سال 84 یک اجرا هم در تالار اندیشه داشتیم ولی باز من راضی نبودم و مجبور شــدم چند تا از خوانندههای گروه را عوض کنم. تا ســال 85 که من برای رهبری گروه کر فرهنگســرای بهمن دعوت شدم و شروع کردم با این بچهها کارکردن و از اعضای همین گروه در جشــنواره فجر ســال 85 یک اجرای کر برگزار کردیم و بعد از این جشــنواره دیدم که وقتش است تا کاری که میخواهم را شــروع کنم و خب از شاگردهایم در دانشگاه میخواستم بیایند و تســت بدهند تا آذر 85 این شیوه جدید را آغاز کردیم و واقعا کار مشکلی بود. بالاخره رســیدیم به جایی که من توانستم اســم گروه را ثبت کنم به اسم «گروه آوازی تهران» و شروع کردیم به کارکردن تا در مرداد سال 86 کنسرتی را در تالار رودکی برگزار کردیم.

↙ شروع راحتی بود؟

مشــکل ما این بود که چطور به مخاطب تفهیم کنیم که میخواهیم چهکار کنیم، چون تا قبل از آن شــیوه اینچنینی نداشــتیم و با مشــورت به این نتیجه رســیدیم که روی پوســتر اســم آثاری که میخواهیم اجرا کنیم را بنویســیم و بههرحال ما آن کنســرت را با موفقیت اجرا کردیم. در جشنواره فجر همان سال یک کنســرت مســتقل برگزار کردیم و در بخش رقابتی نبودیم تــا چند ماه بعد فراخوانی زدند برای جشنواره فجر، بخش رقابتی و آواز جمعی ما تصمیم گرفتیم شرکت کنیم و شروع کردیم به آمادهکردن یکسری قطعات جدید و در سال 87 در جشــنواره فجر در بخش آواز جمعی شــرکت کردیم و مقام اول را به دست آوردیم و میتوانم بگویم سکوی پرتاب ما همین جشنواره فجر سال 87 بود و ما بازخوردهای بســیار خوبی گرفتیم. بعد از جشنواره از طرف معاونت هنری به ما اعلام شد برای سال آینده یک فستیوال معتبر را پیدا کنید که ما شما را اعزام کنیم. در کرهجنوبی هر سال فستیوال مسابقات آسیایی برگزار میشود که بسیار فستیوال بزرگی هم است. ما در دو شاخه گروه کر مجلسی و موسیقی فولک شرکت کردیم که در بخش مجلســی مدال طلا گرفتیم و در بخــش فولک مدال نقره دریافت کردیــم و ما از اولیــن حضور خارجیمان صاحب دو مدال طلا و نقره شــدیم. و بعد از بازگشت به ایران دوستان وزارت ارشاد واقعا برای ما سنگتمام گذاشتند.

↙ استقبال از موسیقی شما در ایران یا خارج از ایران چطور بود؟

در خارج از ایران بیشتر تعجب میکنند چون نسبت به ایران بهشدت تبلیغات منفی شده و آنها باور نمیکنند که ما ایرانی هستیم و میتوانیم این سبک را اجرا کنیم و واقعا بیشــتر از کســب مقام برای من این مهم بود کــه به خارج از ایران بگوییم کسانی در ایران هستند که با رسانههای آنها هیچ شباهتی ندارند. در همان ســال ما به دو فستیوال در کشورهای اسپانیا و ایتالیا رفتیم و دو مدال طلا هم در این دو کشور کسب کردیم. اتفاق خیلیخیلی خوبی که برای من افتاد این بود که در حد فاصل این دو فســتیوال گروه سوئینگل سینگرز که الهامبخش من بودند در آلمان ورکشاپ و کنســرت داشتند و از اسپانیا مستقیم به آلمان پرواز کردیم فقط برای حضور یکروزه در ورکشاپ این گروه که واقعا بینظیر بود و تأثیرگذار و برای خود گروه هم حضور ما بســیار جالب و باورنکردنی بود. بعد از بازگشت ما با توجه به مقامهایی که در این چند فســتیوال کســب کردیم دعوت شدیم به مسابقات جهانی گروه کر که سال 89 در کشور چین برگزار میشد که ما با کمک وزارت ارشاد و انجمن موسیقی موفق شدیم به این مسابقات برویم که البته اصلا شرایط مناسبی نبود. خیلی از بچهها مریض شده بودند و سطح مسابقات خیلی بــالا بود و ما آنجا دو مدال نقره و یک مــدال برنز گرفتیم. تجربه خوبی بود و ما فهمیدیم با سطح کار دنیا فاصله داریم. یک نکته را هم بگذارید بگویم ما نصف جایزه نقدیای که از جشــنواره فجر گرفتیم را برای ســفری به ارمنستان هزینه کردیم تا بچهها در آنجا چند دوره آواز ببینند.

