تغییر د شربسیهپیاامندهقایلاابخلی،یمن،طقاها ا فیوبینللملو « آلیللیعهسدعیومحدمدب رناسل» تمانسردریعربعستامنیکند

Shargh - - جهان -

هادی آذری: عربستان بعد از سال 2011 و موج خیزشهای بهار عربی، از آنجا کــه آینده خود را در آینه دولتهای لیبی و مصــر میدید، بهویژه پس از مرگ ملک عبدالله از یک کشــور محافظهکار به کشــوری ماجراجو در منطقه بدل « » شــد. این را بهخوبی در مداخلات نظامی آشکار ســعودیها در یمن و بحرین میتــوان دید، اما تغییر ولیعهد در کنار آغاز تقابلی جدی با قطر، دو اتفاق مهم دیگری است که نشان از تغییرات گســتردهتر در درون و برون عربستان دارد. برای بررســی ابعاد گســتردهتر علل، انگیزهها و پیامدهای داخلی، منطقهای و بینالمللی این رخدادها با ســیدرضا موسوینیا ، اســتاد روابط بینالملل « » دانشگاه علامهطباطبایی، به گفتوگو نشستیم.

تغییر ولیعهد عربستان و جایگزینشدن «محمد بننایف» با بنسلمان در سیاست داخلی عربســتان و ساختار قدرت این کشور چه تغییري در پي خواهد داشت؟

پیش از پاســخگفتن به این ســؤال، بــرای اینکه فهم و درکــی از تحولات داخلی عربســتان به دست آوریم، باید قاعده توزیع قدرت در خاندان آلسعود را تبارشناســی کنیم. از دیرباز سیاست آلســعود اینگونه بوده که قدرت را در میــان قبایل مهم و تأثیرگذار از طریق پیوندهای ســببی یا اعطای پســتهای دولتی تقســیم کنند. بعد از دو دولتی که از ســوی محمد بن سعود و محمد بنعبدالوهاب و نوادگان آنها در ســدههای 1۸ و 19 میلادی در عربستان بنیان گذاشــته شده و هر دو به دست «ابراهیم پاشــا»، پادشاه مصر منقرض شدند، نوبت به دولت ســوم رســید که از ســوی ملک عبدالعزیز، پدر پادشاه کنونی عربســتان، یعنی ملک ســلمان تأسیس شــد. ملک عبدالعزیز بعد از 31 سال جنگ داخلی، در ســال 1932 میلادی به پادشــاهی رســید. بعد از آن بود که شبهجزیره حجاز یا عرب بهعنوان پادشــاهی عربستانسعودی نامگذاری شد. وصیت ملک عبدالعزیز بهعنوان بنیانگذار پادشاهی آلسعود که از سال 1932 تا 1953 قدرت را در دست داشت، این بود که بعد از مرگش، بهترتیب فرزندان ارشــد قدرت را به دست بگیرند و همین اتفاق هم رخ داد؛ یعنی این قاعده از سال 1953 تا زمان بهقدرترسیدن ملک فهد در سال 19۸1 در عربستان رعایت میشد. ملک فهد در حالی در 19۸1 به پادشاهی رسید که استثنائا فرزند ارشد نبود. درواقع شورای سلطنت او را بهخاطر لیاقت و تواناییاش پادشاه کرد. در هر صورت ملک عبدالله نیز بعد از مرگ فهد، از سال 2005 تا 2015 به مدت 10 سال رسما پادشاه عربستان بود و بعد از او نیز ملک سلمان بر تخت پادشاهی نشســت. بنابراین اتفاقی که اکنون شاهد آن هستیم، سبقه تاریخی دارد. ملک فهد نیز در حالی به ســلطنت رســید که فرزند ارشــد نبود. در اتفاق اخیر نیز محمد بنسلمان در حالی بهعنوان ولیعهد معرفی شده که فرزند سوم است. البته علاوه بر توجه ویژه پادشاه به این جوان، محمدبنسلمان از طریق مادری به یک قبیله بسیار قدرتمند در عربستان به نام «حصلین» متصل میشود و به همین خاطر از حمایت آنها برخوردار خواهد شــد؛ حمایتی که نهتنها محمد بننایف، بلکه برادران محمد بنسلمان نیز فاقد آن هستند.

