رزیاب كاهاشیتأث ر ها قیردسارنهتیدتیجیتبر ک خالییلارکور د در تمغفزکمرصابحبا ه عب اباشدالبراحمعننتجلصحیومیری

Shargh - - رسانه - سعید ارکانزادهیزدی

خوانــدن کتاب یا روزنامه بــا تبلت چه فرقی با خواندن کتاب و نشــریه چاپی میکند؟ از نظر کســانی که مســنتر هســتند یا عادت به خواندن روی وسایل الکترونیکی ندارند، خواندن مطبوعات با وســایل امروزی خیلی دشوارتر است، اما خیلی از آنهایی که با تلفن هوشــمند و لپتاپ بزرگ شــدهاند هم میگویند وقتی یک متن چاپشــده را میخوانند بهتر میتوانند آن را فهم یا در آن تعمق کننــد. آیا واقعا چنین تصــوری واقعیت دارد یا خیال و وهم ماســت که هنوز آنطور که باید با فناوری ســازگار نشــده اســت. دکتر عبدالرحمن نجلرحیم، عصبشناس و عصبپژوه، به سؤالاتی در این باره پاسخ میدهد.

گاهی شنیده میشود که اینترنت بر شکل فکرکردن ما تأثیر میگذارد. واقعا اینترنت چقدر در این قضیه اثر دارد؟

اول از همــه بگذارید این موضوع مهم را باز کنم و بگویم که اینترنت و همه ابزارهــای الکترونیکی در ارتباطات جدید، انقلابی در تاریخ و فرهنگ بشــری به وجود آوردهاند که از تاریخ اختراع خط به بعد، ســابقه نداشته است. یک جهش بزرگ بوده اســت. مســلم اســت ابداع این ابزارهای مهم، میتوانــد ارتباطات شبکههای مغزی انسان را هم تغییر دهد، زیرا مغز عضوی پلاستیک و پویا است و با ابزارهای مهم و تأثیرگذاری که اختراع میشوند، خود را هماهنگ و دائما از آنها برای سازماندهی نوشونده خود استفاده میکند و کارایی خود را گسترش میدهد. دلیل ابزارسازشدن انسان اجتماعی نیز به دلیل پویاترشدن مغز و در استفاده بهینه از مجموعه ژنتیکی یا ژنوم انسانی بوده است. بنابراین با رشد و تحول در پیچیدگی و کارایی ابزارها، ســازماندهی مغز انسان نیز متحول میشود و بدیهی است که به همراه آن، ســازماندهی ژنوم انسانی نیز از نظر کارکردی تغییر میکند. بدیهی اســت که وجود کامپیوتر و اینترنت و شــبکههای اجتماعی، میتوانند ابزارهای مفید جدیدی در گسترش و بهبود احوالات بشر بر کره خاکی و کمکی بزرگ برای کار خطیر مغز در دنیای پیچیده امروز باشــند. ولی دو نکته را نباید فراموش کرد: ابزارهای جدید پیچیده با ســرعتی در حال تغییر و دگرگونی هســتند که در طول تاریخ زندگی بشــری ســابقه نداشته است. مهمترین پژوهشــی که در این زمینه میتواند انجام گیرد، بررسی مغز انسان از نظر توان سرعت جذب این تحولات از نظر آموزشی و پرورشی و حد و حدود آن است. باید مطابق با طبیعت و بیولوژی مغز، سرعت رشد تکنولوژیک در زمینه الکترونیک و نحوه بهرهوری از آن را تنظیم کرد. بههمخوردن این تعادل میتواند موجب بحران بزرگی در ماندگاری بشــر از نظر زیستشناختی شود؛ امری که نظامهای حاکم فعلی جهان به آن توجه لازم ندارند و ترجیح ميدهند بودجه پژوهشــی مورد نیــاز دراینباره را در زمینههای گســترش سیاسی و نظامی خرج کنند. دوم، سرعت بخشیدن و بهروزکردن نحوه آموزش مغزها و آمادهکردن آنها برای اســتفاده بهینه از این ابزارها با آهنگ رشد تکنولوژیک اســت. این مسئله به پژوهشهای وســیع چندرشتهای در جوامع با فرهنگهای مختلف با سطح زندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و ایدئولوژیک مختلف احتیاج دارد. هماکنون ما شــاهد ناهنجاریهایی در زمینه سوءاستفاده قدرتهای تمامیتخواه و خصومت و خشــونتطلب برای به اجاره درآوردن یا به گروگانگرفتن مغزهای افرادی هســتیم که از بینش لازم برای استفاده از ابزار الکترونیکی برای فعال و پویا نگهداشتن تواناییهای مغزی خود برخوردار نیستند. این نحوه سوءاستفاده برای پیشبرد مقاصد کلان نظامهای حاکم، برای همشکل و همراهکردن مطیعانه از طریق برانگیحتن هیجانات اولیه، تهدیدی برای نســل بشر به حساب میآید، چون هر وسیله و ابزاری که در جهت بازپسگیری تنوع و گوناگونی برای گسترش قدرت انتخاب مغز به کار گرفته شود، طبیعتا علیه تکامل طبیعی انســان برای بقا در شرایط بهتر و با آزادی عمل بیشتر عمل خواهد کرد. ابزارهای مفید جدید، بهویژه آنهایی که هنوز ســواد عمومی مردم برای استفاده از آنها به حد رضایتبخشــی نرســیده، ولی حکومتها به آنها دسترسی دارند، میتوانند به شکل تهدیدآمیزی در جهت عکس حفظ تنوع و گوناگونی و آزادی برای انتخاب به کار آیند. درحالیکه استفاده آگاهانه و فعالانه این ابزارهای جدید از طرف مردم، میتواند فرصتی باشد در خدمت حفظ و گسترش تنوع و گوناگونی تخیل و تفکر و آزادی انتخاب در جوامع بشری.