مردم ایران در موسیقی با ساز خیلی عجین هستند. وقتی شروع کردید فکر ↙ نکردید ممکن است که با استقبال روبهرو نشوید؟

نــه، به نتیجه این کار مطمئن بودم. چون خودم دید مثبتی دارم هیچوقت با ترس وارد کاری نمیشوم.

قطعاتی که برای گروه تنظیم میکنید آیا همیشــه از آهنگسازهای دیگر ↙ بوده یا از قطعات خودتان هم استفاده میکنید؟

نه، از قطعات خودم هم استفاده میکنم.

با اینکه خیلی موفق و پرکار هســتید اما خیلی چراغ خاموش دارید پیش ↙ میروید؟

درباره پرکاری واقعا موافقم. با احتــرام به بقیه گروهها میتوانم بهقطعیت بگویم که ما یکی از پرکارترین گروهها هســتیم و کمتر گروهی پیدا میشــود که آنقدر فعالیت داخلی و خارجی داشته باشد، مخصوصا خارجی.

↙ ولی سروصدای رسانهایتان خیلی زیاد نیست!

محبوبیت مــداوم را بر معروفیــت کوتاهمدت ترجیح میدهم. البته شــاید نتوانســتیم خیلی خودمان را به عامه مردم بشناســانیم که خب این نقطه قوتی نیست شــاید ما خیلی پرسروصدا کار نکردهایم. فکر میکنم این سروصدایی که میگویید نیاز به یک روش صحیح و تخصصی دارد.

↙ استقبال از انتشار اولین آلبومتان چطور بود؟

اولین آلبوم ما که شــامل موسیقی محلی ایران و آثار آهنگسازان ایرانی بود در ســال 90 به نام وکاپلا منتشــر شــد که ضبط آن حدود 9 ماه طول کشــید به علت هزینههایی که داشت تا اینکه ناشــر انتشارات نیداوود پیشنهاد خرید این آلبــوم را دادند. ما در این آلبوم شــیوه کارمان را کامــلا به مردم معرفی کردیم و اســتقبال خوبی هم از آن شــد و برای آلبوم دوم هم به پیشــنهاد ناشر تصمیم گرفتیم موســیقی فیلم ضبط کنیم که به اســم وکاپلا 2 سال 93 رونمایی شد و در این آلبوم قطعهای داشتیم از کارهای استاد علیزاده به نام دلشدگان که استاد محمدرضا شجریان اجرا کرده بودند و ما با آقای همایون شجریان مذاکره کردیم که ایشان قبول کردند این کار را به همراه گروه برای ما بخوانند و بدانید همایون شجریان بســیار لطف کردند و گفتند من این کار را برای شما دوستانه میخوانم و هزینهای دریافت نکردند با اینکه ناشــر هزینهای اضافهتر به ما میدادند که به همایون شــجریان تعلق میگرفت که ایشان خواستند این مبلغ به خود بچهها داده شود. بعد از رونمایی از این آلبوم ما کنسرتی را برگزار کردیم که تماما قطعات همین آلبوم بود و با استقبال فوقالعادهای روبهرو شد. سال 93 که ما از فستیوال برگشتیم استاد محمدرضا شجریان خبر موفقیت ما در این فستیوال به گوششان رســید و از طریق خانه موسیقی برای ما یک بزرگداشت گرفتند در تالار وحدت و ایــن تنها اتفاق حمایتی بود که برای ما افتاد آن هم از طریق یک نهاد غیردولتی مثل خانه موسیقی و خیلی به ما از لحاظ روحی انرژی خوبی داد. در سفرهایی که داشتهام با رهبران و استادان کر زیادی آشنا شدم. یکی از این اساتید که بعدها من توانستم با ایشان در کشــور هلند یک کورس بردارم آقای آندره دوکوآدروس بودند که به من گفتند وقتی یک رهبر پیشــرفت میکند گروه هم با او پیشــرفت میکند و این باعث شــد که من خیلی خودم را تغییر دهم و ســعی کنم بیشتر یاد بگیرم و پیشــرفت کنم و از سال 90 تصمیم به تحصیل در رهبری کر گرفتم. اولین مسترکلاســم را به کشور هلند رفتم. مسترکلاس اریک اریکسون که یکی از بزرگترین مسترکلاسها در حیطه رهبری کر است و به نروژ رفتم و بهعنوان اکتیو در یک مسترکلاس شرکت کردم و یک هفته زیر نظر پروفسور آندره دوکوآدروس دوره گذراندم و دیدم چه تفاوتهای بزرگی بین رهبریکردن کر و ارکستر است. بههرحال همانطور که گفتم سعی کردم در رهبری کر رشد کنم. در سال 91 هم دعوت شدم به کشور آمریکا و دورههایی را هم در آنجا گذراندم و در چندین اجرا هم در گروهی که آقای دوکوآدروس به آمریکا آورده بودند حضور داشتم و جالب اســت بدانید که این اجراها را برای زندانیها و افراد بیسرپرست برگزار کردیم؛ اتفاقی که خیلی دوست دارم در ایران هم بیفتد.