یــک تحول مهــم دیگر در ســاختار قدرت عربســتان کــه در دوران ملک عبدالله به وقوع پیوســت، تأســیس ولیعهدی دوم بود که با تصمیم شخصی خود او صورت گرفت و نه شورای ســلطنت. ملک عبدالله در دوران حیاتش، ملکســلمان را بهعنوان ولیعهــد اول و «عبدالله مقــرن بنعبدالعزیز» را که مادری یمنی داشــت بهعنوان ولیعهد دوم معرفی میکند. این در حالی است که بر اساس سنت در عربستان، شاهزادگانی که از طرف مادری، اصالتی یمنی دارند به قدرت نمیرسیدند، اما ملک عبدالله شکلی از توزیع قدرت را در پیش گرفت که در آن هم ســدیریها و هــم جناح مقابل؛ یعنی شــبیریها قدرت میگرفتند؛ بهعنوان مثال، فهد و همین ملک سلمان به جناح سدیریها تعلق داشــتند و در مقابل عبدالله، نایف و مقرن در جناح شــبیریها قرار میگرفتند. درواقع عبدالله ترتیب ولیعهدها را بهگونهای چیده بود که به صورت چرخشی، یک دوره ســلطنت در اختیار سدیریها و در دوره بعد در اختیار شبیریها قرار بگیرد. این در حالی اســت که ملک سلمان با تغییر ولیعهد عملا این چرخش قدرت را برهم زده است. پس در انتصاب اخیر سلمان، دو تغییر اساسی اتفاق افتاده است. با انتصاب محمدبنسلمان و کناررفتن محمد بننایف، اولا قدرت به طور کامل در اختیار ســدیریها قرار گرفت و مهمتر آنکه قدرت از فرزندان ملک عبدالعزیز به فرزندان سلمان بنعبدالعزیز منتقل خواهد شد.

نقش ملک سلمان را در این تغییر چگونه ارزیابی میکنید؟

ملک ســلمان درواقع به قاضیالقضات خاندان آلســعود مشهور است. در 50 ســالی که بهعنوان حاکم و امیر ریاض فعالیت داشــت، بســیار پرکار و به مردم نزدیک بود. از ملک ســلمان همچنین بهعنوان پلی میان آلشــیخ و آلســعود یاد میشود. آلشــیخ درواقع فرزندان محمد بنعبدالوهاب هستند که در کنار محمد بنســعود اولین دولت عربستان را در سال 1۷44 پایهگذاری کردند. ملک عبدالله با آلشــیخ دچار مشکل شده بود و آلشیخ بهشدت از او انتقاد میکردند، اما ملک ســلمان به خاطر نقش میانجیگری میان آلشــیخ و آلســعود، در دوران پادشاهیاش توانست بســیاری از مفتیهایی را که در دوران عبدالله کنار گذاشــته شــده بودند دوباره برگرداند. سلمان زمانی که به قدرت رســید، با هدف انتقال قدرت از پســران عبدالعزیز به نسل بعد، برادر و آخرین فرزند ملک عبدالعزیز؛ یعنی مقرن را از ولیعهدی کنار گذاشت و محمد بننایف، وزیر کشــور، را بهعنوان ولیعهد اول و محمد بنسلمان، پسر خود، را بهعنوان ولیعهد دوم برگزید تا همان سیاســت توزیع قدرت میان سدیریها و شــبیریها را ادامه دهد. بعد از این دو نیز «مطعــب»، فرزند عبدالله و رئیس گارد سلطنتی، قرار داشت. با این کار مثلث قدرتی با سه محمد در رأس قدرت عربســتان شکل گرفت، اما با این تغییرات اخیر، ملک سلمان عملا قدرت را در فرزندان خود متمرکز کرد.

بنسلمان و بننایف از چه جایگاه و وزنی در سیاست داخلی عربستان برخوردارند؟

ملکســلمان زمانی که به قدرت رســید، تمام شوراهای ســابق در دوران ســلطنت عبــدالله را منحل کرد و دو کمیتــه اصلی تشــکیل داد. یک کمیته امنیتــی- نظامی بود که در آن 9 وزیر زیر نظر محمدبننایف فعالیت داشــتند. کمیتــه دیگر، کمیته اقتصاد و توســعه بود که 23 وزیــر تحت هدایت محمد بنســلمان گرد هم آمده بودند. در واقع ملکســلمان یک نخستوزیر امنیتی و یک نخســتوزیر اقتصادی دارد و او حالا نخســتوزیر امنیتی- نظامی خود را کنار گذاشته است.