فناوریهای ارتباطی جدید میتوانند پیامها را راحتتر و به اندازه بیشتری به مخاطبان برسانند اما آیا در ســطح فهم این پیامها تفاوتی به وجود آمده است؟ مثلا آیا میتوان گفت که متن چاپی روزنامهها و کتابها، با شکل ادراک متفاوتی در مخاطبان، نسبت به متنهای مشابه الکترونیکی مواجه میشوند؟

در این امور مشخص هم باید نقش وسایل الکترونیکی در زندگی ما انسانها را در نظر داشت. نباید فراموش کرد با اینکه ابزاري کامپیوتری اختراع شده است که به گسترش تواناییها و آزادیهای مغز انسان کمک بکند، ولی مغز ما تفاوت اساسی ساختاری با کامپیوتر دارد. کامپیوترهاي دیجیتالی، به شکل صفر و یک کار میکنند، مغز ما آنالوگی کار میکند و ارتباطش با جهان خارج اســتعاری است. نقش کامپیوتر گرفتن اطلاعات از بیرون است، مغز ما خودش اطلاعات مورد لزوم را در درون خودش میســازد. در مغز ما سختافزار از نرمافزار جدا نیست و هر تغییر نرمافزاری، با خود ســختافزار را هم تغییر میدهد. بنابراین بین کاری که مغــز انجام میدهد و به آن ذهن میگوییم و خود فیزیک مغز، هیچگونه جدایی وجود ندارد.