↙ از کنسرت روزهای آیندهتان بگویید.

من خیلی دوســت داشتم ســطح بچهها در این سالها رشــد کند و یکی از راههایی که پیش گرفتم این بود که از رهبرهای میهمان از کشورهای دیگر دعوت کنیم؛ امســال هم رهبری این کنسرت را با آنری پومپیدو به صورت مشترک انجام خواهیم داد و ســعی کردیم در این کنســرت از آثاری که قبــلا اجرا نکردیم اجرا کنیم؛ از موسیقی پاپ و جاز و همینطور چند قطعه موسیقی فرانسوی و یکی از قطعات از ساختههای خود من و بیشتر موسیقیهای دهههای70 و80 میلادی. این کنسرت به علت تنوع موسیقیها به نظرم میتواند خیلی جذاب باشد. فکر میکنم بتواند اتفاقی تازه باشد.

↙ میدانم قرار است در این کنسرت سورپرایز هم داشته باشید.

خب اگر بخواهم راجع به آن صحبت کنم که ســورپرایز نیســت خبر است. فقط میتوانم بگویم یک چیز کاملا تازه است و به نظرم یک اتفاق خیلی جالب کــه امیدوارم آنهایی که دوســت دارند بیایند و در کنســرت آن را ببینند. معمولا ما در کنســرتهایمان ســعی میکنیم یک تفاوتی را با اجراهای قبلیمان ایجاد کنیم. درضمن چند موزیسین هم بهعنوان میهمان به جز آنری پمپیدو هم در این کنسرت حضور خواهند داشت. مثل بهنام ابوالقاسم و بابک صفرنژاد و همینطور رونمایی از یک عضو جدید با تواناییهای خیلی خاص.

روال موســیقیتان را از وقتی که شــروع کردید تا بــه الان چه تغییراتی ↙ داشته؟

خــب اوایل ما خیلی مقید بودیم به اجرای آثار ارکســترال و بیشــتر کارهای بیکلام ولی الان یک توازنی بین کارهای باکلام و بیکلاممان برقرار شده. در ابتدا گرایشمان خیلی بیشتر به سمت موسیقی کلاسیک و موسیقی ایرانی بود اما الان بیشتر به سمت موزیک پاپ و جاز رفتهایم. درواقع طیف سبک اجرائیمان خیلی گستردهتر شــده. در این کنسرت هم جز چند قطعه موســیقی پاپ، چند قطعه موسیقی فرانسوی داریم.

پس باید برای بچهها خیلی ســخت باشد چون فرانســوی زبان آسانی ↙ نیست و قاعدتا تلفظ لغات باید برای اعضای گروه مشکل باشد.

خب من فرانســه را تا حدودی بلد هســتم و مدام بــا بچهها ترانههایی که میخواهیم اجرا کنیم را شنیده و برای اجرا تمرین کردهایم.

↙ شــما رهبری ارکستر هم کردهاید، رهبری ارکستر سختتر است یا رهبری کر؟

قطعا رهبری کر. چون رهبری گروهی که ساز همراهیاش نمیکند مشکلی به نام کوک دارد، چون هیچچیز کمکیای وجود ندارد و تمام اصوات را بچهها در ذهنشان و با شنیدن اصوات همدیگر باید پیدا کنند تا بتوانند کوک بخوانند. ولی در ارکستر ابزار ساز هست و نوازنده میداند که چطور باید کوک بنوازد.

من خیلی دوست داشتم سطح بچهها در این سالها رشد کند و یکی از راههایی که پیش گرفتم این بود که از رهبرهای میهمان از کشورهای دیگر دعوت کنیم؛ امسال هم رهبری این کنسرت را با آنری پومپیدو به صورت مشترک انجام خواهیم داد و سعی کردیم در این کنسرت از آثاری که قبلا اجرا نکردیم اجرا کنیم

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.