محمد بننایف که بهتازگی از قدرت کنار گذاشــته شد، از جایگاه ویژهای در خاندان آلســعود برخوردار و بسیار مورد احترام اســت. یکبار بیشتر ازدواج نکرده و ســلامت مالی و اخلاقی او زبانزد آلسعود اســت. علاوهبراین، ترور ناموفقی که القاعده علیه او ترتیب داد، او را بیشازپیش در خاندان آلسعود محبوب کرد. او همچنین سالها پست حساس وزارت کشور را برعهده داشت که مادر وزارتخانهها در عربســتان ســعودی محسوب میشــود و از اهمیت ویژهای برخوردار اســت؛ چراکه وزارت خارجه، سیاســتهای خود را زیر نظر وزارت کشــور تعییــن میکند. محمد بننایــف همچنین مســئولیت مبارزه با القاعده را برعهده داشــت و همین مسئله باعث شده تا کاخ سفید نگاه مثبتی به او داشــته باشــد؛ بهطوریکه وقتی هنوز معاون وزیر کشور بود، اوباما با او دیدار کرد.

در مقابل بنســلمان نیز از وزن بالایی در خاندان سعودی برخوردار است. داشتن پســتهای مهمی، مانند وزیر دفاع، رئیس دربار سلطنتی، منشی ویژه ملکســلمان و همچنین ریاست شورای اقتصادی- اجتماعی باعث شده تا از او بهعنوان پدیده آلســعود یاد شــود. از جمله ابتکارات اقتصادی او میتوان به واگذاری سهام شرکت «آرامکو» یا کمکردن وابستگی اقتصادی عربستان به نفت اشاره کرد که اقدام مهمی محسوب میشود.

تفاوت بین بنســلمان و بننایف در ســطح سیاستهای منطقهای را در چه میدانید؟

محمد بننایف در دورانی که وزارت کشور را در دست داشت، مانند پدرش مسئول رســیدگی به پرونده ایران بود و نگاه متعادلی به ایران داشته و دارد و به تبعیت از پدرش معتقد بود که اختلافات با ایران باید مدیریت شود. محمد بنســلمان این گونه نیست. او جزء چهرههایی است که نگاهی بسیار منفی به ایران دارند و معتقد به تقابل و تعارض با ایران است. علاوه بر اختلاف دیدگاه این دو بر سر ایران، محمد بننایف به شکلی آشکار، به دنبال ائتلاف با اسرائیل نبود، اما محمد بنسلمان مشخصا چنین هدفی را دنبال میکند.

در سطح بینالمللی و رابطه با آمریکا چطور؟

محمد بننایف بر این باور بود که عربســتان باید وابستگیاش را به آمریکا کم کنــد. بعد از بهار عربی زمانی که به تعبیر خانــم هیلاری کلینتون، آمریکا «حســنی مبارک»، رئیسجمهوری ســابق مصر را پشــتِ در نگه داشت، این اتفاق تلنگری بود برای حاکمان ســعودی بهویژه محمــد بننایف. او معتقد بود عربستان سعودی باید سرنخ آمریکایی خود را از دست آمریکا خارج بکند. یکــی از دلایل حمله عربســتان به یمن نیز همین بود. «هنــری مورگنتاو»، در نظریه روابط بینالملل خود، کشــورها را به سه دسته تقسیم میکند؛ دستهای از کشورها، کشورهای محافظهکارند و از نحوه توزیع قدرت و وضعیت موجود راضیاند. گروه دوم، بهعنوان کشورهای تجدیدنظرطلب شناخته میشوند که از توزیــع قدرت ناراضی بوده و به دنبال تغییر وضع موجودند. دســته ســوم، کشورهایی هستند که به دنبال افزایش پرســتیژند. محمد بننایف معتقد بود که عربستان بعد از بهار عربی، باید از یک کشور محافظهکار، به کشوری تبدیل شــود که به دنبال افزایش پرســتیژ باشــد؛ یعنی در منطقه نمایش بدهد که میتوانــد بدون آمریکا نیز بقا و امنیت خود را حفــظ بکند؛ بنابراین اگر قدرت در دســت محمد بننایف میماند، قادر بود بســیاری از بحرانهای پیشروی عربستان در بُعد داخلی و منطقهای را مدیریت کند.

در مقابل، چشم امید بنسلمان به آمریکاست. بههمیندلیل در انعقاد این قرارداد 110میلیارددلاری نقش بسزایی ایفا کرد. او تاکنون نشان داده قصد دارد اکثر تخممرغهای خودش را در سبد آمریکا بچیند. در مقابل، بننایف به سیاق ملکعبدالله تخممرغهای خود را در ســبد کشورهای مختلف تقسیم میکرد. به عبارتی الگــوی محمدبننایــف، ملکعبدالله و الگوی محمدبنســلمان، ملکفهد است.