ولی کامپیوتر سختافزاری اســت مجزا که هر نرمافزار غریبهای میتواند به طور مستقل و غیروابسته کارهای همیشــه متفاوت و گاه متناقض خود را درون یک ســختافزار واحد انجام دهد. مغز در خودش یک دســتگاه ارزشگذاری و انتخابگری دارد که از نظر ســختافزاری و نرمافزاری جدا نیســت و کارش این است که شاخصهها و اعتبار و اهمیت مفاهیم و مقولهها را بسنجد و بقیه را که بــه دردش نمیخورد، حذف کند و بهاینترتیب محیط زندگیاش را هم خودش بسازد. مغز، دستگاههای تمرکز، حافظه و یادگیریاش انتخابی است و هیجانات، احساســات و ذهنیت و آگاهی انسانی بر بنیاد آن شکل میگیرد. به عبارت دیگر، مغز مانند کامپیوتر، یک دســتگاه پردازشگری نیست که هر اطلاعاتی را که از راه میرســد، پردازش کند و به حافظه بسپارد؛ بنابراین کامپیوتر استعاره خوبی برای مغز نیست و به این معنا، انسان هیچوقت نمیتواند نزدیکی و دوستی و رفاقت عاطفی با کامپیوتر و روباتها پیدا کند. هنرمندها به این مقوله بهخوبی حساسیت نشان دادهاند؛ مثلا اگر فیلم «فارنهایت ۴۵۱» فرانسوا تروفو یا «۲00۱ یک اودیسه فضایی » اســتنلی کوبریک را دیده باشید، به جنبههای تفاوت بنیادی کامپیوتر و انســان و اینکه کامپیوتر در آینده و حتی در شکل عالی خود هم نمیتواند همراه و رفیق انسان بماند، اشاره شده و اینکه تفاوت ماهوی بین کار مغز و کار کامپیوتر وجــود دارد. در فیلم اســتنلی کوبریک )۲00۱ یک اودیســه فضایی(، جدال بین «هال» (روبات( کامپیوتری و «دیو»، انسان فضانورد در داخل سفینه، دیدنی است. روبات به شکل کامپیوتری خود، میخواهد خود را در برتری حافظه محاسباتی، باهوشتر از انسان نشــان دهد و این هیچوقت برای مغز انسانی که تواناییهای خود را در طول تکامل بیولوژیکی طولانی و در تجربیات ســخت و طاقتفرسای پرفرازونشــیب تاریخ طبیعی بر روی کره خاکی به دســت آورده اســت، مقبول نیســت. در فیلم «فارنهایت ۴۵۱» مأموران آتشنشانی، مأمور سوزاندن کتابها میشــوند تا مردم اطلاعات، دانش و آگاهی خود را فقط با وســایل الکترونیکی ازجمله تلویزیون از طرف مقتدران و ادارهکنندگان جامعه بگیرند. نیروی مقاومت تشکیل میشــود تا هر انسانی یک کتاب را که همه نسخ آن سوزانده شده حفظ کند تا به این وســیله کتابها حفظ شــوند. میبینید که کتــاب چاپی کاغذی در کلیــت خود از نظر عاطفی میتواند به انســان نزدیکتر باشــد؛ به این علت که کتاب وقتی که نوشته و چاپ شد، دیگر نرمافزار و سختافزاری درهمتنیده است، جسم و تن دارد و ماهیت قابل تفکیکی بین نوشته، کاغذ، صفحات صحافیشده و ورقهــای کتــاب وجود ندارد و هر صفحه، بخشــی از تمامیت کل تن کتاب را تشــکیل میدهد. حتی گاهی بوی کاغذ کتاب، خاطرات شــخصی و یگانهای را برای خواننده یا دارنده کتاب زنده میکند. کتاب با انســان صمیمیتر میشــود، ادعایی از نظر هوش و توانایی در مقابل انســان ندارد، همانقدر که در آن نوشته شــده، ادعا دارد. قرار نیســت نرمافزار فوقتوانای دیگری بر روی صفحههای او بنشــیند. کتاب هیچوقت در موضعی تهدیدکننده نسبت به انسان قرار نمیگیرد؛ ولی دستگاه الکترونیکی ابزار خودساخته دست انسان، درعینحال که برای انسان فرصتی است برای کنترل بیشتر بر طبیعت، ولی میتواند تهدید هم به شمار آید. دســتگاه الکترونیکی این توان را دارد که دائم هوش خود را به رخ کاربرِ ناشــی بکشــد و به او طوری تفهیم کند که «تو آدم خوشــبختی هستی که من را داری! میبینی که از من چه کارهایی برمیآید که تو بهتنهایی از عهده آنها برنمیآیی .»! به عبارتی، کتاب فروتن اســت، صفحه الکترونیکــی پرمدعا و به طور عاطفی و شــهودی صمیمیتی ایجاد نمیکند، فقط یک وســیله کمکی به نظر میآید که زیادی خودش را به رخ میکشد و از این نظر است که خواندن کتاب الکترونیکی، گاه مغز را خســته میکند؛ چون خودمانی نیست، فضای آن، توسعه فضای بدن انسان به نظر نمیرسد، تمرکز ایجاد نمیکند و فهم را آهستهتر میکند. همه اینها به این خاطر است که رابطه عاطفی عمیقی به وجود نمیآورد، ملموس نیست، جسمانیت یگانهای ندارد؛ بلکه سختافزاری است مجزا در خدمت نرمافزارها؛ دو شقه با ماهیت جداگانه که هویت یگانه ندارد. این مسئلهای است که در آینده باید حل شود.

