کودکيهاي کیارستمي

Shargh - - هنر - مهرداد حجتی

هفته پیش در همین صفحه مقالهاي به همین قلم منتشر شــد با عنوان «فراموشخانه کودکان.» در آن مقاله شــرحي از وضعیت کودکاني داده شد که پس از ایفاي نقــش در یك فیلم بهیكباره وارد دنیاي «فراواقعي» ستارگاني ميشوند که چندان با «دنیاي واقعي » کودکانهشان تناسبي ندارد ؛ «دنیایي فراواقعي» که دوران کودکيشــان را بههم ميریزد و بــا سرنوشــت آنها بــازي ميکند. آنها در مســیر آیندهشــان میل به بازگشــت به دوران کودکيشان بیشــتر ميشــود تا آنجا که در میانســالي، خود را کودکي ميبینند که همه ســالهاي رشد و بلوغش را قربانــي دوران کوتاه لذتبخش و زودگذري کرده که فقط یكبار برایش رخ داده اســت؛ همان دوران رؤیایي «بازي در سینما !»

در میان همه فیلمسازان ایراني بهجرئت ميتوان گفت فقط یك فیلمســاز این «معصومیت شکننده و آسیبپذیر » کودکانه را خوب درك کرده بود؛ هماو که با نخستین فیلم کوتاه تأثیرگذارش پا به دنیاي کودکي گذاشــت و تا پایان به این دنیــا وفادار ماند. در «نان و کوچه» ترس معصومانــه کودکانه را تصویر کرد. در «مسافر» تاش براي تحقق یك آرزوي نهچندان بزرگ کودکانه را روایت کرد. در «همسرایان » پیوند و همدلي براي حل یك مشکل کودکانه را مطرح کرد. در «مشق شب» سنگیني تحملناپذیر بار تکلیف بر شانه نحیف کودکان را تشــریح کرد. در «قضیه، شکل اول، شکل دوم» مواجهه با مســئله در دنیاي کودکانه را مدنظر قرار داد. در «خانه دوســت کجاست» اصرار بر فهم «دنیــاي رازآلود » و «غیرقابــل درك » کودکان را براي بزرگان تمثیل کرد. او در همه آن سالها کودکانههاي سینمایياش را با کشف زوایاي پنهان کودکان تکمیل کرد. او بیش از هر فیلمســاز صاحبســبکي درباره کودکان فیلم ســاخت. او نزدیك به ســه دهه از پنج دهه عمر فیلمسازياش را در دنیاي کودکان گذراند. او بارهاوبارها «مسائل کودکان» را واشکافت و هربار بیشــتر از پیش ما را به آنها نزدیــك کرد. توجه او به دنیاي کودکان شــاید ازاینرو بود که حساســیتها و مخاطرات آن دنیا را ميشــناخت. ســینماي او براي سرگرمي نبود. بیشتر براي طرح مسئله بود. او در هر یك از آثارش به طرح یك یا چند مسئله ميپرداخت و توجــه آدمبزرگها را به آنها جلب ميکرد. او حتي قصــد راهنمایي یا نصیحت نداشــت، همینقدر که ميتوانست در فیلمهایش «طرح مسئله » کند برایش کافي بود. چون ميدانســت طرح مسئله به حل آن مدد ميرساند و جامعه را نسبت به آن مسائل حساس ميکند. در صحنهاي نمادین در فیلم «خانه دوســت کجاست؟» پسربچه متعهد داســتان در تاش براي رساندن دفتر مشق همکاسياش ناچار باید از مقابل قهوهخانه روستا که پدربزرگش بیرون آن نشسته عبور کند. پدربزرگ پسربچه را ميبیند که شتابان قصد عبور دارد. صدایش ميزند و به او ميگوید: به تو دســتور ميدهم به خانه برگردي و ســیگارم را برایم بیاوري. پسربچه پس از اندکي مقاومت ناچار ميشود تظاهر به تمکین کند! بعد پدربزرگ رو به پیرمرد بغلدستي ميگوید: )قریب به مضمون) «من ســیگار در جیب بغلم داشــتم، ميخواســتم او را امتحان کنم»، اما پســربچه به تعهد کودکانهاش بیشتر پایبند است. او با هر جانســختيای خود را به «دهِ پشته» ميرساند تا امانت دوست همکاسياش را به دستش برساند! «اُدیســهاي کودکانه» که از درك همه آدمبزرگهاي فیلــم خارج اســت. گاه این عــدم درك به مقاومتي آزاردهنــده در برابر عــزم و تــاش کودکانهاي بدل ميشــود که از دنیاي به ظاهر مهم همه آدمبزرگها مهمتر اســت! چون در آن عالمِ کودکــي گاه نکاتي مهماند که در عالم بزرگســالي چندان مهم نیستند، ازایــنرو درك بهموقع آن نکات ما را به عالم کودکان نزدیك ميکنــد و پنجرههاي تازهتــري را براي ما باز ميکند . «عباس کیارســتمي » بيتردید گشــاینده این پنجرههاي تازه به دنیاي پر از شگفتي کودکانه است؛ کســي که بیمها و امیدهاي کودکان را ميشناخت و با آنها جهان تازه خود را براي نمایش بر پرده ســینما ميســاخت. او تا پایان زندگي مدام در حال گشودن همین پنجرههاي تازه بود؛ پنجرههایي براي راهیافتن بــه دنیاي ناشــناخته دیگــران؛ دنیایي که همیشــه ریشــهاي در معصومیت کودکانه داشــت و هرگز با بزرگســالي هم رنگ نباخت.آیا سینماي کیارستمي، سینمایي برآمده از کنجکاويهاي کودکانه بود؟

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.