از محمد بنسلمان بهعنوان نخست وزیر اقتصادی- اجتماعی عربستان یــاد کردید، فکر میکنید در صورت به ســلطنت رســیدن او، چه تغییرات اقتصادی دیگری در عربستان رقم بخورد؟

فروش بیشتر سهام شــرکت آرامکو میتواند جزء اقدامات تأثیرگذار محمد بنســلمان باشد. این مســئله باعث کاهش قیمت جهانی نفت خواهد شد. با توجه به نگاه امنیتی عربستان نســبت به مسائل اقتصادی و همچنین جایگاه ویژه این کشــور در صنایع پتروشیمی، در جهت تضعیف بازار پتروشیمی ایران در ســطح جهانی حرکت خواهد کرد؛ بنابراین در آینده یکی از جنگهای میان ایران و عربســتان که هیچ گلولهای نیز در آن شــلیک نخواهد شــد، جنگ در عرصه نفت و پتروشیمی خواهد بود.

آیــا احتمال افزایش تنشها در خاندان ســعوی وجود دارد یا ســایر اعضای خاندان آلسعود با این وضعیت کنار خواهند آمد؟

با یک نگاه خطی به تاریخ باید بگوییم که ســنت تغییر قدرت در عربستان دچار یک تحول جدی شــده است. در واقع سلمان از یک سو قدرت را در نسل دوم فرزندان عبدالعزیز و از سوی دیگر در میان فرزندان خودش متمرکز کرده اســت. این حتما اعتراض آلشیخ و ســایر فرزندان و نوادگان ملکعبدالعزیز و ملکعبدالله را در پی خواهد داشــت. از دیگر ســو، سلمان دست به حذف ولیعهد اول، یعنی محمدبننایف زده اســت که از نفوذ و محبوبیت بالایی در میان آلسعود برخوردار است.

محمدبننایف ســاکت نخواهد نشست؛ یعنی ما در آینده شاهد شکلگیری ائتلافــی از جناح شــبیریها یعنی فرزندان عبدالله و فرزنــدان نایف در مقابل فرزندان ســلمان خواهیــم بود. البتــه درحالحاضر وزارت کشــور در اختیار بــرادرزاده نایف قرار دارد. در واقع ســلمان کوشــیده با این اقــدام به نوعی همچنان موازنه قدرت را تا حدی حفظ کند و فرزندان نایف را به کل از ساختار قدرت حذف نکند.

گفتید آلشیخ از رابطه خوبی با ملک سلمان برخوردارند و حتی بسیاری از مفتیهای آلشیخ در دوران پادشــاهی او دوباره به قدرت بازگشتند. با این تفاسیر چرا باید علیه محمدبنسلمان ائتلاف کنند؟

هرچند بخش زیادی از آلشیخ با ســلمان همسویی دارند، اما آلشیخ نیز کاملا یک طیف یکدســت نیست. از میان ســه طیف روحانیون سنتی دولتی و غیردولتی، مذهبیــون نوگرا و تکفیریها، طیف اول از پتانســیل چندانی برای مخالفت با این روند برخوردار نیســت اما طیــف دوم یعنی مذهبیون نوگرا به واســطه نزدیکی بســیار زیاد به محمد بنعبدالله و محمد بننایف، پتانســیل مخالفت بــا این تغییر را دارند. این طیف به پذیــرش اجتهاد و عبور از قرائت خشک از اسلام و رابطه با ایران اعتقاد دارند.

با این تفاســیر، احتمال وقوع ناآرامیهای مدنی در عربستان را چقدر محتمل میدانید؟

تا الان جامعه عربســتان از طریق توزیع ثروت و پول مدیریت شده است. از دیگر ســو، عربستان یک ســاختار قبیلهای دارد و هنوز بسیاری از اختلافات در دربارهای عام ســلطنتی حل و فصل میشود. در واقع در این ساختار قبیلهای همواره تلاش میشود رضایت قبایل مهم و قدرتمند جلب شود. اما نمیتوان شــکلگیری طیف جوان، تحصیلکرده و نواندیــش را نادیده گرفت که از قضا ارتباطات گســتردهای با خارج از کشــور دارند. این قشــر جوان و تحصیلکرده لزوما خودش را در آن ســاختار قبیلهای تعریف نمیکند. هنوز جنبشی شکل نگرفته است اما پتانسیل شکلدهی به یک جنبش اعتراض مدنی را دارند.