کمی به ســاختار اینترنتی و تأثیرش بر ذهن و شــیوه فکرکردن بپردازیم؛ اینترنت و رســانههای نوین دارای لینکها و هایپرلینکهای متعددی هستند و خوانش آنها به صورت شــبکه پیچیدهای از این لینکها انجام میشوند. آیا این لینکها و هایپرلینکها هم توانستهاند روی عملکرد مغز و تغییر شیوه تفکر انسانها اثر بگذارند؟

لینکها و هایپرلینکها در اینترنت یا شبکههای اجتماعی، نوعی کپیبرداری البتــه ناکامــل و غیردقیق از کارکرد مغز اســت؛ نوعی مدلبرداری ســطحی از نحوه اســتفاده مغز از حافظــه و خاطره و خیال برای اندیشــیدن. اما چون یک دســتورالعمل همگانی و یکشــکل دارد و بهطــور فردی و متنــوع نمیتواند طراحی شود و بهنوعی اختیار انتخاب از روی نیاز را از کاربر میگیرد و در نهایت تحمیلی اســت و نوعی حافظهســازی و ایجاد تخیل میکنــد و تفکر مصنوعی میســازد، میتواند کاربــر مقهور خــود را از آزادی بهکارگیری حافظه و تخیل و تفکر واقعی محروم کند؛ اما اگر کاربر هوشــیار باشد و مغز خود را فعالانه و پویا، در برخورد با لینکها و هایپرلینکها به کار گیرد و بر آنها تســلط داشــته باشــد، میتواند فرصتی برای گســترش تواناییهــای ذهنی مغز خود پیــدا کند. نباید فرامــوش کرد که دراینباره نیز اینترنت میتواند پرمدعا و تحمیلگر ظاهر شــود و بخواهد نشــان بدهد که «از توِ استفادهکننده از این ابزار بیشتر میداند! و بیشتر از تــو میداند که تو چه میخواهی و به دنبال چه چیزی هســتی!». انتخاب به وسیله دستگاه که منِ کاربر چه میخواهم، تمرکز منِ انسان را به هم میزند؛ زیرا مغز ما دســتگاه گزینشگری در عمق خود دارد که عرض اندام هر مدعی حامل اطلاعاتی ناخواسته و انتخابنشــده را مزاحم و آزاردهنده تلقی میکند و حتی ایــن اطلاعاتنماها میتوانند برای مغز گیجکننده و برهمزننده تمرکز و تعمق و فهم مطالب باشد.

گاه ممکن است بعضی از نرمافزارها چنان طراحی شده باشند که بخواهند مغز کاربر را به انقیاد خود درآورند و از او یک هرزهگردِ به دنبال اطلاعات بیفایده و پریشانهدف و بیقابلیت بســازند. خطر عمده این نرمافزارها هدایت بیاراده مغزها به سوی گیجشدن، به بنبست رسیدن، به بطالت گذراندن و پرسهزدن در باغ هیچستان است. این موضوع تهدیدی جدی است؛ بهویژه اگر این نرمافزارها به دســت جوانان کمتجربه و هدفگمکرده بیفتد. لینکها و سوپرلینکها نباید بهطــور حاضر و آمــاده در نرمافزارها، مانند فســتفود )غذای فــوری آماده(، بهوفور باشــند؛ زیرا وجود آنها میتواند نزد بسیاری مایه تمرکززدایی، عدم دقت به عمق مســائل و کاهش قدرت انتخابگری ذهن انســان براســاس نیاز شود و از همه مهمتر، دامنه تخیل انســان محدود شــود و قدرت خلاقیت پایین بیاید. بدیهی اســت که این نوع نرمافزارها، در موارد بسیار، دانش را زیاد نمیکنند، بر سرگردانی و پریشــانی میافزایند. در این بازار مکاره، باید ما انسانها یاد بگیریم که مغز خود را محور قرار دهیم و گول فریبندگی و اغواگری پیشنهادهای متعدد بــرای هرزهگردی در این نرمافزارهای لینکدار و مولتیلینکدار را نخوریم، بلکه آنهــا را در انقیاد تمرکــز و تعمق و تخیل و تفکر خلاق خــود دربیاوریم. و باید بدانیم این نهضت حیاتی، نیاز به اعتمادبهنفس انســانی در مقابل کامپیوتر، این ابزار پرمدعای ســاخته دست انسان، دارد که باید همواره با تمرین و آموزش در این زمینه همراه باشد.