آیا میتوان ولیعهدی محمد بنســلمان را که از قضا با نگاه آن قشــر جوان و نواندیش قرابتهایی هم دارد پاســخ حاکمان ســعودی به همین مطالبات این قشر جدید دانست؟

اعطای آزادیهای مدنی بیشتر جزء برنامههای محمدبنسلمان خواهد بود اما در زمان حیات پدر دست به چنین اقدامی نخواهد زد. محمد بنسلمان به دنبال ایجاد اصلاحات ریشــهای و عمیق در عربســتان است اما این اصلاحات قرار اســت در جامعهای صورت گیرد که مملو از تناقض است. خطرناکترین لحظه برای حکومت لحظهای اســت که میخواهد دست به اصلاحات بزند. اتفاقی که برای شــوروی افتاد را فرامــوش نکنیم. گورباچف هیچگاه به دنبال فروپاشی شوروی نبود. او میخواســت کمونیسم را نجات دهد اما اصلاحات او به جای نجات و احیای کمونیســم، کمونیســم را کشت. بنابراین اصلاحات موردنظر محمد بنســلمان لزوما منجر به رضایت طبقات جوان نخواهد شد. این اصلاحات میتواند نقض غرض کند؛ یعنی موجب شکلگیری یک جنبش اجتماعی و نابودی آلســعود شــود. به اعتقاد من، محمد بنسلمان به جای فربهکردن قدرت، قدرت را در عربستان باد خواهد کرد.

منظور از این فربه و باد شدن قدرت چیست؟

فربهشــدن یعنی اینکه محمدبنسلمان بعد از مرگ پدر، با فاصلهگرفتن از نظام پادشــاهی و تقسیم قدرت قبیلهای و همزمان حرکت به سوی ایجاد یک نظام دموکراتیک، ســاختار جدیدی از قدرت را در عربســتان مستقر کند. خود مســئله انتخابات نمونهای از فربهشــدن قدرت اســت که حاکمیت را تقویت میکند. این در حالی است که محمد بنسلمان به لطف ارتباط عمیق با آمریکا به دنبال بادکردن قدرت در عربســتان اســت؛ حباب قدرتــی که هر لحظه در خطــر ترکیدن قرار دارد. همین که قدرت در اختیار و انصار آلســعود اســت، نشــانه بادشــدن قدرت در عربستان اســت. محمد بنســلمان برای مدیریت بحرانهــای داخلی از طرف آلشــیخ، رقبای داخلی و مطالبات نســل جوان و معادلات پیچیده در ســطح منطقهای، به ســراغ برجستهکردن یک دشمن خارجی خواهد رفت که ایران اســت و از طرف دیگر اتکای خودش را به لطف دســتودلبازی در خرج دلارهای نفتی با آمریکا افزایش خواهد داد. در داخل هم به سراغ پیادهکردن اصلاحاتی خواهد رفت که رضایت نسل جوان را جلب کند. اما همان تناقضهای ذاتی قدرت در عربســتان درنهایت امر میتواند به پاشنهآشــیل محمدبنسلمان بدل شــود. همین تبعیضی که علیه شیعیان در عربســتان وجود دارد، میتواند یکی از پتانســیلهای شــکلگیری یک جنبش اعتراضی باشد.

پس آیا میتوان قدرتگرفتن محمدبنسلمان را شروع یک پایان ناگزیر دانست؟

به اعتقاد من، تناقضات جدی و بنیادینی که در ســاختار قدرت عربستان در هزاره جدید میلادی وجود دارد، منجر به بحرانهایی خواهد شد که حکومت آلســعود را ساقط خواهد کرد. البته نمیتوان زمان دقیقي برای آن پیشبینی کرد ولی این تغییر شبهانقلابی قدرت با انتخاب ولیعهد جدید، وقوع آن بحران را تسریع خواهد کرد. از دیگر سو، هزینههای بقای آلسعود با آمدن بنسلمان افزایش خواهد یافت. با توجه به تلاش عربستان برای پایینآوردن قیمت نفت به منظور تضعیف ایران، این به مشکلات عربستان دامن خواهد زد که همواره کوشیده بحرانهای داخلی را از طریق هزینهکرد دلارهای نفتی مدیریت کند.

من ریشه این تغییر قدرت در عربستان را بیشتر مسائل داخلی میدانم تا تحولات منطقهای. درواقع به نظر ولیعهدی محمد بن سلمان پاسخی است به تناقضات داخلی خود عربستان و بحرانهایی که این کشور در داخل در پیش دارد. البته به واسطه نگاه مثبت محمد بن سلمان به آمریکا و نگاه منفی او به ایران، برخی تغییرات در سیاست خارجی و منطقهای عربستان ناگزیر خواهد بود؛ اما اینها تغییراتی عمده نیستند

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.