زندگی امروز ما بهویژه در زمینه تبلیغاتی و آموزشی بیشتر براساس تصویرسازی و تأثیر آن بر ضمیر ناآگاه و آگاه قرار دارد. اشباعشدن دنیای رسانه از تصاویر یک خطر مهم دارد.این خطر به معنای این است که بر اثر این اشباع تصویری، انسان دو خصوصیت بسیار مهمش را که نقش بنیادین برای بقا و تحول فرهنگی بازی میکند، از دست بدهد. این دو خصوصیت که در رابطه تنگاتنگ با یکدیگر هستند، قدرت گزینش و قدرت خیال است

مخاطبان رسانهای، هنوز در خیلی از موارد خوانش خود را با مطالعه انجام میدهند. آیا مطالعه اینترنتی، همانطور که از نظر شــکلی با مطالعه کتاب و مجلات چاپی متفاوت اســت، از نظر میزان عمیقشدن روی موضوعات هم متفاوت است؟

این ســؤال هم در راســتای مباحث قبلی اســت. الان چندین پژوهش وجود دارد که همین را نشــان میدهد که در خواندن کتاب و مجله یا روزنامه کاغذی نســبت به نوع الکترونیکــی آن، افراد عمیقتر به موضــوع مورد مطالعه توجه میکنند و مغزشــان بیشتر درگیر میشود. اگر بخواهیم به علت اصلی و بنیادی آن بپردازیم، شــاید به همین احساس بیگانگی و جدایی با ابزاری برسیم که با آن روبهرو هستیم. ابزاری مانند کتاب و روزنامه، ابزاری ملموستر برای نزدیکشدن و دستیافتن به فهم عاطفی و شناختی هستند. نرمافرار و سختافزارشان در هم تنیده شــده است. ممکن است زمانی کاغذ و نوشــته روی آن، از هم جدا باشند، ولی وقتی به دســت ما میرسند، به هم سرشته شدهاند، ظاهر و باطنشان یکی است، صادقاند، بهطریقی دستآموز مصرفکننده هستند و ادعایی بیش از آنچه که هســتند ندارند، ولی نرمافزارها هفترنگاند، به کنترل درآوردن و احســاس یکرنگیکردن با آنها، مشــکل است؛ به عبارت دیگر، کمتر خود را در کنترل کاربر قرار میدهند و ادعای هوشــی دارند که به نظر میرسد گاه، میطلبند که شعور کاربر را به چالش بکشند یا به مسخره بگیرند و اغلب برای او تعیینتکلیف کنند یا بخواهند روش خواندن را به او تحمیل کنند. با چنین ابزاری دشــوار اســت که صمیمی و نزدیک شد، درعینحال که در بسیاری موارد، رامکردن آنها میتواند کار دشواری نباشد. ولی بههرحال، استفاده درست از آنها، مهارت بیشتری میطلبد. همیــن تفاوتها، میتواند فهم عمیق محتویات کتاب و نشــریات چاپی کاغذی را نســبت به صفحات الکترونیکی زیادتر کند. بههرحــال، فراموش نکنید که ما موجوداتی هســتیم که معنا را با جســم و بدن خود میســازیم؛ بنابراین، از نظر خصوصیات ابزاری که به نوعی باید بهعنوان ضمایم توســعهیافته بدن ما عمل کنند تا به کمک شــناخت ما بیایند، کتاب کاغذی به ما نزدیکتر شــده است. به همین دلیل، شاید هنوز زود باشد که وسایل الکترونیکي تضادهای درونی خود را حل کنند و دستآموز شوند و با بدن ما به هماهنگی کامل برسند تا ما را به معنا نزدیککنند. ادامهدرصفحه12

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.